۱۳۹۰ خرداد ۲۵, چهارشنبه

اسد چراغی و چند شعر کردی کرماشانی همراه با ترجمه

"لباس کوردی"

خوه‌یشگه خاسه‌گه‌ی، لباس کوردی پووش
ره‌سم و رسووم خوه‌د، نه‌که‌ی فه‌رامووش

فه‌رامووش نه‌که‌ی تو کورده‌واری
ئه‌سیل و نه‌جیب، سه‌خاوه داری
لباس کوردی فرمی شیرینه
له‌وینه‌ی نیه وه‌ی سه‌رزه‌مینه
فه‌رهه‌نگ کوردی له‌که‌دار نه‌که‌ی
ته‌قلید وه فه‌رهه‌نگ ئستعمار نه‌که‌ی
هه‌ڵپه‌رکه‌د بیله، گه‌ڕیان گه‌ڕیان بوو
مه‌ردم وه سه‌یران، باڵاد حه‌یران بوو
با ئارایشد هه‌ر ئیرانی بوو
بوو عه‌تر میخه‌ک، گوڵ‌ئه‌فشانی بوو
له‌چک شل بکه، له‌ روی شلی شاڵ
تا بووده په‌رچین، نه‌مای خه‌ت و خاڵ

چوون دۆڕ پنهان به‌ وه به‌تن سه‌ده‌ف
غه‌رقید وه ده‌ریای عزه‌ت و شه‌ره‌ف
گۆڵ خونچه‌ی گوڵان، چ پاک سرشته
گوڵ بی پووشش، په‌ژمورده‌و زشته

برگردان به فارسی:

خواهر خوب و لباس کردی پوش
رسم و رسومت را نکن فراموش
فراموش نکن که تو کرد هستی
اصیل و نجیبی و سخاوتمندی
لباس کردی فرمش شیرین است
در این سرزمین از زیبایی نمونه ندارد
فرهنگ کردی را لکه‌دار نکن
از فرهنگ استعمار تقلید نکن
بگذار رقصت همان گه‌ڕیان گه‌ڕیان(نوعی رقص کردی) باشد
تا مردم با دیدن قد و بالایت حیران شوند
بگذار آرایشت همیشه ایرانی باشد
بوی عطر میخک تنت را گل‌افشانی کند
لچک خودرا بر دوشت آویزان کن تا روی شال کمرت
تا مانند پرچینی خوش رنگ شود
مانند در پنهان باش در دل صدف
تا غرق شوی در دریای عزت و شرف
ببین غنچه‌ی گلها چقدر پاک‌سرشت است
ولی گل بدون پوشش، پژمرده و زشت است


"خوه‌یشگه خاسه‌گه‌م"

خوه‌یشگه خاسه‌گه‌م، کورده‌واره‌گه‌م
ئه‌سیل و نه‌جیب، وه‌فا داره‌گه‌م
کورد کورده‌وار، کوردزوانه‌گه‌م
شیرین ئه‌رمه‌ن، نیشتمانه‌گه‌م
خاوه‌ن سه‌خاوه، تاج زه‌ر وه‌سه‌ر
دایه‌ی ته‌وانای کاوه‌ی ئاسنگه‌ر
نشانه‌ی حورمه‌ت، شه‌ره‌ف و شعوور
دایه‌ی خوره‌مدین، شیر لا وه‌زوور
ئاره‌ش وه‌دامان تو شیره‌ش وه‌رده‌ن
تیرش وه جه‌بال زاخوی تو یه‌رده‌ن
نژاد کوردی، تو کورده‌ژنی
هه‌م دایه‌ی کاوه‌ی هه‌م دایه‌ی منی
خوه‌یشگه خاسه‌گه‌م، له‌کی یا لوری؟
سنجاوی، گووران، جافی، که‌لهوری؟
خوه‌یشگه‌ تو دایه‌ی نیشتمانمی
شیره ژنه‌گه‌ی کوردستانمی
خاس خوه‌د بناسه، وه‌ کام نژادی
وه‌ناو جه‌هان سه‌ربه‌رز و شادی
با ئارایش زوڵفد شانه بوو
نه ره‌نگ و ره‌وغه‌ن ده‌س بیگانه بوو
با ئارایشد کورده‌واری بوو
وه‌ دانه‌ی دانش، دۆڕ دیار بوو
ئارایش ساده‌ کالای کوردی پووش
که‌ماڵ و جه‌ماڵ، عه‌قل و فکر و هووش
ته‌ڵای بی‌خه‌وشه، هژده عه‌یار بوو
نه‌ موحتاج ره‌نگ، نه وه نگار بوو
مسواروو مه‌فره‌ق مۆحتاج ره‌نگه
بازاری وه‌لای موشته‌ری له‌نگه
خو تو ره‌ژیده‌ی جه‌وهه‌ره‌ی کاری
ره‌ژیده‌ی ره‌ژه‌ن په‌روه‌ردگاری ‌
جه‌ماڵ پاکد ده‌سکاری نه‌که‌ی
ئاخر تو کوردی، جووش زاری نه‌که‌ی

[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۹۰ خرداد ۱۶, دوشنبه

گنج دره، سکونتگاه 10,000 ساله‌‌ی بشر در کرمانشاه

اين عكس هوايی، جايگاه باستانی "گنج دره" در دره‌ی كرمانشاه را نشان می‌دهد كه در دهه‌ی 1970 ميلادی حفاری شده است. پژوهشهای جديد مؤيد اين است كه در اينجا انسان برای نخستين بار بر روی كره خاك به اهلی كردن احشام پرداخته است (عكس از "برايان هس" از دانشگاه آلاباما در بيرمنگهام).

تپه‌ی گنج دره یا «چیا خزینه» در مسیر جاده‌ی کرمانشاه به هرسین در نزدیکی روستای قیسوند قرار دارد. این تپه مخروطی شکل حدود شش متر از سطح زمین های اطراف بالاتر است.

این محوطه نخستین بار در سال 1965 م توسط «فیلیپ اسمیت» مورد گمانه زنی قرار گرفت و در چهار فصل دیگر طی سال های 1967، 1969، 1971 و 1974 م اقدام به حفاری آن نمود. در تپه گنج دره، پنج طبقه استقراری شناسایی شد که از سطح تپه تا خاک بکر با حروف الفبا نشان داده شده است. طبقه A جدیدترین و طبقه E قدیمی ترین طبقات استقراری گنج دره است. طبقه A از سطح تپه تا عمق یک و نیم متری است . در این طبقه، تعدادی گور دوره اسلامی متأخر و در زیر آن بقایایی از اجاق های ساده و دیوارهای دوره نو سنگی که با خشت های قرمز رنگ چیده شده بودند، شناسایی شد. طبقه B از عمق حدو دو متری شروع و تا عمق حدود سه متری ادامه دارد. در این طبقه فضاهای مسکونی که با چینه ساخته شده بودند، شناسایی شد. طبقه Cنیز از عمق حدود 30/3 متری شروع و تا عمق 90/4 متری ادامه دارد. معماری این طبقه استقراری نیز چینه ای است. طبقه D از عمق حدود پنج متری شروع و تا عمق شش متری ادامه دارد. معماری این طبقه ترکیبی از چینه و خشت است. طبقه E از عمق حدود شش متری شروع و تا عمق هفت متری یعنی خاک بکر ادامه دارد. از ویژگی های این طبقه، شناسایی سی حفره بود که تا عمق پنجاه سانتی متری در داخل خاک بکر کنده شده بودند. این حفره ها دارای دهانه ای به قطر هفتاد سانتیمتر تا یک متر بودند.

از بقایای طبقه استقرار D حدود 144 متر مربع از بافت روستا کاوش شده است. آثار معماری این طبقه نشان می دهد در این دوره ساکنان گنج دره در منازلی که دیوارهای آنها را با خشت خام می ساختند، به سر می بردند. خشت ها به شکل مکعب مستطیل های کوچکی که سطح آنها کمی بر آمدگی دارد و به نوع «پلانو کانوکس» معروف هستند. طول این خشت ها بیت پنجاه تا نود و پنج سانتیمتر متغییر است. خانه های این لایه به طور معمول در جهت جنوب شرقی – شمال غربی ساخته شده بود. از سنگ برای پی دیوار استفاده نمی کردند و کف دیوار بعضی از اتاق های خانه ها با گل اندود شده بود.

محلات این دهکده از خانه هایی که بدون فاصله در کنار یک دیگر بنا شده بودند، شکل گرفته بود. به نظر می رسد راه ورود به آنها از پشت بام بوده است. در برخی از خانه ها نیز اتاق های دو طبقه ای ساخته شده بود. روستای گنج دره در این دوره استقراری (طبقه D) در اثر یک آتش سوزی بزرگ کاملاً سوخته و برای مدتی متروک شده است. از جمله یافته های گنج دره، تعداد زیادی قطعات سفالین است که از طبقه D به بالا شروع می شود. البته از طبقه E نیز یک قطعه سفال خاکستری به دست آمده است و به نظر می رسد که نمونه آن نیز از طبقات دیگر شناسایی شده است. ظاهراً ساکنان اولیه گنج دوره از سفال گری به اطلاع بودند.

علاوه بر قطعات سفالین تعدادی از ابزار سنگی از جمله تیغه، خراشنده، سنگ مادرهای مخروطی و ریز تیغه های هندسی نیز به دست آمده است. همچنین تعدادی ظروف سنگی، هاون و دسته هاون، مشته سنگ ساب، چکش سنگی، پیکرک های گلی حیوان و انسان، صفحه های مدور گلی، سوراخ کن های استخوانی، درفش و سوزن استخوانی، مهره های زینتی از جنس صدف نیز در این محوطه شناسایی شده است.

از نظر تدفین نیز بقایای چهل و یک اسکلت شناسایی شده که متعلق به نوزادان تا افراد مسن است. بچه ها را در گوشه اتاق ها به صورت جمع شده و یا درازکش و افراد بالغ را به طور کاملاً جمع شده، دفن می کردند. در یک مورد، مردی را همراه گردن بندی با مهره های سنگی و صدفی دفن کرده بودند. در کنار بقایای اسکلت دیگری، آثاری از حصیر مشاهد شد که به نظر می رسد گاهی از حصیر برای پوشش جسد استفاده می کردند. در یک گور دسته جمعی نیز یک فرد بالغ، یک نوجوان و یک کودک را به هم در داخل تابوت گلی دفن کرده بودند.

بر اساس آزمایشات انجام شده، طبقات A و D گنج دره از اواخر هزاره هشتم و احتمالاً اوایل هزاره هفتم ق.م آغاز می شود و تاریخ طبقه استقراری E بین سال های حدود 7500 تا 8500 ق. م است.

شایان ذکر است که در سال 1387 در کرمانشاه، هیئت ایرانی - انگلیسی باستان شناسی زاگرس مرکزی، به سرپرستی دکتر یعقوب محمدی فر از دانشگاه بوعلی و همکاری تیم پروفسور راجر متیوس از دانشگاه لندن با هدف مطالعه‌ی دوره‌ی نوسنگی زاگرس در مکان تپه‌ی شیخی‌آباد به داده‌هایی دست یافتند که از وجود سکونتگاه بشر، با قدمتی بیشتر از گنج‌دره‌ی هرسین خبر می‌داد. تپه‌ی تاریخی دینور كرمانشاه نخستین زیستگاه بشر در خاور‌میانه است و گسترش تمدن خاورمیانه از این نقطه آغاز شده. در كاوش این تپه عمر آن ١١ هزار و ٨٠٠ سال مشخص شد كه قدیمی تر از مجموعه گنج دره هرسین ١٠ هزار ساله است.

قدیمی ترین سکونتگاه بشری خاورمیانه در منطقه‌ی دینور استان کرمانشاه

[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۹۰ خرداد ۱۳, جمعه

شاه‌ میرزا مرادی مروارید اقیانوس

شاه‌میرزا مرادی (۱۳۰۷ - ۲۳ آذر ۱۳۷۶) نوازنده‌ی سرنا و از چهره‌های سرشناس موسیقی لری بود. وی با اجرای کنسرت‌های متعدد در ایران و دیگر کشورها، توانست گوشه‌هایی از موسیقی فولکوریک ایران را به جهانیان معرفی کند.
محمد مرادی (شامیرزا) در سال ۱۳۰۷ در روستای باباخانی لرستان متولد شد. وی از سن ده سالگی نواختن تمبک را در کنار عمویش محمدعلی مرادی که نوازنده‌ی کمانچه بود آغاز کرد. درحین آموختن ضرب، شروع به یادگیری کمانچه کرد و نواختن کمانچه را نیز از عموی خود فرا گرفت و در سن پانزده سالگی آموختن سرنا را نزد پدرش شروع کرد.


زندگینامه:

شاه‌میرزا مرادی به سال ۱۳۰۷ خورشیدی در روستای باباخانی از توابع شهرستان دورود در استان لرستان به دنیا آمد. خانواده‌ی شاه میرزا اهل موسیقی و نوازندگی بودند. وی ابتدا نواختن ضرب و کمانچه را نزد عموی خود "محمدعلی" آموخت. محمدعلی خود از نوازندگان معروف منطقه بود. اما بعدها به فراگیری سرنانوازی نزد پدر خود، "ولی مرادی" روی آورد و تا آخر عمر به نواختن سرنا ادامه داد.
استاد در تنها مصاحبه‌ی به جا مانده از خود در یکی از روزنامه‌های سراسری، آن روزها را اینگونه توصیف می‌کند: از سن ۱۰سالگی در کنار عمویم محمد علی مرادی که استاد کمانچه بود ضرب زدن را آغاز کردم. در حین آموختن ضرب آموزش کمانچه را نیز شروع کردم و کمانچه را از عمویم فرا گرفتم. در سن ۱۵ سالگی با علاقه شدید سرنا را از پدرم که سرنا می‌نواخت آموختم و تا امروز این کار ادامه دارد...

اجراها:

شاه میرزا مرادی در شهرهای مختلف ایران مانند تهران، تبریز، سنندج و ارومیه به اجرای برنامه‌ی موسیقی دست زد. اما حوزه اجراهای وی به داخل ایران محدود نشد و در سالهای بعد، اجراهایی در کشورهای اروپایی مانند انگلیس، فرانسه، آلمان، بلژیک و اتریش نیز داشت.

جایزه ها:

شاه میرزا با شرکت در اولین جشنواره‌ی موسیقی فجر توانست مقام اول و دیپلم افتخار این جشنواره را به دست آورد. وی در سال ۱۳۷۰ با شرکت در فستیوال موسیقی آوینیون فرانسه، مقام اول سازهای بادی جهان را کسب کرد و به "مروارید اقیانوس" لقب گرفت. او درسال ۱۳۷۲ خورشیدی بهترین نوازنده سازهای بادی دنیا درجشنواره سازهای دوزبانه شناخته شد.
خود استاد از آن روزها اینگونه سخن می‌گوید: با ارزشی که موسیقی محلی بعد از انقلاب پیدا کرد این حقیر موفق شدم در سال ۱۳۶۹ همراه پسرم رضا مرادی که دهل می‌زند به کشور فرانسه برای شرکت در جشنواره‌ی جهانی موسیقی سازهای بادی بروم که در این جشنواره بعد از اجرای برنامه لقب مروارید اقیانوس را گرفتم.در سال ۱۳۷۲ در کشور آلمان کنسرتی داشتیم و در ۱۴ شهر آلمان به طور جداگانه برنامه اجرا کردم که با استقبال بی‌نظیر مردم رو به رو شد.
وی با وجود این همه افتخارآفرینی در سالهای آخر عمرش در خانه‌ای کوچک و ساده در خیابان جماران شهر دورود استان لرستان زندگی کرد و گاهی اوقات در مغازه‌ی کوچکی که برای اوقات فراغت خود محیا کرده بود، مشغول می‌شد.
هنگامی که در آن مصاحبه از استاد می پرسند که تا کی می خواهی نواختن سرنا را ادامه دهید؟، شاه میرزا مرادی با همان صدای گرم و متین پاسخ می دهد: تا زمانی که جان در بدن دارم و توانایی داشته باشم سرنا می زنم چون هر بار در سرنا میدمم خودم را در غم و شادی این مردم شریک می دانم و هیچ چیز برایم لذتبخش تر از این نیست که می بینم وقف مردم شده ام.

استاد تا آخرین لحظه‌ی زندگی پرفراز و نشیب خود، نواختن سرنا برای غم و شادی مردمان این دیار را فراموش نکرد تا اینکه در روز ۲۳ آذر سال ۱۳۷۶ بر اثر بیماری مزمن ریوی و نارسایی قلبی درگذشت و پیکر او بر روی دستان مردم مشتاق لرستان تشییع و در گلزار ۱۷ شهریور دورود به خاک سپرده شد.
و اینگونه مروارید اقیانوس با برگزاری یادبودی مختصر به فراموشی سپرده و از اذهان همه مسئولان پاک شد به طوریکه شاید جز برخی سطور نگاشته شده دیگر هیچ چیزی از این استاد سرنای برجسته در هیچ جایی نتوان یافت.
شاید امروز دیگر هیچ مسئولی از افتخارآفرین عرصه‌ی موسیقی محلی ایران، نامی در خاطر نداشته باشد ولی مردمان دیار لرستان هنوز هم صدای سرنای شاه میرزا را می شنوند که با همان حالت متین و موقر همیشگی، چشمهایش را بسته و در ذهن خود همه‌ی غم‌ها و شادی‌های مردمان این سرزمین را مرور می‌کند و از اعماق قلب خود ساعت ها با نواختن سرنا حکایت‌های مردمان این دیار را روایت می‌کند.
شاه میرزا عمری روایتگر داستان‌هایی از جنس قطعات شیرین خسرو، سنگین سما، سه پا، دو پا و سواربازی بود و سالها راز حضور ۲۳ ساله در مراسم سوگواری دهه‌ی محرم در دزفول و نواختن آوای "ساز چپی" در روز عاشورا را در درون سینه داشت.
سرنا نوازی رسم دیرین این سرزمین است. دشت سیلاخور همواره در سیطره‌ی سرنا بوده است و امروز همانگونه که پژواک سرنای "امیر قلی" در دشت پهناور سیلاخور گوش هر دوستدار هنر را نوازش می‌دهد و همانطور که صدای دهل "هبت الله صادقی" ایل را به کوچ فرا می‌خواند، کسانی چون نبی الله مرادی، شاه رضا مرادی و رحم‌خدا نوری‌شاد، سرنا می نوازند تا سور و سوگ مردمان این دیار رنگ و بوی اساطیری و اصالت دیرین خود را حفظ کند.

در پایان شما را دعوت می‌کنیم به دیدن یکی از اجراهای استاد زنده‌یاد، شاه‌میرزا مرادی به همراهی فرزندش رضا مرادی نوازند‌ه‌ی دهل.

[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۹۰ خرداد ۱۱, چهارشنبه

هوره نخستین آوای بشری

"هوره"به کردی"هۆره یا هووره"، ساده‌ترين، ابتدايی‌ترين و اصيل‌ترين گونه‌ی موسيقی است كه اكنون به تكثر و هزارگونه‌گی زبانی و كيفی در آمده است.
ما ايرانيان بخصوص مردمان كردزبان غرب كشور، اين گونه آواز ابتدايی و اصيل را هوره می‌ناميم. كلمه‌ی هوره و نامگذاری آن قدمتی حدوداً 7000 ساله دارد و به دوران پيامبری حضرت زردتشت می‌رسد. در ”گات‌های يسنا“ كه بخش مهمی از اوستا كتاب مقدس زرتشتيان می‌باشد، بصورت منظوم نگاشته شده و لذا در آن زمان، مردم برای خواندن آن و نيايش اهورا مزدا آوازی را سر داده كه آنرا هوره ناميده اند، هوره ندای حق طلبی بوده و كرداری نيك، پنداری نيك و گفتاری نيك را آواز كرده است.
همانگونه كه امروزه بعضی از افراد و خصوصاً قاريان قرآن با تلاوت آيات اين كتاب آسمانی آوازی را سر می‌دهند كه از يك سو پيام خدا را كه پاكی، فرزانگی و حقانيت است سر می‌دهد و از سوی ديگر نيز موسيقی آهنگين اين آواز چنان ژرف و گرم و زلال است كه دل و جان را به ارتعاش در می‌آورد. آن زمان نيز بعضی از افراد با تلاوت گات‌های اوستا، اين حسهای ژرف و زلال را به ديگران انتقال داده‌اند كه هم، هنری لطيف و هم عملی مومنانه و اعتقادی محسوب می‌شد.
آقای دکتر فاروق صفی‌زاده، پژوهشگر كردزبان در كتاب ”پژوهشی درباره ترانه‌های كردی“ چنين می‌گويد:
اين آواز، اصيل‌ترين موسيقی كردی می‌باشد كه از زمانهای كهن به يادگار مانده است، كه ويژه‌ی ستايش از اهورامزدا بوده است و كردها كه پيرو آيين آسمانی زردتشت بوده‌اند در هنگام مرگ كسی و روی‌دادن پيشامدی و يا پس از پيوند با اهورامزدا، شروع به خواندن هوره كرده‌اند و آواز سوزناكی را كه برگرفته از نوشتار آسمانی اوستا بوده به شيوه‌ی هوره خوانده‌اند، واژه‌ی هوره از اهوره گرفته شده است، همين شيوه‌ی هوره در خواندن قرآن به كار می‌رود و واژه‌ی سوره از همين واژه گرفته شده است.
وی در بخش ديگری از كتاب خود می‌گويد:
هوره از ريتم آزاد پيروی می‌كند، اين گونه آواز بيشتر در مناطق گوران، سنجابی، قلخانی و كلهر مرسوم است.
اما علیرضا خانی استاد دانشگاه، در مورد زمان به وجود آمدن هوره، نظری تقریبا متفاوت دارد:
"اینکه خواستگاه اصلی این آواز بی‌بدیل کجا بوده است، به روشنی بر ما روشن نیست. اما بی شک می توان گفت کسانی که این آواز را حفظ و صیانت کرده‌اند کردها بوده‌اند و از آن جمله کلهرها. بی شک از فرم امروزی آن نیز می‌توان به اعماق تاریخ سفر کرد و جدای از جدل‌های نا عالمانه آنرا به قبل از "اورمزد" منتسب نمود و مرتبط دانست. نوا و آوازی بدون ساز و ابزارهای موسیقی و نیز بی‌ارتباط نبودن آن با کوه و جنگل و زندگی ساده‌ی عشایر کرد و کلهر مرا بر آن باور داشت که تصور کنم این آواز متعلق به قبل از اهورا مزدا بوده است و در زمان اهورا مزدا این نوا و آواز تقریبا شکل جدید و آیینی به خود می‌گیرد و برای "اورمزد"، آوازی به نام "اهوره" نواخته می‌شده است. حاصل تلاش و پژوهش در شناساندن این آواز اولیه‌ی بشری مرا بر آن داشت تا این آواز و نوا را با آوازهای سنتی و اولیه‌ی سرخ‌پوستان مقیم کانادا و آوازهای سنتی و ابتدایی آفریقای جنوبی مقایسه کنم و نتایج حاصل از این بررسی این تصور مرا قوت بخشید تا باور داشته باشم که این آواز و نوا جزء آوازهای اولیه‌ی بشر بوده است.
بررسی تطبیقی و مقایسه‌ای "هه هه هاها هه هه هاها" ha ha hA hA ha ha hA hA
سرخ‌پوستان مقیم کانادا و "هو هو هو هو هو هو هو " hu hu hu hu hu hu hu
آفریقایی‌ها و "ها هه ها هه ها هه ها هه " hA ha hA ha hA ha hA ha
مقام خاص که یکی از مقامهای هوره‌ی امروزی مناطق کلهرنشین کردستان ایران می‌باشد و پاره‌ی نخست هوره در آن است، این باور را بیشتر تقویت می‌کند که‌ این آواز جزء ابتدایی‌ترین شکل نواهای بشری بوده است و تصور افرادی که آنرا متعلق به زمان اهورامزدا می‌دانند نه اینکه ارزشمند نباشد که در نوع خود بسیار حائز اهمیت و درخور توجه و ارزش است اما باور اینجانب این است که این آواز قدمتی بیشتر دارد و از نواهای نخستین بشری بوده است و یادگار بشر نخستین است.
لازم به ذکر است که شکل آیینی هوره در زمان اهورامزدا خود جای تحقیق و پژوهش بسیار می‌طلبد بدین معنا که در زمان اهورا‌مزدا این آواز تقریبا شکل آیینی به‌خود گرفته و از ویژگی‌های آن دوره‌ی تغییر هوره، هم اکنون می‌توان به دست در گوش نهادن اشاره کرد که شکلی آیینی است و قاریان کتب مقدس نیز وقتی می‌خواهند از کتابهای آسمانی و آیینی قرائت کنند، دست در گوش می‌نهند و اینکه بعضی‌ها را عقیده بر این است که "هوره" بر گرفته از پاره‌ی نخست "اهورامزدا " است، این خود جای سپاس دارد اما اگر بتوان تصور کرد که هوره جزء آوازهای نخستین بشر است آنگاه می توانیم از آن آواز و نوا، آوازهای نخستین بشری چون ﺌ ﺌ ئا ئا ﺌ ﺌ ئا ئا ، هوو هوو هاها هو هو هاها، ،Hu hu hA hA hu hu hA hA aa AA aa AA را استنباط کنیم
اما اینکه این آواز در زمان اهورامزدا شکل ابتدایی خویش را رها کرده و منظم تر گشته و تقریبا با مضامینی مختلف در آمیخته است جای هیچ شک و گمانی را برایمان باقی نمی‌گذارد."
مشهوراست که نكيسا و باربد برای خسرو و شيرين هوره می‌خوانده‌اند. برخلاف چند دهه‌ی اخير، هوره را به همراه تنبور اجرا می‌كردند.
با توجه به نظرات دکتر فاروق صفی‌زاده و استاد علیرضا خانی، میتوان چنین نتیجه گرفت که، هوره نخستین آوای بشریست و قدمتی بسیار کهن دارد و در زمان پیامبری زرتشت به نوعی آواز آیینی با نام هوره تبدیل گشته است و تا به امروز به همین نام و در میان مردمان کرد زاگرس‌نشین به یادگار مانده و به حیات خود ادامه داده است.
زنده‌یاد علی‌نظر منوچهری هوره‌خوان(هووره چڕ)
مقام‌های هوره:
بان بنه‌ای، بنيری چر، دودنگی، باريه، غريبی، ساروخانی، گل و دره، پاوه موری، قطار، هجرانی، مجنونی، سحری و هی‌لاوه.
هوره آواز ممتدی است كه خواننده، شعرها و ابيات بی‌شماری را در ذهن داشته و آنها را هنگام آواز به صورت پی در پی استفاده می‌كند، گاه شعرها سروده‌ی خود خواننده است و گاه شعرهای مورد استفاده را از ديگر شاعران به عاريت می‌گيرد، هوره در گذشته‌های دور، مضمونی مذهبی داشته و بيشتر به آواز كردن آيات كتب آسمانی يا آموزه‌های منظوم مذهبی پرداخته است اما امروزه مضمونی عاشقانه دارد.
هوره مختص به يك دوره‌ی تاريخی و يا يك جغرافيا و فرهنگ خاص نيست، هوره يا همان آواز اصيل ابتدايی، مادر همه‌ی آوازها، تصنيف‌ها و ترانه‌های مردمان جهان است، مادر آوازها و ترانه‌های تمام ملل دنيا صرف نظر از نژاد و فرهنگ و زبان و معيشت و آيين و جغرافيا و تاريخ آنها.
همانگونه كه بركه، دری، رودخانه، سيل، اقيانوس، باران، ابر ومه همه و همه از آب‌اند و آب مادر و اساس همه اين دگرگونی‌هاست، هوره نيز مادر همه‌ی تكثرها، تنوع‌ها و هزار چهرگی آوازها و ترانه‌های شاد و ناشاد مردم جهان است.
برای درك درست اين موضع بايد به گذشته بر گرديم به آن زمانی كه سازها و آلات موسيقی وجود نداشته‌اند. آيا در آن زمان موسيقی چيزی غير از هوره بوده است؟!
البته هر صدای موزونی از صدای نی گرفته تا آواز قناری موسيقی تلقی می‌شود اما منظور ما در اين نوشتار موسيقی به معنای متعارف آن است، در گذشته، انسان ها به تنهايت و يا بصورت دسته جمعی به خواندن ممتد آواز روی می‌آوردند، بعد به مرور زمان انواع سازها و آلات موسيقی به ميان آمدند و آن هوره‌ی ممتد و موزون را به قطعات و اجزاء متنوع و متكثر امروزی بدل ساخته‌اند، امروزه آوازهای سنتی ايرانی همان هوره است كه به صورت رديفی و دستگاهی خوانده می‌شود.
در مناطق كردنشين غرب كشور خصوصاًَ استان ايلام و کرمانشاه هنرمندان بزرگی وجود دارند كه خواندن آواز هوره را به حد كمال رسانيده‌اند، از سرايندگان بزرگ اين آواز در گذشته می‌توان به شادروان داراخان و مرحوم علی‌نظر اشاره نمود.
هوره نبض تاريخ اين سرزمين است، لالايی و زبان مشترک زاگرس با درختهای سربه فلک کشيده‌ی بلوط و مردمانی به زلالی چشمه‌های کوهپايه.
در سرايش هوره کلمات به نرمی و در چينشی مرواريد گونه به آرامی بر زبان جاری می‌شوند و داغ، درد، غريبی و شکوه از روزگار را، نهفته در لابه لای خود به ذهن شنونده می‌بخشند.
نجوایی عاشقانه در شبی آرام با سوسوی ستارگان و نور نقره‌ای ماه که همچون حريری بر پهنه‌ی دشت گسترده است، داغ غريبی و ياد روزگاران و ياران گذشته با سيل کلمات که از زبان "سيد قلی" آخرين بازمانده‌ی نسل هوره ‌سرايان نامدار جاری می‌شود.
هوره آواز زمزمه‌گونه، با ريتم سنگين و کشداری است که خواننده، شعرها و ابيات کردی را در اين شيوه می‌خواند.
به اعتقاد کارشناسان، امروزه آوازهای سنتی ايران‌زمين، همان هوره است که به صورت رديفی و دستگاه درآمده و اساس اين دگرگونيها و تنوع در آوازهای شاد و غمناک برگرفته از هنر لطيف و اصيل هوره است.
هوره رودخانه‌ی پر رمز و راز کلمه است، جاری شده از اعماق قرون و نهفته در سينه‌ی گرم نسلی که اکنون می‌رود تا در شلوغی آهنگهای جاز و راک گم شود.

سرايندگان هوره (هووره چڕ) :
زنده‌یادعلی‌نظرمنوچهری(اهل اسلام‌آباد‌غرب یا شاه‌آباد)، صيدقلی كشاورز(سه‌ی قۆلی) اهل ماهیدشت، علی كرمی‌نژاد معروف به حاجی‌طوسی، بهرام‌بيگ ولدبيگی‌، سيدعلی‌اصغر كردستانی، نجات، بساط عثمانوند، زنده‌یاد ابراهيم حسينی اهل ایلام، ايل‌خان اركوازی، عبدالعزیز حیدری(ئه‌ولعه‌زيز)اهل جوانرود و قلخانی، زنده یاد یاسم ياسمی اهل ایلام، كريم صادقی اهل ایلام و عبدالصمد عبدی‌پور، هوره خوانان معروف استانهای ايلام، كرمانشاه و كردستان هستند. اما پس از مرحوم علی‌نظر، صیدقلی كشاورز سرآمد همه‌ی هنرمندان اين گونه موسيقی است.
گروهی از محققان ادبيات عاميانه معتقدند كه قديمی‌ترين اجرا كنندگان و سازندگان ترانه‌های عاميانه مانند هوره، مردمان جوامع عشايری و چوپانان بوده‌اند كه در هنگام چراندن گله در مراتع و كوهپايه‌های سرسبز از سر ذوق يا دلتنگی بدان پرداخته‌اند.

بدون شک با این اوصاف، میتوان گفت که هوره یکی از قديمی‌ترين و باستانی‌ترين آوازهای ايرانی است كه تا به امروز دست نخورده باقی مانده است ولی جزو رديف‌های شناخته شده‌ی امروزی نيست و به احتمال زياد از گوشه‌های گمشده و فراموش شده است و نيز ابتدايی‌ترين موسيقی ايرانی و آوازی است با وزن آزاد، بدون وزن و بدون ساز و بسيار ابتدايی و طبيعی دارای موتيف بسيار كوتاه و ثابت، با فراز و فرود مشخص كه فواصل آن هنوز بكر مانده‌اند و شبيه به هق هق گريه و اصوات موجود در طبيعت است.
در اجرای هوره، حنجره نقش ساز را ايفا می‌كند، بدين صورت كه در هنگام بيان اصوات، بويژه مصوت‌ها، با انقباض ماهيچه‌های اطراف حنجره، تحرير مورد نظر اجرا می‌گردد وكلام و ملودی‌ در هم ادغام می‌شوند.
همانطو که ذکر شد، هوره بیشتر در مناطق کلهر، گوران، سنجابی، قلخانی و تاحدودی در بین عشایر جاف، مرسوم است. با ظهور تصوف در نقاط کردنشين اهل‌سنت و جماعت دراويش قادريه، هوره را به جذبه و حالت گريه و استغاثه به گونه‌اى خاص مى‌خواندند و به آن رنگى عرفانى دادند که به سوز(سۆز) معروف است. گونه‌ی ديگر هوره (مويه يا مور) است كه در شيون ومراسم سوگواری افراد بيشتر به وسيله زنان و در بعضی نقاط توسط مردان خوانده می‌شود.
موضوعات هوره مختلف است از جمله: وصف طبيعت، وصف معشوق، وصف جنگها، كوچ كردن و شرح هجران وفراق و....
صیدقلی کشاورز هوره‌خوان(هووره چڕ)
نمونه ابیاتی از هوره همراه با ترجمه‌ی فارسی:
در وصف طبيعت:
بۆلبۆل تۆ مه‌گير ده‌نگ وه زاره‌وه
بـه‌ش تۆ مـايه‌، گـۆڵ وه داره‌وه
هـه‌ر جـای گۆڵیـگه، په‌رچينی خاره
ئـه‌ڕای بۆلبۆلان گـول ئنتـزاره
ئـه گه ر خار نه وی وه په رچيـن گۆڵ
مرای مه‌تله‌وه‌يل زوو مه‌وی حاسڵ
چنين با صدای محزون و اندوهبار گريه مكن هنوز(سهم تو) گل بر شاخسار درختان باقی مانده است.
هر كجا گلی هست پرچينی از خار به همراه دارد، ولی بلبل همواره در انتظار گل است.
اگر خارها، پرچين گل نباشند، بلبلان به سادگی به مقصود خود می‌رسند.
----------------------------------------------------------------------
وه‌هار وه نه‌غمه‌ی ره‌نگاره‌نگه‌وه
هه‌ر مه‌لی سازه‌ی گرد وه چه‌نگه‌وه
بهار با نغمه‌های رنگارنگش آمد
هر پرنده‌ با نغمه‌خوانی، انگار سازی به دست گرفته است

---------------------------------------------------------------------
په‌ڵ په‌ڵ داره‌يل، بی واو بی واران
سه‌وزكه‌ی له بان، شيشه مه‌غاران
درختان پرشاخ و برگ، بدون باد و باران
روی تخته سنگها سبز می‌شوند
--------------------------------
در وصف عشق وعاشقی:
وه زۆڵف سيه، كردی پاوه‌نم
چمانی ئه‌سير، چای ده‌ماوه‌نم
با زلف سياه مرا پايبند عشق خود كردی
مثل اينكه اسير چاه دماوند هستم
--------------------------------
له دوره‌وهاتی وتم يه ياره
گلاره‌م كوور بوو، يه خوو ريواره!
از دور كه آمدی تصور كردم كه اين همان یاراست
چشمم كور شود، اينكه رهگذر است!
----------------------------
در وصف کوچ کردن ایل:
كووچ كورده ماڵ دايم هاله ره‌و
نازاران كیشن ناره‌حه‌تی خه‌و
خانواده‌های كرد هميشه درحال كوچ هستند
و نازنينان دائماً از بی‌خوابی، ناراحتی می‌كشند
-------------------------------------------
كۆتی لی باركه‌يد،كۆتی هاله ری
كۆتی هاله فكر، كیش«گۆڵ وه‌نی»
عده‌ای كوچ می‌كنند و عده‌ی هم در راهند
و عده‌ای هم در فكر بستن سربند و آرايش خود هستند
چند بیت از شعرهایی كه زنده‌یاد علی‌نظر منوچهری با آواز هوره خوانده است اشاره می كنیم:
بنوور وه‌ی قاقه‌ز دووس دویره‌وه
بزان چوه نو‌یساس وه دڵگیره‌وه؟!
بنگر به این كاغذ دوستم كه از دور آمده است
ببین با دل گرفته برایم چه نوشته است؟!
زره‌ی شه‌ماڵ تیه‌ی له لای قه‌سره‌وه
ده‌م‌چه‌و لابریا‌گه، هاوه ئه‌سره‌وه
صدای باد شمال از سمت قصرشیرین می آید
صورت این زیبای گیس بریده اشك آلود است.
چه‌تر چوی له‌ولاو بخه وه‌لاوه
كۆچگانگ چه‌ن كه‌س نایده وه كاوه؟!
گیسوان چون گل نیلوفرت را به یك سو بیانداز
با زیبایی‌ات زندگی چند نفر را تباه كرده ای؟!
نه قاقه‌ز دیرم نه قه‌ڵه‌م ده‌وات
راز دڵه‌گه‌م بنویسم ئه‌ڕاد
كاغذ و قلم و دوات ندارم
كه راز دلم را برایت بنویسم
من دووسیگ توام، گيانی گيانی بوود
د‌ه‌م ته‌نگ و زۆڵف شور، كرماشانی بوود
من دوستی میخواهم که خیلی صمیمی باشد
لبش کوچک و زلفانش بلند، اهل کرمانشاه باشد
گردآوری و تهیه: وبلاگ کرماشان

[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۹۰ خرداد ۵, پنجشنبه

پپیشگویی‌های ايل بیگ جاف

نام "ايل بيگ جاف" به کردی "ئێڵ به‌گی جاف" در هيچ تذكره و كتاب و تراجم ايرانی ذكر نشده است و تنها شرح مختصری ازاحوال او در مقدمه‌ی يك نسخه‌ی خطی نوشته شده است. در مقدمه‌ی كتاب مذكور آمده است كه ايل بيگی به سال 898 هجری به دنيا آمده است و در گذشت او در سال 961 هجری بوده است.

بنا به سند فوق، ايل بيگی در شهر زور کردستان عراق متولد شده است و در همانجا مقدمات تحصيل را فراهم نموده و ظاهرا به متون فلسفه‌ی عرفانی و فلسفه‌ی اشراق توجهی داشته است. سپس درتمایل به علم باطن و طریق اسرار، مترصد فرصت بوده و پس از فراغ از تحصیل علوم، لباس نمد پوشیده و در مناطق خلوت، به مجاهدت و ریاضت پرداخته است. پس از آن به بغداد و بلاد ایران سفر کرده و سرانجام در اورامان متوطن شده و به ارشاد و وعظ مردم پرداخته است.
چون عمرش به شصت و سه سال رسیده، روح بزرگش به عالم نور خرامیده و قالب خاکیش درهمانجا به خاک سپرده شده است.
ازایل بگی جاف دیوانی در پیشگوئی بیادگار مانده که تا کنون به حلیه‌ی طبع نرسیده است. وی در پیشگوئیهایش از اوضاع اجتماعی و اختراعاتی که در آن روزگار وجود نداشته در قالب شعرهای خود خبر داده است. البته بعضی از این پیشگوئیها به صراحت و برخی دیگر از طریق کنایه‌ای صورت گرفته است، در حالیکه این سخنان در زمان حیات وی جز خیال پردازی چیزی دیگری تلقی نمی‌شده است. آنچه مسلم است اين است كه وی پيری روشن ضمير بوده و تا‌ليفاتی نيز داشته است كه متاسفانه از بين رفته است.

پوشیده نماند که پیشگویی از زمان بسیار قدیم در میان ایرانیان رایج بوده و بخشی از ادبیات دینی زرتشتی را هم پیشگویی تشکیل می‌دهد. از جمله (زنده وهومن یسن) و بخشی از کتاب (دینکرد) و (بندهشن) و (زرتشت نامه) و (جاماسب نامه) نیز راجع به پیشگوئی است.
اشعار دل انگيز او در عين حال ساده و بی پيرايه است و مورد پسند عموم می‌باشد.
وزن سروده‌های "ايل بیگی" هشت هجايی می‌باشد. همان وزنی كه زرتشت گاتهای خود را با آن سروده است. ایل بيگی در نوشته‌هايش پيدايش نادر شاه افشار، زندیه، پيدايش قاجاريان، رژيم پهلوی و جمهوری اسلامی را پيش‌بينی نموده و از ظلم و ستمی که در این دوران بر مردم روا می‌شود، سروده‌ها دارد. پيشگوئيهای اين كتاب هر كدام در دوره و زمان مشخصی روی داده است. از سروده‌های ايل بيگی نسخه‌های متعددی وجود دارد كه صحيح‌ترين آنها نسخه‌ای است كه در سال 1271 هجری قمری نوشته شده است.
كتابی در اين رابطه وجود دارد با اسم پيشگوييهای ايل بيگی جاف كه توسط آقای صديق صفی‌زاده نوشته شده است.

نمونه‌ای از اشعار آن بزرگوار به زبان کردی:

من به قه‌ولی گۆران ده‌كه‌م
قسه له ژێر هه‌وران ده‌كه‌م
هه‌مووی له بۆ سۆران ده‌كه‌م
ئيتاعه‌تی ده‌وران ده‌كه‌م
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

ئه‌وسا ئه‌دای وه‌فا ده‌كه‌م

سه‌رم پڕشۆر سه‌ودا ده‌كه‌م
هه‌ر ته‌ماشای دۆنيا ده‌كه‌م
روو به تووری سينا ده‌كه‌م
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

چابوک سوارێ ده‌نگ ده‌کا

سه‌ید و شکار په‌ڵه‌نگ ده‌کا
هه‌ر ساعه‌تێ سه‌د ره‌نگ ده‌کا
دنیا و خه‌ڵق پڕ شه‌نگ ده‌کا
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

ئێران پڕله ئاگر ده‌بێ

حوكمی سولتان قاهر ده‌بێ
سته‌م له خه‌لق صادر ده‌بێ
ده‌وره ده‌وره‌ی نادر ده‌بێ
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

خاسان وه بێ وه‌ته‌ن ده‌بێ

مۆرغان دوور له چه‌مه‌ن ده‌بێ
شاهان وه بێ كه‌فه‌ن ده‌بێ
ده‌وران وه كامی زه‌ند ده‌بێ
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

ده‌وره ده‌وره‌ی قه‌جه‌ر ده‌بێ

ته‌یموور له خه‌و خه‌وه‌ر ده‌بێ
سه‌رێ ده‌بڕن بێ سه‌ر ده‌بێ
ئاشووب و شۆر و شه‌ڕ ده‌بێ
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

جه‌هان پڕله غه‌وغا ده‌بێ

ئه‌دا گه‌ری په‌یدا ده‌بێ
مۆنکر گه‌لێ ریسوا د‌ه‌بێ
فتنه‌و شه‌ڕێ به‌رپا ده‌بێ
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

شۆڕش له ئێرانێ ده‌بێ

سه‌ری جۆش و گران ده‌بێ
خێڵی مه‌ردان فانی ده‌بێ
ڕقی دۆسی گیانی ده‌بێ
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

خه‌یلێ دڵم وه ته‌نگ ده‌بێ

سه‌دای تۆپ و تفه‌نگ ده‌بێ
شه‌ڕی سه‌رباز به شه‌نگ ده‌بێ
ئێران دیلی فه‌ره‌نگ ده‌بێ
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

نیوه‌ی ئێران هی رووس ده‌بێ

عه‌هد و په‌یمان زۆر سس ده‌بێ
ئه‌وسا زه‌ڕیان له مس ده‌بێ
دین و ئیمان زۆر سس ده‌بێ
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ  

ڕه‌خشی رۆسه‌م ایزهار ده‌بێ

ئه‌سپی ئاسن ره‌هوار ده‌بێ
دولدول و شه‌ودێز وه‌کار ده‌بێ
گه‌لێ شت هه‌ن ئاشکار ده‌بێ
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

تێغی مه‌ولام بڕان ده‌بێ

سپای قه‌جه‌ر قڕان ده‌بێ
سه‌ر له مه‌یدان فڕان ده‌بێ
ناری دۆزه‌خ گڕان ده‌بێ
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

ده‌وره ده‌وره‌ی ره‌زا ده‌بێ

ئێران پڕ له قه‌زا ده‌بێ
له‌دوای ره‌زا غه‌زا ده‌بێ
غه‌زا روم‌الغه‌زا ده‌بێ
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

ته‌یرێ وه‌ک ره‌عد و به‌رق ده‌بێ

گوێچکه‌ی له دووکه‌ڵ غرق ده‌بێ
ده‌شت و ده‌ری پێ له‌ق ده‌بێ
به‌ ڕووی هه‌وا موله‌ق ده‌بێ
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

خاسان وه بێ وه‌ته‌ن ده‌بێ

کام دی وه‌کامی ژن ده‌بێ
زه‌وق و زینه‌ت بسیار ده‌بێ
خه‌ڵقی ژنان هۆشیار ده‌بێ
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

مانگ ڕوویانی ده‌وڵه‌تی

باده‌خۆرانی خه‌ڵوه‌تی
کۆتا لیباس و سه‌رپه‌تی
جامه سپێ و خه‌ت‌خه‌تی
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

ئێڵ‌به‌گی دی دڵگیر ده‌بێ

فه‌رنگستان زه‌نجیر ده‌بێ
ئێران و رووم نه‌خجیر ده‌بێ
ئه‌وسا فه‌زا ته‌سخیر ده‌بێ
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

هه‌مووی شاهان بێ ‌را ده‌بێ

له پڕ شه‌ڕ و هه‌وا ده‌بێ
که‌م خه‌ڵق وه حوکمی شا ده‌بێ
چه‌رخ و چرا به‌رپا ده‌بێ
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

گه‌هگاه قه‌حتی قه‌هار ده‌بێ

خه‌ڵقی زه‌مان هۆشیار ده‌بێ
ناهه‌مواری هه‌موار ده‌بێ
ئه‌وسا سڕێ ئاشکار ده‌بێ
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

تاعه‌ت وه‌ مه‌جبووری ده‌بێ

دی بازاری بلوور ده‌بێ
چینی و فه‌غفووری ده‌بێ
گۆڵبانگی جمهووری ده‌بێ
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

کاری مه‌ردان نامه‌ردی بوو

دوو ڕه‌نگی و ڕه‌‌نگ زه‌ردی بوو
ده‌واکێشی دڵ‌ ده‌ردی بوو
ڕۆژگاری دڵسه‌ردی بوو
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

بانگی یاران زوڵال ده‌بێ

ده‌نگی ئه‌زان به‌لال ده‌بێ
ناجی وه‌ علم و حاڵ ده‌بێ
ئه‌وسا زاڵم بێ‌حاڵ ده‌بێ
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

ئاوازی سازی هه‌فت سه‌ری

ناڵه‌ئی کۆسی حه‌یده‌ری
لاله رۆخانی ئه‌نوه‌ری
دانه دۆڕی بێ موشته‌ری
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

نه‌به‌رد له ڕووی ده‌وران ده‌بێ

ناڵه‌ی شێر و به‌وران ده‌بێ
مه‌ولام له سه‌ر ئێران ده‌بێ
قڵای دوژمن وێران ده‌بێ
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

دیوانی گورگ و مه‌ڕ ده‌بێ

ده‌شتی به‌غداد به شه‌ڕ ده‌بێ
گشتی بۆ زێڕ و زه‌ڕ ده‌بێ
خه‌ڵقی ساجان بێ‌فه‌ڕ ده‌بێ
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

شه‌ربه‌تی خوا وه‌ک هه‌نگ ده‌بێ

هه‌رکه‌س بیخوا خۆش‌ڕه‌نگ ده‌بێ
دوژمن گه‌لێ بێ‌ڕه‌نگ ده‌بێ
ژینی تاریک و ته‌نگ ده‌بێ
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

دوو سپای گه‌وره به‌ جه‌نگ ده‌بێ

ناڵه‌ی تۆپ و تفه‌نگ ده‌بێ
دنیا تاریک و ته‌نگ ده‌بێ
شه‌ڕی سه‌رباز به‌ شه‌نگ ده‌بێ
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

سستی مێزه‌ر خڕان ده‌بێ

سه‌ر له مه‌یدان فڕان ده‌بێ
همیشتار گشت قڕان ده‌بێ
ناری دۆزه‌خ گڕان ده‌بێ
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

ئێران وه‌کوو فه‌ره‌نگ ده‌بێ

پڕنه‌قش و ره‌نگاره‌نگ ده‌بێ
کۆر وه‌کوو کچ قه‌شه‌نه‌گ ده‌بێ
مایل به‌ شۆخ و شه‌نگ ده‌بێ
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

مه‌ردان مه‌رد گه‌زاف ده‌که‌ن

هه‌م وه‌ راستی خه‌ڵاف ده‌که‌ن
قسان به‌ تیر غه‌ڵاف ده‌که‌ن
به‌ رێگه‌ی دوور مه‌ساف ده‌که‌ن
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

ئه‌و وه‌خت جه‌نگی جیهان ده‌بێ

نوخته‌ی یاران هات هات ده‌بێ
دیده‌ی مونکیر زوڵمات ده‌بێ
سه‌ری مه‌ولام نیشات ده‌بێ
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

هه‌فتاو دوو دین یه‌ک دین د‌ه‌بێ

سه‌رده‌فته‌ری ئه‌مین ده‌بێ
زاڵم له زاری و شین ده‌بێ
دڵی گه‌لێ به کین ده‌بێ
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ

ئێڵ‌به‌گی دی دڵشاد ده‌بێ

له‌ ده‌رد و خه‌م ئازاد ده‌بێ
یارانی گشت له یاد ده‌بێ
دوژمن له زاری و داد ده‌بێ
هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بێ 
در اينجا به چكيده‌ای ازترجمان پيشگونامه‌ی او كه به زبان كردی بوده است می‌نگريم:
ايران پر از آتش خواهد شد. حكم سلطان قاهر خواهد شد. ستم به مردم روا خواهد شد. دوره دوره‌ی نادر(شاه) خواهد شد.
نيكان بی وطن خواهند شد. شاهان بی كفن خواهند شد. و دوران به كام زند خواهد چرخيد.
دوران به دست قاجار می‌افتد. بسی سرها بی‌سر می‌شوند. آشوب و شور و هنگامه بر پا می‌شود.
نيم ايران به روس‌ها واگذار می‌شود. آنچه اهميت نداشته باشد ناموس خواهد شد. آنگاه زرشان از مس خواهد شد.
چابك سواری به فرياد مردم می‌رسد و پلنگها را صيد و شكار می‌كند. و هر ساعتی‌ با سد رنگ و سياست می‌آيد. و دنيا و خلق را بسی شنگ و شادمان می‌كند.
مردم سخنانشان را به وسيله‌ی مفتول آهن(سيم) خواهند گفت. و با راه دور گفتگو خواهند كرد.
رخش رستم ظاهر می‌شود. اسب آهن(ماشین) رهوار می‌شود.
پرنده‌ای مانند رعد و برق يدا خواهد شد(هواپیما). و دود از گوشش به تندی به آسمان می‌رود. با چابك سواری گام بر می‌دارد و بر روی هوا معلق خواهد شد.
دلم به تنگ می‌آيد. صدای توپ و تفنگ می‌آيد. جنگ سرباز با فشنگ خواهد شد. ايران گرفتار فرنگ خواهد شد.
دوره دوره‌ی رضا(شاه) خواهد شد. و پس از رضا(شاه) جنگ و غزا خواهد شد.
پس از جنگ فراخی خواهد شد. و مردم سرگرم نيايش خواهند شد.
ناگاه جنگ و نبرد آغاز خواهد شد. و كمتر كسی از مردم به فرمان شاه فرمانبردار خواهد شد.
طاعت و عبادت به اجبار انجام خواهد شد. بازار پر از بلور می‌شود. و گلبانگ جمهوری گردد.
كار مردان به نامردی گرايد. چهره‌ی مردم به زردی گرايد. و روزگار افسردگی خواهد شد.
آنگاه بین دو سپاه بزرگ جنگ درخواهد گرفت
دیوان گرگ و میش تشکیل خواهد شد
در دشت بغداد جنگ به وجود خواهد آمد. همه‌اش برای نقره و زر خواهد بود.
عمامه‌ داران در دین و ایمان خود سست خواهند گشت
ايران مانند فرنگ خواهد شد. همه جا پر نقش و رنگارنگ خواهد شد. پسر چون دختر قشنگ خواهد شد و به شوخ و شنگی تمایل پیدا خواهد کرد.
انسانها از راه دور با یکدیگر پیکار می‌کنند
آنگاه جنگ جهانی آغاز خواهد شد
سرانجام هفتاد و دو دين يكی خواهد شد. سردفتر و رهبر آن مردی امين خواهد شد.
ظالم به شيون و زاری خواهد پرداخت و دلش پر از قهر و كين خواهد شد.
اينچنين بوده است و چنين خواهد شد.
[ 6 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۹۰ خرداد ۳, سه‌شنبه

افسانه‌ها و متل‌های کردی

"افسانه‌ها و متل‌های کردی، قصه‌ها و متل‌ها، نمایش‌ها و بازی‌های عامیانه‌ی ایرانی" نام کتابی دو جلدی است که علی‌اشرف درویشیان، داستان نویس و پژوهشگر در ادبیات عامه، آنرا تالیف و گردآوری کرده است. در بخشهایی از مقدمه آن آمده است:

در بین افسانه‌های ملل، افسانه‌های ایرانی جایگاهی برجسته و ویژه دارد و در این میان افسانه‌های کردی دارای رنگ و بوی دیگری است. تعبیرها و ترکیبات زیبا و لطیف در لهجه‌های کردی(منظور لهجه‌‌های زبان کردیست) و کردی کرمانشاهی مطلبی نیست که بتوان به سادگی از آن گذشت.

افسانه‌ها بی شناسنامه و بی کس و کار نیستند. آنها سینه به سینه گشته‌اند و رشد کرده‌اند و تا به امروز نگهداری شده‌اند و از هر سندی معتبرتر مانده‌اند… افسانه، بازتاب ویژگی‌های زندگی مردم است. روابط انسانها و روش برخورد آنها با یکدیگر را تجزیه و تحلیل می‌کند. افسانه، تفسیرگر احساسات عمیق و ژرف انسانی است و در بطن خود طی قرون و اعصار، ساختار سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جوامع را حفظ کرده است. صورت اصلی اين قصه‌ها بايد ضبط و حفظ شود و بماند؛ زيرا در اثر پا نهادن راديو و كم‌كم تلويزيون به روستاها و قهوه خانه‌ها اين لهجه‌ها اصالت خود را از دست می‌دهند.
بسياری از قصه‌ها هنگامی لطف و زيبائی خود را نشان می‌دهند كه با زبان و لهجه‌ی اصلی بيان شوند. روی اين اصل بعضی از افسانه‌ها را آوانويسی كرده‌ام تا اصالت آنها حفظ شود.

این کتاب که چاپ پنجم آن در سال ۱۳۸۶ از سوی نشر چشمه منتشر شده است به طور خاص به افسانه‌ها و متل‌های کردی منطقه‌ی کرمانشاه پرداخته است. گفته می‌شود که مولف، آثار متعددی در زمینه‌ی فرهنگ عامه دارد. ما یکی از افسانه‌های کتاب را برگزیده‌ایم و به اختصار در زیر آورده‌ایم:

که‌له مروژ (Kele Miroj)

یکی بود، یکی نبود؛ غیر از خدا هیچ کس نبود. سواری بود که اسبی عزیز و سالار و مغررو داشت. روزی سوار اسب را به بازار برد و نعل کرد و سوار آن شد. سوار تازیانه‌اش را بالا برد و بر اسب نواخت و حیوان به سرعت تاخت. همانطور که به سرعت می‌رفت ناگهان صدایی از پشت سر شنید که می‌گفت: آی سوار! آی سوار! صدای نعل اسبت، صد من از گوشتم را آب کرد.

سوار اسب را نگه داشت و برگشت. هر چه نگاه کرد، کسی را ندید. به آسمان نگاه کرد و گفت: پروردگارا این صدا از کجاست؟ دوباره صدا بلند شد که: ای سوار نترس. “که‌له مروژ” ام. بیا پایین تا برایت بگویم. سوار از اسب پیاده شد و به زمین نگاه کرد و گفت: مورچه تو که هیزم‌ات یک مثقال است چطور صد من گوشت بدنت آب شد؟ مورچه گفت: ای سوار! ما هم بنده‌ی خدا‌ئیم. هر کس به سنگ خود می‌سنجد. صد من از گوشت بدنم، به سنگ خودمان آب شد.
دارا به سنگ خود، ندار هم به سنگ خود.

[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۹۰ خرداد ۲, دوشنبه

زندگینامه مظهر خالقی

استاد مظهر خالقی پس از زنده‌یاد سید علی‌اصغر کردستانی، به عنوان استاد مسلم آواز کردی معاصر معروف است، زیرا اکثر کردها معتقدند که صدای محزون و لحن دلنشین او هر شنونده‌ای را مجذوب و محظوظ می کند اما متاسفانه در بیست سال اخیر کمتر شاهد فعالیتی جدی از وی بوده‌ایم و همچنان به غیبت و سکوت خود ادامه داده است. در صورتی که حضور پرشور و فعالیت جدی هنرمندان کرد در موسیقی معاصر ایران پس از انقلاب بسیار مشهود و انکار ناپذیر است، هنرمندانی از چند نسل مختلف مانند " یوسف زمانی، میرزاده، فرج پوری، ناظری، کامکار، عندلیبی، تعریف، ساعد، پور ناظری، خاک طینت و ...."، که البته برادران یوسف زمانی را جزو بنیان گذاران موسیقی کردی به شیوه‌ای علمی و آکادمیک در ایران می‌شناسند.
با وجودی که درباره‌ی موسیقی کردی، منبع و ماخذ جامع و یا اطلاعات منظم و مدونی در دست نیست، اما در موسیقی معاصر ایران اکثر استادان و صاحب نظران به قدمت و غنای موسیقی کردی اعتراف می‌کنند، زیرا ملودی، ریتم و رنگ یا ضربی موسیقی کردی را کمتر کسی هست که درگوشه‌های موسیقی ملی ایران بارها نشنیده باشد. در این رابطه پرویز مشکاتیان معتقد است که گذر از موسیقی ایران زمین بدون توجه به موسیقی کردی امکان پذیر نیست و محمد موسوی هم می گوید: " گاه در برابر غنای موسیقی کردی باید تسلیم شد".
در میان هنرمندان معاصر آواز کردی، شهرام ناظری، جلال الدین محمدیان، محمد رضا دارابی، صدیق تعریف، بیزن کامکار، علاالدین باباشهابی، عزیز شاهرخ، عباس کمندی، حسین شریفی، بهروز توکلی، عمر دزه‌ای، ناصر رزازی، نجم الدین غلامی، رشید فیض نژاد و...، خلاء غیبت و سکوت چند ساله‌ی استاد مظهر خالقی بسیار محسوس است. هر چند که هیچ کدام از این هنرمندان، قریحه و سبک موثر خالقی را نادیده نمی گیرند و حتی ملودی ها و نغمه‌های او را به عنوان گنجینه‌ی آواز کردی معرفی می کنند.
مَظهَر خالِقی "مه‌زهه‌ری خالقی" در شهریور سال ۱۳۱۷ در سنندج در میان خانواده‌ای از مشایخ کردستان دیده به جهان گشود. در اعوان جوانی نخست به مدت ۱۱ سال به آموختن و فراگیری موسیقی اصیل ایرانی و تمرین سبک ها و ردیف های آواز فارسی پرداخت و اولین اجرای آواز او در اواخر دهه سی در رادیو سنندج به زبان فارسی ضبط شده است. وی سپس در رشته فیزیک در دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد و بنا به تحصیلات دانشگاهی ابتدا در دبیرستان های تجریش و شمیران دبیر درس ترمودینامیک بود، اما دوستی با شادروان انجوی شیرازی او را به رادیو کشانید تا به ترجمه مطالب ادبی و هنری زبان کردی بپردازد و به همراه دیگر هنرمندان کرد مانند یوسف زمانی، کامکار، مجتبی میرزاده، سواره ایلخانی زاده، محمدصدیق مفتی زاده، محمد کمانگر، فریدون مرادی، شکرالله بابان ، عثمان احمدی، ابراهیم ستوده، عابد سراجالدینی و...، به ترویج و اشاعه زبان و ادبیات کردی کمک کند. در حین همکاری با ارکستر رادیو، خالقی با اکثر هنرمندان وزارت فرهنگ و هنر مانند " ناصری، کسروی، بهاری، حنانه، گلسرخی، شجریان و..." آشنا می شود و تحت تاثیر آنان تجارب و آموخته‌هایش را سمت و سوئی خاص می دهد.
در همان اوائل فعالیت هنری مظهر خالقی، حنانه، کسروی و یوسف زمانی، صدای او را به عنوان صدایی ممتاز شتاختند که جنس صدایش شباهت زیادی به غلامحسین بنان، استاد فقید آواز، دارد و با وجود اظهار علاقه خالقی به ادامه‌ی اجرای آواز فارسی، حنانه مانع او می شود، زیرا اعتقاد داشت در میان فارسها، خالقی خوانند‌ه‌ای درجه سه می‌شود اما نغمه‌ی خوش الحان او در میان کردها بر صدر خواهد نشست! و پیش‌بینی او واقعیت داشت، زیرا در اواخر دهه‌ی چهل، آغاز رسمی فعالیت هنری او و آوازهایش در رادیو کردی با همکاری ارکستر مشیرهمایون شهردار(از پیشکسوتهای هوشمند موسیقی ایرانی) با استقبال بی نظیر مردم کرد مواجه شد که در اینباره صدیق تعریف معتقد است " خالقی در همان آغاز به اوج شهرت رسید و همچنان در آن قله افتخار مانده است".
خالقی پس از ضبط و اجرای بیش از۲۵۰ آهنگ فولکلور و ترانه های اصیل کردی، در اواسط دهه‌ی ۵۰ مدیریت سازمان رادیو و تلویزیون کرمانشاه را عهده دار می‌شود و بنا بر یک سوءتفاهم نامیمون در دوران انقلاب، به اتهام همکاری احتمالی او، به عنوان یکی از مدیران ارشد دستگاه دولت شاهنشاهی با ساواک، دستگیر و چند هفته‌ای زندانی می شود و آن بر چسب سیاسی و هاله‌ی ابهام موجب رنجش خالقی و قهر او از عرصه‌ی هنر شد اما سر انجام بنا به مساعدت اهالی فرهنگ در رفع سوءتفاهم پیش آمده، با کمک جلال طالبانی از طریق کردستان عراق راهی انگلستان می‌شود زیرا مظهر خالقی و جلال طالبانی هر دو دختران ابراهیم احمد، نویسنده‌ی نام‌آشنای کرد را به همسری اختیار کرده‌اند که اثر معروف ایشان با نام "ژانی گل"(درد ملت) با ترجمه‌های محمد قاضی و قانعی‌فرد به زبان فارسی در بازار کتاب عرضه شده است. خالقی سالهای بعد در لندن رحل اقامت می‌افکند و از آن روز تاکنون به ایران بازنگشته است، هر چند بارها به طور رسمی از سوی نهادهای هنری از وی دعوت شد تا آشتی طلبد و به مام وطن بازگردد، اما تاکنون با سر عتاب رفته است! هر چند که پخش تصویر و صدای خالقی پس از انقلاب بنا بر دلایل نامعلومی در رسانه های رسمی و محلی جمهوری اسلامی ممنوع بوده است.
همانطور که ذکر شد، از او بیش از ۲۵۰ آواز فولکلوریک ضبط و ثبت شده است که از ترانه‌های مشهور وی می‌توان "په‌پووله‌ی ئازادی"، "ئه‌گه‌ڕێمه‌وه"، "ئاسۆی کورد" و "بیرت ده‌که‌م" را نام برد.

مظهر خالقی آخرین بار در اواخر دهه‌ی ۶۰ در یک مجموعه کنسرت دور اروپا به همراهی هنرمندانی مانند سعید فرج پوری، رضا شفیعیان، مجید درخشانی، رضا قاسمی نوازنده‌ی سه تار و نویسنده‌ی داستان ارکستر شبانه در اجرای صحنه ظاهر شد، اما پس از آن تا به امروز اثر جدیدی را اجرا نکرده و همچنان در سکوت وعزلت و اندوه غربت مانده است.
هم اکنون پس از تحولات اخیر کردستان عراق، دست اندرکار تحقیق و نگارش درباره‌ی موسیقی کردی است و در عین حال مدیریت (ئه‌نیستیتۆی که‌له‌پوری کورد) انستیتوی میراث فرهنگی کردستان عراق را بر عهده دارد.
اندیشه‌ی هنری و سیاست حرفه‌ای خالقی را می‌توان تا حد زیادی به استاد محمد رضا شجریان شبیه دانست، زیرا همواره از موسیقی مبتذل و غیر اصیل پرهیز داشته است و ایجاد محدودیت قانونی دولت برای پخش و اجرای موسیقی اصیل را عامل اصلی ایجاد موسیقی مبتذل و کافه‌ای می‌داند که کمتر جوهر و اصالت موسیقی ایرانی را دارد. مظهر خالقی به شدت به حفظ اصالت اخلاقی و هویت هنری در اجرای کار هنری باور دارد و اینکه موسیقیدان متولی فرهنگ و راوی جامعه است و باید حرمت آن نگه داشته شود.
درباره مظهر خالقی ، هنرمندان کرد و صاحب نظران چنین می‌گویند:

دکتر بهمن کاظمی، محقق موسیقی کردی، معتقد است که اندیشه و عقاید این استاد برجسته‌ی موسیقی معاصر کردی بدون شک برای نسل جوان منبعی مفید و آموزنده خواهد بود، زیرا خالقی به وجود نسل جوان برای اعتلا و شکوفایی هر چه‌ بیشتر موسیقی کردی در سطح بین المللی امید وافر دارد.
جمشید عندلیبی، آوازهای او را عامل شهرت و سوءاستفاده‌ی بسیاری از هنرمندان می‌داند که درغیبت او با بازسازی و گاه کپی نغمه‌ها و آهنگها به سود جویی ازخالقی پرداخته‌اند.
کیخسرو پورناظری، بر این عقیده است که وجود هنرمند والامقام و بزرگی مانند خالقی برای موسیقی امروز کردستان ضرورتی غیر قابل انکار است و حضور مجدد او می‌تواند موجب ایجاد رشد و خلاقیت در آواز کردی امروز، به عنوان بخشی از موسیقی نواحی ایران زمین باشد.
سعید فرج پوری باور دارد که اجرای مجدد خالقی مشابه موجی نو در موسیقی کردی است که مخاطبان، موسیقی اصیل کردی را از زبان راوی صادق آن می‌شنوند.
بهرام ساعد، صدای ساده و صمیمی خالقی را یادآور بزرگانی همچون سید علی‌اصغر کردستانی، حسن زیرک، علی مردان، طاهر توفیق، محمد ماملی، هومر دزه‌ای، عارف جزراوی و... می‌داند و مجتبی میرزاده، آهنگ ساز آثارخالقی، می‌گوید : " در استودیو و هنگام ضبط، خالقی تسلط و توانایی خاصی در اجرا دارد و گاهی با یکبار خواندن و بدون تمرین نسخه‌ی اصلی را ضبط کرده‌ایم ".
اما طهمورث پورناظری با گله از خالقی یاد می‌کند و ساکت نشستن و کناره‌گیری او را گناهی بزرگ و غیر قابل بخشش می‌داند.
شهرام ناظری، که همواره با احترام از خالقی یاد می‌کند، معتقد است "در موسیقی معاصر کردی کسی دیگر مانند خالقی این ستاره تابناک آواز کردی تا چند سال آینده ظهور نخواهد کرد"
و در اینباره رامبد صدیف استاد آواز می‌گوید: " مظهر خالقی را به عنوان راوی صادق فرهنگ و هنر کرد می‌شناسم که صدایش یاد آورنده‌ی خاطرات تلخ و شیرین تاریخ پر فراز و نشیب کرد است و نغمه‌ی او آواز آزادی و عشق است و این بلبل عاشق و بی‌قرار سالهاست خاموش است، زیرا در میان مردمانش موسم گل نیافته است ".
در نهایت خالقی در یک مصاحبه با تلویویزون ماهوراه‌ای کردستان عراق اعلام کرد که دیگر آوازی نخواهد خواند و جا را برای خوانندگان جوان خالی خواهد کرد چون اعتقاد دارد که جوانان می‌توانند جای خالی او را پر نمایند و جانشین خوب او در عرصه‌ی موزیک کردی باشند.
[ 2 نظرات] [ادامه مطلب ...]

بهشت یا جهنم ؟!

یکی از سناتورهای معروف آمریکا، درست هنگامی که از درب سنا خارج شد، با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد. روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سن پیتر از او استقبال کرد: « خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه، چون ما به ندرت سیاستمداران بلند پایه و مقامات رو کنار دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر حال شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست…» ...

سناتور گفت: « مشکلی نیست. شما مرا راه بده، من خودم بقیه اش رو حل می کنم.» سن پیتر گفت: « امّا در نامه ی اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید.» سناتور گفت: « اشکالی نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام. می خواهم به بهشت بروم! » سن پیتر گفت: « می فهمم… به هر حال، ما دستور داریم. مأموریم و معذور » و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پائین رفتند. پائین… پائین… پائین… تا اینکه به جهنم رسیدند. وقتی در آسانسور باز شد، سناتور با منظرۀ جالبی روبرو شد. زمین چمن بسیار سرسبزی که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری از دوستان قدیمی سناتور منتظر او بودند و برای استقبال به سوی او دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادی و خندۀ فراوان از خاطرات روزهای زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی بسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب، همگی به کافۀ کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار مجللی از اردک و برۀ کباب شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع آنها حاضر شد و همراه با دختران زیبا رقص گرم و لذت بخشی داشتند. به سناتور آنقدر خوش گذشت که واقعا ً نفهمید یک روز او چطور گذشت. رأس بیست و چهار ساعت، سن پیتر به دنبال او آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد. در بهشت هم سناتور با جمعی از افراد خوش خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند. سناتور آنقدر خوش گذرانده بود که واقعا ً نفهمید روز دوم هم چگونه گذشت. بعد از پایان روز دوم، سن پیتر به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته؟ سناتور گفت: « خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که فکر می کنم می بینم بین بهشت و جهنم، من جهنم را ترجیح می دهم.» بدون هیچ کلامی، سن پیتر او را سوار آسانسور کرد و آن پائین تحویل شیطان داد. وقتی وارد جهنم شدند، این بار سناتور بیابانی خشک و بی آب و علف را دید، پُر از آتش و سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس های بسیار مندرس و کثیف بودند. سناتور با تعجب از شیطان پرسید: « انگار آن روز من اینجا منظرۀ دیگری دیدم؟ آن سرسبزی ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم، زمین گلف؟…» شیطان با خنده جواب داد: « آن روز، روز تبلیغات بود… امروز دیگر تو رأی داده ای! »
پاورقی: در فرهنگ عامۀ مسیحیان، سن پیتر به عنوان نگهبان و کلید دار دروازۀ بهشت شناخته میشه...

[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۱, شنبه

زندگینامه و آثار علی لاری کرمانشاهی


علی لاری کرمانشاهی (۱۳۲۴ در کرمانشاه - ۱۳۸۸ در کرمانشاه)، نویسندهٔ داستان‌های کوتاه و رمان بود. وی از نویسندگان نسل دههٔ ۴۰ و ۵۰ ایران بوده و آثارش نمونه‌هایی از ادبیات کارگری و نیز ادبیات اقلیمی مناطق کردنشین ایران به شمار می‌آیند.
لاری کرمانشاهی در سال ۱۳۲۴ در کرمانشاه به دنیا آمد. از کودکی ذهنی کنجکاو داشت. از همان ابتدای نوجوانی شروع به کار در کارخانه‌های صنعتی نمود و به یک صنعتگر بزرگ تبدیل گشت و در همان دوران نوجوانی با ادبیات آشنا شد و به نوشتن پرداخت. نخستین کتاب لاری «وق‍ت‍ی‍ک‍ه ش‍ک‍وف‍ه‌ه‍ا م‍ی‌ش‍ک‍ف‍ن‍د و زم‍ان‍ی‍ک‍ه ب‍رگ‍‌ه‍ا م‍ی‍ری‍زن‍د» بود که با نام مستعار «شکوفه لاری کرمانشاهی» هنگامی که ۱۶ ساله بود، در سال ۱۳۴۳ به چاپ رسید. لاری پس از انقلاب ۵۷ تنها موفق به چاپ یک کتاب شد و در سال ۱۳۷۰ «برفابه‌های بهاری» را به چاپ سپرد. این اثر به عنوان نشان‌دهندهٔ دوران افول ادبیات اقلیمی فارسی منطقهٔ کرمانشاه شناخته شده‌است. وی در تابستان ۱۳۸۸ در کرمانشاه درگذشت. دستنوشته‌های زیادی از وی به جای مانده که رمان‌های ناتمام وی را شامل می‌شوند. یکی از این رمان‌های ناتمام «تنهایی رئیس‌جمهور» نام دارد که به شرح زندگی قاضی محمد، رییس‌جمهور جمهوری کردستان آزاد می‌پردازد.
از او کتابهای بسیاری که بیشتر آنها مربوط به پیش از انقلاب است به جای مانده که می‌توان به کتاب‌های: شکوفه ها(رمان) فردا حمله آغاز می‌شود (رمان) کوماین (مجموعه داستان) غروب بینوایان (رمان) کارگران (رمان) بی بی خانم (رمان) کوچ ناشکیب (رمان) قلبم را به خاک بسپارید (مجموعه اشعار) و چشم علفیها (رمان)اشاره کرد.
کتاب وی که پس از انقلاب اجازه انتشار یافت رمان برفابه‌های بهاری بود.
رمان دو جلدی تنهایی رئیس جمهور (مربوط به زندگی قاضی محمد) رمان دو جلدی هزارپا رمان دَبور، رمان فراسوی شب و چندین کتاب که با درگذشت وی ناتمام باقی ماند.
ایشان در سی و یک اردیبهشت سال ۱۳۸۸ در حالی که با ناملایمات زندگی دست و پنجه نرم می‌کرد زندگی را بدرود گفت.
او هم خوب و بد، زشت و زیبا و تلخ و شیرین این دنیا راواگذاشت و رفت. لاری کرمانشاهی را می‌گویم، نویسنده و خاطره برانگیز دهه‌ی چهل در کرمانشاه، نویسنده‌ی رمانتیک سالهای از دست رفته و وقتی که شکوفه‌ها می‌ریزند، غروب بینوایان... آخرین کتابی که انتشارات شباهنگ در تهران از او منتشر کرد و خیلی زود نایاب شد و این قلمزن نقدی تحت عنوان گامی به پیش بر آن نوشت، اتوبیوگرافی زندگی خود نویسنده بود در قالب رمانی شیرین و قدرتمند که نقاش بزرگ معاصر حیدر زاده طرح روی جلد آن را کشید...
لاری کرمانشاهی بعد از انتشار برفابه‌های بهاری به چنان غنای روحی و بی‌نیازی درونی رسیده بود که دروازه‌های رسانه‌های خبری را بر روی خود بست و برخلاف یک عده که دنبال شهرت و نام و آوازه می‌دویدند و تن به هر خفتی می‌دادند، در انزوای گوشه‌ی کتابخانه‌اش پناه بُرد و در انبوه مطالعه غرق شد و در زمینه مطالعه به رود جاری بزرگترین نویسندگان جهان پیوست: دنیای بالزاک و شولوخف و تولستوی و جان اشتاین بگ... در روزگاری که یک عده قلمزن کم مایه یا تهی مایه، به مدد تبلیغات رسانه‌ای به هر قیمت کالاهای ناچیز خود را به زعم خود در شهر کوران معرفی می‌کردند، لاری، همچون یک نویسنده واقعی غرق در مطالعه و متاسفانه گرفتاریهای زندگی شد. آخرین باری که او را از پشت شیشه‌های تاکسی در خیابانهای کرمانشاه دیدم، بسیار با نشاط و سرحال بود. اما او بدجوری خودر ا گرفتار مسائل اقتصادی کرده بود.
او چه در تهران و چه در کرمانشاه استاد بی‌بدیل صنعت تراشکاری بود و شاگردان موفقی در این صنعت تربیت کرد و در جنگ هشت ساله، زیر هجوم ویرانگر آتش موشک و بمب‌ریزانهای هوایی، در پشت جبهه مردانه ایستاد و به خدمت در این عرصه مشغول شد. اما، مثل هر نویسنده‌ی واقعی، دنیای راستین او، دنیای داستان بود، دنیای کتابخانه‌ای که غول‌هایی چون داستایوسکی، چخوف و دیگر استادان مسلم داستان‌نویسی در آن می‌زیستند. این صنعتگر بی‌همتا و خلّاق، کار روزانه‌اش که تمام می‌شد تازه کار اصلی‌اش که نوشتن بود آغاز می‌شد.چه زمانی که از نزدیک در کنار او بودم و چه این اواخر که از او دور بودم، در جریان کار و زندگی این نویسنده‌ی قدرتمند کرمانشاهی بودم چرا که همه‌ی آثار منتشر شده و منتشر نشده او را خوانده بودم و طرح کامل و روشنی از زندگی هنری وداستانی او داشتم. متأسفانه آثار مهمی که او نوشته، منتشر نشده است، آثاری همچون تنهایی رییس جمهورو رمان دَبور و دیگر آثار...
چه می‌دانم! آیا می‌پنداشت همچون دوران جوانی‌اش انتشارات معتبری مثل پنگوئن سراغ او می‌آید و آثار پخته دوران خردورزی او را منتشر خواهندکرد؟ چقدر به ماندن خودش در این دنیای پست پر از گرفتاری‌های مبتذل و عصب‌کش مادی باور داشت؟ آیا هرگز به ذهنش خطور می‌کرد در غربت تهران، او که همچون درخت رشیدی بود، ناگهان قلب هنر پرورش از کار بیفتد و ذهن قصه سازش به ابدیت جاری بپیوندد و حتا فرصت خداحافظی نداشته باشد؟
او خودش را از جنجالهای تبلیغاتی کنار کشاند و گذاشت که یک عده همچنان در جاده‌های خودخواهی و خودنمایی بتازند و زیر پوشش تبلیغات و حمایت جریانهای مشکوک و میان تهی کالاهای بی‌مقدار خود را به معرض تماشا بگذارند... اما فقط یک نویسنده واقعی مثل او می‌توانست از عرصه‌ی هیاهو کنار بکشد و در خلوت هنرمندانه و انزوای سیاه، دنیای داستان نویسی قلم برتخم چشم زند و همچنان، تا آخرین لحظات زندگی بنویسد و خوشبینانه منتظر روزی باشد که شرایط عوض شود و جامعه قدر و منزلت و جایگاه نویسندگان واقعی را بشناسد و آثاری که با خون دل نوشته در اختیار مردم کشورش بگذارد...
می‌گویند فیل‌ها وقتی مرگ خود را حس کنند، در تنهایی غمبار خود راه می‌افتند و مسیر دیگری را پیش می‌گیرند. در مورد قوها هم می‌گویند که به خلوت سیاه خود پناه می‌برند:
چون قوی زیبا بمیرد ... فریبنده زاد و فریبا بمیرد
لاری هم این اواخر، همین ماه‌های آخر زندگی، آهنگ زادگاه خود کرده بود یعنی در دره‌ها و دشتها و آسمان و در کوچه پس کوچه‌های شهر کوچک سنقرکلیائی پرسه می‌زد... تهران را رها کرده بود که چشم به قله‌های برف گرفته کوه دالاخانی بدوزد و... آه... اگر بتواند... در کوچه باغهای سنقر بوی مینوی نسترنهای زرد را به ژرفای جان بفرستد... این اواخر به شدت زیر فشارهای اقتصادی قرار داشت... همین فشارها هم قلب هنرمند او را از کار انداخت و یکی از با استعدادترین داستان نویسان کشور را از ما گرفت. خوش خیالانه می‌پنداشت وضعیتی بوجود خواهد آورد که برای همیشه خودش را از دنیای جهنمی اقتصاد خواهد رهانید. و خواهد توانست در ایام کهنسالی، در گوشه خانه همچنان بخواند و بنویسد و شاهد انتشار آثارش باشد، آثاری که تمام زندگی سی ساله‌ی اخیرش را وقف نگارش آنها کرده بود... چه میدانست در چه شرایطی قلب هنرمندش از کار خواهد افتاد... نمی‌شود همه چیز را نوشت... این چه جامعه‌ایست و چه فرهنگی است که ما داریم که از زمان رودکی به بعد، تا به امروز، هنرمندان این کشور به جای این که قدر ببینند وبر صدر بنشینند باید چشمه چشمه اشک و آه و خون وجودشان را در نوردد؟ کدام هنرمند اصیلی را می‌شناسید که قدر دیده باشد؟ از بیت بیت شعر حافظ خون دل سر ریز می‌شود. سعدی با همه‌ی فرزانگی و خردمندی جایی نیست که ننالیده باشد و آن هم روزگار عسرت بار و تلخ و خانه بدوشی فردوسی... بیائید جلو و تاریخ معاصر را بکاوید: لب دوختن فرخی یزدی و ترور عشقی جوان و میهن پرست و تا امروز... که بهترین هنرمندان این کشور باید در غربت بمیرند، دور از آسمان ایران و دور از خاکی که آن همه بدان عشق می‌ورزیدند مثل غلامحسین ساعدی و نادر نادرپور و سیاوش کسرایی و دیگران... و آنان که به هر قیمت در این سرزمین مانده‌اند باید در تنهایی و درگوشه انزوا و در غربت خاک ایران به ابدیت بپیوندند... و چرا شرایطی باشد که هنرمندان این کشور نتوانند آثار خود را در تیراژ وسیع چاپ و منتشر کنند وبعد از مرگ اینان چه کسانی این مسئولیت را قبول می‌کنند که روی آثاری که با خون دل نوشته شده سرمایه‌گذاری کنند؟... آیا آنانی که، در روزگاری که هنرمندان در میان ما بودند، آنان را رها کردند پا پیش خواهند گذاشت؟ قطعاً خیر!... جامعه‌ای که معیار فخر و منزلت و تشخص برای او بشود پول و ثروت و سپرده‌های بانکی هرگز به منزلت جاوید هنر و حیات درد بار هنرمند اهمیت نخواهد داد. بهتر است معیارهای این جامعه عوض شود و چشمان این جامعه که جز طلا هیچ نوع زیبایی دیگری را تشخیص نمی‌دهد شستشو داده شود. این است فرجام زندگی... همچون گندمزاران دشت‌های زیبای کلیایی دسته دسته آدمها طعمه داس مرگ خواهند شد و از این سرنوشت مقدر، کسی را یارای گریز نیست...
منبع: ناشناس
[ 3 نظرات] [ادامه مطلب ...]

غلامرضا رشيد ياسمی

تاریخ و محل تولد : ۱۲۷۳(۱۲۷۵) ه. ش کرمانشاه
تاریخ و محل وفات : ۱۳۳۰ تهران
تخصص : شاعر، مقاله نویس، روزنامه نگار، مصحح، محقق و استاد دانشگاه
آثار : مهم ترین آثار این دانشمند بزرگ عبارتند از: چاپ دیوان محمد باقر خسروی ۱۳۰۲ ، سلامان و ابسال جامی ۱۳۰۶، قانون اخلاق ۱۳۰۷، ترجمه تاریخ عمومی قرن هجدهم آلبر ماله ۱۳۱۰، ترجمه تاریخچه نادر شاه مینورسکی ۱۳۱۳، ترجمه آذرباد مهر سپندان (از زبان پهلوی) ۱۳۱۳، ترجمه آردای ویرافنامه (از زبان پهلوی) ۱۳۱۴، تاریخ ملل و نحل ۱۳۱۵ ،ترجمه ایران درزمان ساسانیان اثر آرتور کریستن سن ۱۳۱۷، تصحیح و تحشیه دیوان مسعود سعد سلمان ۱۳۱۸، ترجمه آئین دوست یابی دیل کارنگی ۱۳۲۰، ترجمه مقام ایران در تاریخ اسلام ۱۳۲۱.

زندگی نامه:
غلامرضا رشید یاسمی فرزند محمد ولی خان میری پنج در سال ۱۲۷۳(۱۲۷۵) ه. ش درکرمانشاه
بدنیا آمد. وی از طایفه کرد گوران و نوه مادری محمد باقر میرزا خسروی ،صاحب دیوان اشعار و مؤلف رمان تاریخی شمس و طغرا بود. رشید تحصیلات مقدماتی را در کرمانشاه به پایان برد و سپس به تهران رفت و دردبیرستان سن لوئی تحصیل کرد. وی پس از پایان تحصیلات در وزارت فرهنگ استخدام شد و سپس به دارایی نقل مکان کرد و در همین ایام جرگه دانشوری را تأسیس کرد که بعدا به همت ملک الشعراء بهار به انجمن دانشکده تبدیل شد. در این انجمن رشید یاسمی بابهار، سعید نفیسی ، عباس اقبال آشتیانی و دیگران همکاری می کرد و مقالات زیادی درمجله این انجمن چاپ نمود. رشید پس از تأسیس انجمن ادبی ایران جذب آن شد و به اطلاعات خود در زمینه تاریخ ادبیات ایران افزود و اولین تألیف مستقل خود را در احوال ابن یمین فریومدی شاعر سلسله سربداریان در همین ایام منتشر ساخت. استاد رشید یاسمی در سال ۱۳۰۰ به همکاری با روزنامه شفق سرخ به مدیریت علی دشتی پرداخت و طی یک سلسله مقالات انتقادی به آثار نویسندگان و شعرای معاصر نکته گیری کرد و همین مقالات انتقادی بود که مورد توجه اهل ادب قرارگرفت و مایه شهرت ادبی او گردید. رشید یاسمی طی سالهای ۱۳۰۵ تا ۱۳۲۰ صدها مقاله و شعر درجراید و مجلات ادبی آن دوره (ایران، نوبهار، آینده، تعلیم و تربیت ، ارمغان ، مهر وفرهنگستان) چاپ کرد. بر معلومات خود در زبانهای فارسی، عربی و فرانسه افزود;انگلیسی را آموخت و زبان پهلوی را در حوزه درسی استاد هرتسفلد ایرانشناس معروف اروپائی به خوبی فراگرفت.
ملك الشعرا بهار دركنار تاگور فیلسوف بزرگ هند. علی دشتی(نشسته سمت چپ عکس)، سعید نفیسی، نصرالله فلسفی، عباس اقبال و رشید یاسمی( ایستاده)
وی همچنین دهها کتاب ارزشمند در زمینه تاریخ و ادبیات ایران پدید آورد و بر کتب و دیوان اشعار شعرای متقدم حاشیه و تعلیقات نوشت. رشید یاسمی در سال ۱۳۱۳ همزمان با تأسیس دانشگاه تهران به سمت استادی کرسی تاریخ اسلام در دانشکده ادبیات برگزیده شد و بعد ها به عضویت فرهنگستان ایران درآمد. استاد رشید یا سمی در سال ۱۳۲۷ در حین سخنرانی در تالار دانشکده ادبیات دانشگاه تهران درباره تأثیر حافظ در افکار گوته دچار سکته قلبی شد، با این حال به فعالیتهای علمی خود ادامه داد تا سرانجام در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۳۰ چشم از جهان فروبست. رشید یاسمی علاوه بر تدریس، تحقیق ، تألیف کتب مختلف و نویسندگی، طبع شاعری روانی داشت و در حدود دو هزار بیت سرود که این اشعار در (منتخبات اشعاررشید) در سال ۱۳۱۲ و (دیوان شعر رشید یا سمی) در ۱۳۳۶ به چاپ رسید.
از کتابهای معروف استاد رشید می توان (کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او) و (تاریخ ایران در زمان ساسانیان)، (تاریخ ادبیات معاصر)را نام برد.
وی از شعرا و نویسندگان و مترجمان دورۀ معاصر ایران است و در نظم و نثر قدرت داشت.دیوان اشعارش که حاوی قصاید و غزلیات و قطعات است به چاپ رسیده است. علاوه بر کتبی که ترجمه و تصحیح کرده ،مقالات گوناگون نیز در مجلات و جراید نگاشته است.
اینک برخی از اشعار او نقل می شود:


گذشت فرصت و از کار خود پشیمانم دریغ و درد که تدبیر خود نمیدانم
چو تشنه کام دهن بسته پیش آید روان به حسرت از پی عمر رونده گریانم
به حکم آنکه بود وصف عیش نصف العیش به گاه نامه اثرهای عمر میخوانم
**
دریغ رفت و گرامی دریغ عمر عزیز دریغ نوبت کوتاه و فرصت ناچیز
بسان برق گذر کرد و زو نماند مرا بغیر یادی محنت فزای و دهشت خیز
زدست رفت متاعی که پیش ارزش او ستاره پول سیاه است و آفتاب پشیز
نه آن امید که روز گذشته باز آرم نه آن امید که فردا نگاه دارم نیز

فهرست آثار (تألیف و تصحیح)

* احوال ابن یمین، ۱۳۰۴
* اندرزنامه اسدی طوسی (تصحیح)، ۱۳۰۴
* سلامان و ابسال جامی (تصحیح)، ۱۳۰۶
* نصایح فردوسی، ۱۳۰۶
* قانون اخلاق، ۱۳۰۷
* دیوان هاتف اصفهانی (تصحیح)، ۱۳۰۷
* تاریخ ملل و نحل، ۱۳۱۵
* آیین نگارش، ۱۳۱۶
* کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او
* ادبیات معاصر (ذیل بر ترجمهٔ جلد چهارم تاریخ ادبی ایران ادوارد براون)، ۱۳۱۶
* دیوان مسعود سعد سلمان (تصحیح)، ۱۳۱۸
* تاریخ مختصر ایران
* دیوان اشعار، ۱۳۳۶
ترجمه‌ها
* تاریخ قرن هیجدهم، انقلاب کبیر فرانسه و امپراتوری ناپلئون، آلبر ماله و ژول ایزاک، ۱۳۱۰
* تاریخ ادبیات ایران، ادوارد براون، جلد چهارم از صفویه تا عصر حاضر ۱۳۱۶
* ایران در زمان ساسانیان، کریستنسن، ۱۳۱۷
* چنگیز خان، هارولد لمب، ۱۳۱۳
* تاریخچهٔ نادرشاه، مینورسکی، ۱۳۱۳
* رمان شاگرد (دیسیپل) از پل بورژه
* آیین دوستیابی، دیل کارنگی، ۱۳۲۰
* نصایح اپیکتتوس حکیم
* تئاتر انوش (منظوم)
* اندرز اوشنرداناک (از زبان پهلوی)
* اندرز آذرباد مهراسپندان (از پهلوی)
* ارداویراف‌نامه (از زبان پهلوی)
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]
 

Copyright © 2009 http://kermashan60.blogspot.com