‏نمایش پست‌ها با برچسب مقالات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مقالات. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ فروردین ۱۱, جمعه

چهارشنبه‌سوری: بحثی پیرامون فلسفه‌ی آتش در آیین‌های ایرانی

نوشته‌ی دکتر فاروق صفی‌‌زاده در مجله‌ی حافظ ـ فروردین 1383 - شماره 1
ایرانیان در چهارشنبه‌سوری به افروختن آتش می‌پردازند. هم‌اکنون کردها و برخی از مردم ایران و تاجیکستان نیز، دو بار در آخر سال بر بالای منازل خود آتش می‌افروزند.
یکی در چهارشنبه‌ی آخر سال و دیگری در شب نوروز. آتش افروزی در ایران پیش از اسلام در هنگام عید در شب جشن نوروز بوده‌است. پس از اسلام، چون مهاجمان به خاطر ناآگاهی از فلسفه‌ی آتش، با آتش‌افروزی مخالف بودند و آن را شرک می‌دانستند، ایرانیان به خاطر این که آداب و سنن نیاکان خود را فراموش نکنند، در روز چهارشنبه‌ که برای مهاجمان تازی(عرب) روزی نحس بود، آتش افروختند و این گونه قلمداد کردند که ما می‌خواهیم نحسی این روز را (با افروختن آتش) بزداییم. بدین گونه آتش‌افروزی شب عید ایرانیان به روز چهارشنبه افتاد، اما برخی از اقوام ایرانی همچون کردان، شب عید نوروز نیز آتش می‌افروختند و هنوز هم می‌افروزند.
اکنون باید به فلسفه‌ی آتش‌افروزی در آیین‌های ایرانی بپردازیم. چون آتش، بزرگترین پاک‌کننده‌ و در عین حال پاک‌ترین و نورانی‌ترین آخشیج(عنصر) است، از این رو، سمبل کیش زرتشتی به حساب می‌آید. برخی از ناآگاهان بر این باورند که چون زرتشتیان به سوی نور و آتش عبادت می‌کنند، آتش‌پرست هستند؛ حال آنکه این باور اشتباه است، چرا که زرتشتیان به هیچ‌وجه آتش‌پرست نیستند، بلکه آتش را رمز و سمبل اهورامزدا می‌دانند، فردوسی والا، در این‌باره می‌فرماید:
نیا را همی بود آیین و کیش         پرستیدن ایزدی بود بیش
نگویی که آتش پرستان بُدند         پرستندهٔ پاک یزدان بُدند
بدان گَه بُدی آتش خوبرنگ         چو مر تازیان راست محراب سنگ

زرتشتیان، همیشه به یاد خداوند مزدای بی‌همتا هستند و او را نیایش می‌کنند و می‌گویند: «اهورامزدای پاک را می‌ستاییم» و می‌‌گویند: «ای اهورامزدا از تو یاری می‌جوییم»
زرتشت با برگزیدن آتش، به عنوان سمبل دین خود، از پیروان خود خواسته است که:
1ـ همانند آتش پاک و درخشان باشند.
2ـ همان‌گونه که شعله‌های آتش به سوی بالا زبانه می‌کشد، پیروان دین هم به سوی بالا، به سوی روحانیت، به سوی انسانیت و سرانجام به سوی ترقی و تعالی پیشروی کنند.
3ـ همان‌گونه که شعله‌های آتش هرگز به سوی پایین جذب نمی‌شود، آنان هم سعی کنند مجذوب خواهش‌های پست نفسانی نشوند و همیشه آمال بزرگ معنوی را در نظر داشته‌ باشند.
4ـ همان‌گونه که آتش، چیزهای ناپاک را پاک می‌کند و خود آلوده نمی‌شود، آنان هم با بدی بستیزند، بی‌آنکه خود را آلوده‌ی بدی‌ها کنند.
5ـ همان‌گونه که از یک اخگر می‌توان آتشی برافروخت، با روح و فکر یک انسان نیکوکار نیز، روان‌های بی‌شماری پاک و منزه خواهد شد.
6ـ آتش با هرچه تماس بگیرد، آن را مثل خود شفاف و سرخشان می‌کند، فرد باید پس از برخوردار شدن از فروغ دانش و بینش، دیگران را از فروغ نیکی بهره‌مند سازد.
7ـ همان‌گونه که آتش فعال و بی‌قرار است و تا پایان عمر، حتی لحظه‌ای از کوشش باز نمی‌ایستد، انسان هم باید مانند آتش فعال باشد و از کار و کوشش باز نایستد. اما آتشی که درون آدم را از آلودگی پاک مکند، جز اشا(راستی) نیست که از راه اصول سه‌گانه‌ی هومت(اندیشه‌ی نیک)، هوخت(گفتار نیک) و هورشت(کردار نیک) به دست می‌آید.
آتشکده‌ها در ایران باستان، نه تنها جای عبادت، بلکه دادگاه، درمان‌گاه و دبستان هم بود. هم‌چنان که استاد پرفسور سیدحسن امین در تاریخ حقوق ایران نوشته‌اند. در سرتاسر عصر ساسانیان، موبدان در آتشکده‌ها به دادرسی و داوری می‌پرداختند. همچنین بیماران جسمی و روحی در آتشکده‌ها معالجه می‌شدند و اطفال، دروس دینی و معنوی می‌آموختند، علاوه بر این‌هام آتشکده‌ها مجهز به کتابخانه‌ی جامعی هم بودند که مورد استفاده‌ی باسوادان آن روزگار قرار می‌گرفت.
در بند 87 فروردین یشت، کیومرث، نخستین پادشاه پیشدادیان و سردسته‌ی نژاد آریا، نخستین آتربان(زنده نگه‌دارنده‌ی آتش) خوانده شده‌است.
در میان مهریان نیز، در همه‌ی مهرابه‌ها، آتش مقدس در دو مجمر یا آتشدان در دو طرف مهراب روشن بود. در آیین زروان نیز، گردونه‌‌ی آفتاب از آتش پدید آمده است.
نهم آذرماه نیز، که آذر روز نام دارد و به آخشیج مقدس آذر(آتش) و فرشته‌ی ارجمند آن تعلق دارد، جشن آذرگان می‌‌باشد. یکی از نیایش‌ها در خرده اوستا، آتش نیایش نام دارد.
ایرانیان کهن در این روز به آتشکده‌ها می‌رفتند و آتش نیایش می‌خواندند.
اکنون نیز زردشتیان این عمل را به جا می‌آورند و معمولا در این جشن باید آتش افروخته شود.
در صفحه‌ی 256 ترجمه‌ی آثار الباقیه‌ آمده‌است: «روز نهم آذر عید است که به مناسبت توافق دو نام آذر جشن می‌گیرند و در این روز، به افروختن آتش نیاز دارند و این روز جشن آتش است و به نام فرشته‌ای که به همه‌ی آتش‌ها موکل است نامیده شده. زرتشت امر کرده که در این روز به آتشکده‌ بروند و در کارهای جهان با یکدیگر مشورت کنند.»
آتش به‌طور عام از روزگاران بسیار کهن تا به امروز، مورد توجه همه‌ی اقوام روی زمین بوده‌ و هر ایل و طایفه‌ی به شکلی و عنوانی آن را ستوده، عزیز و ارجمند می‌دارد. ترقیات دنیا از پرتو این عنصر است، یعنی آنچه که کشورهای متمدن را به ترقی و تعالی رسانینه، همین آتش است. به ملاحظه‌ی اینکه در میان عناصر، آتش از همه لطیف‌‌تر و زیباتر و مفیدتر است، مورد توجه ویژه‌ی جهانیان قرار گرفته است. متمدن‌ترین ملل اروپا با وحشی‌ترین قبایل آفریقا، در ستودن این عنصر درخشان با همدیگر شرکت دارند، نظر به اینکه در آیین مزدیسنی، آنچه آفریده‌ی اهورامزدا است و برای جهانیان و جهان سودمند می‌باشد باید با احترام و ستوده باشد. از این رو ایرانیان به آتش دلبستگی ویژه‌ای دارند و آن را موهبت ایزدی دانسته و شعله‌اش را فروغ رحمانی می‌خوانند و آتشذان فروزان را در پرستش‌گاه‌ها به منزله‌ی مهراب قرا داده‌اند.
در ریگ‌ودا و اوستا(دو کتاب مقدس و آسمانی آریاییان)، اسم پیشوای دینی هر دو دسته از آریایی‌ها، آتره‌وه‌ن می‌باشد، یعنی آذربان، و آن کسی است که از برای پاسبانی آتش گماشته می‌شود. چنانکه وستالیس در روم قدیم، دختری پاک‌دامن و دانا و از خاندان شریف به نگهبانی و زنده‌ نگه‌داشتن آتش مقدس در معبد وستا موظف بوده‌ است و در مدت خدمتش که سی سال بوده، می‌بایست با کمال پاکی و پرهیزگاری و تقدس به سر برد و نگذارد آتش مقدسی که پشتیبان دولت روم تصور می‌شد، خاموش گردد. در نزد هندوان، آگنی، اسم آتش و نام پروردگار آن است. اما ایرانیان به این عنصر و فرشته‌ی پاسبان آن آتریاایر نام نهاده‌اند. در پهلوی به آن آتور گفته‌اند. در گویش گورانی زبان کردی همان آتر به کار می‌رود.
استاد مهرداد بهار، در این باره می‌نویسد: «انسان عصر باستان گمان می‌کرد که قادر است با جادوی خود، نیروهای جهانی را تقویت یا تضعیف کند. جادوهای آورنده‌ی باد و باران از معمول‌ترین جادوهای تقویت طبیعت بود و جادوهای مبارزه با بیماری‌ها برای طرد و تضعیف آنها نیز گروه دیگری از این جادوها به شمار می‌آمد. از جمله جادوهای تقویت‌کننده و تسریع‌کننده‌ در امور طبیعت، یکی نیز جادوی تقویت نیروی خورشید و سرعت بخشیدن به گرمادهی آن است. این جادو معمولا با آتش‌افروزی توام است و متکی بر این گمان که ایجاد آتشی همانند آتش خورشید، بر زمین و در فضا، سبب گرم‌تر و نیرومند‌تر شدن خورشید می‌شود.
همان‌طور که گمان می‌رفت جادوهای خاصی توام با پاشیدن آب، سبب ریختن باران خواهد شد. به این جادو، جادوی تشبه نام می‌نهند.
بر این اساس، ما در ایران اعصار گذشته با آیینی روبه‌رو هستیم که در طی آن، بر زمین، آتش‌ها می‌افروختند. شهرها را چراغان می‌کردند و پرنده‌ها و تیرهای آتشین را به فضا می‌فرستادند تا مگر دوران کودکی خورشید به سر رسد و گرمای آن پدید آید و  باروری زمین از نو آغاز شود.»
استاد مهرداد بهار، در جایی دیگر می‌نویسد: «برپایی آتش در چهارشنبه‌سوری نوعی گرم کردن جهان و زدودن سرما و پژمردگی و بدی از تن بوده‌ است.»
ارمنیان نیز که از نژاد آریا هستند، مراسمی دارند به نام وارداوار که به معنی آتش افروخته می‌باشد. برخی این رسم را آب‌پاشی دانسته‌اند که همان «آبریزگان» یکی از جشن‌‌های ایرانیان کهن می‌تواند باشد.
منابع:
1ـ جستاری چند در فرهنگ ایران، مهرداد بهار، انتشارات فکر روز، 1373.
2ـ دانشنامه‌ی مزدیسنا، دکتر جهانگیر اوشیدری. نشر مرکز، ا371.
3ـ شناخت اساطیر ایران، جان هیلنز، ترجمه‌ی ژاله آموزگار و احمد تفضلی، کتاب‌سرای بابل و نشر چشمه.

[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۹۰ دی ۸, پنجشنبه

آشنایی با جغرافیای لکستان

لکستان منطقه‌ای است پهناور و کوهستانی که با همه‌ی ویژگی‌های آداب، رسوم و فرهنگ و هنر و سنت‌های کهن، خصوصیات طبیعی، آثار باستانی و تاریخی و غارهایی که دارای آثاری با تمدنهای بسیار کهن است و دره‌های سرسبز و چشمه‌های آب فراوان و کیفیت‌های مختلف دیگر،  تاکنون چنانچه باید شناخته نشده است.
منطقه‌ی لکستان که به صورت خطی منحنی در طول رودخانه‌ی سیمره یعنی از هگمتانه تا شوش بخشی از سرزمین امپراطوری بزرگ ایران باستان بوده و دوره‌های پرحوادث و فراز و نشیبی را پشت سر گذارده است و یادگارهای فراوانی از این دوران کهن را در درون خود حفظ کرده است. این منطقه مانند سایر دیگر مناطق کشورمان در دورانهای گذشته با فروپاشی هر سلسله و روی کار آمدن حکومت‌های جدید حوادث و جریانهای زیادی را که بیانگر رویدادهای مهم تاریخی می‌باشد همراه دارد.
این خطه با تعویض حکمرانان گذشته به عنوان بخشی از سرزمین ایران به شمار می‌رفته که گاه زیر نظر ایالت اداره می‌شده‌ و گاه خود مرکز ایالتهای بزرگی به شمار می‌رفته، شهرهای کهنی مانند مادهَسبذان، مهرجانقذق، صیمره، دره شهر، سیروان، پِیت بوناکی (شهر دوره‌ی آشوریان در دره‌ی هلیلان) دینور، دلفان، نَشاء (ماهیدشت یا الشتر) و ...

جغرافیای  اصلی  منطقه‌ی لکستان:

جغرافیای اصلی منطقه لکستان دو طرف رودخانة باستانی سیمره می‌باشد که در غرب کشورمان واقع است. حدود این ناحیه را طول و عرض جغرافیایی دره‌ی طولانی سیمره تشکیل می دهد، منطقه سیمره از استان همدان  شروع و انتهای آن تا شوش در استان خوزستان را در  بر می‌گیرد.
لکستان از شمال محدود است به استان همدان که تقریباً یک ششم از خاک این استان را شامل می‌گردد. از سمت جنوب  به کبیرکوه در استان ایلام و جلگه‌ دزفول تا شوش در شمال خوزستان را در بر می‌گیرد. از سمت غرب محدود است به استان کرمانشاه که حدود چهل درصد از خاک استان کرمانشاه را در بردارد . از سمت شرق به استان لرستان محدود و حدود شصت و پنج درصد از خاک استان لرستان را در بر می‌گیرد.

به طور کلی چهل درصد از جمعیت استان کرمانشاه لک هستند. که شامل شهرهای کرمانشاه ، هرسین، صحنه، بیستون، کنگاور، و بخشهایی مانند  فیروزآباد ، درود فرامان، هوزمانن ، جلالوند و چند بخش دیگر است.
امروزه به علت مهاجرت بیشتر جمعیت لکها در شهر کرمانشاه زندگی می‌کنند.
حدود مرز میان کردهای کرمانشاه و لکهای دره‌ی سیمره را می‌توان شمال شرقی شهر کرمانشاه تعیین کرد. در جنوب شرقی شهر کرمانشاه، روستای باغطیخون در 33 کیلومتری جنوب شرقی شهر کرمانشاه، مرز بین لک زبانها و کردها می‌باشد.
حتی در دل روستاهای کُرد یا لُر زبان در مناطق بختیاری برخی روستاهای لک زبان نیز وجود دارد.
محمد سهرابی می‌نویسد: «بخش میانی سلسله جبال زاگرس در غرب فلات بزرگ ایران یعنی همانجایی که هم اکنون سرزمین لرستان و لکستان در آن واقع شده است به دلیل برخوردار بودن از شرایط مناسب زیستی از قدیمی‌ترین مراکز سکونت انسان به شمار می‌رود و به همین  جهت امروزه از نظر باستان شناسی در میان سایر نقاط دنیا از اهمیت و جایگاه ممتازی برخوردار است . این ناحیه در طول تاریخ آسیای غربی نقش مهمی در زندگی اقتصادی، سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و هنری و به طور کلی تمدن بشری ایفا نموده است. به طوریکه از نظر ارتباطی همواره حلقه اتصال شرق به غرب بوده و از طریق دشتهای نه چندان وسیع و دره‌ها و معابر تنگ کوهستانی به ویژه دره رود دیاله ، دشت زهاب و جادة باستانی بغداد ـ کرمانشاه و دشت حاصلخیز و متمدن بین‌النهرین را به شرق ایران و آسیای مرکزی متصل نموده است».[1]
«سرزمین لک نشین به صورت خطی منحنی در طول‌ رودخانة سیمره از سر منشأ آن از جنوب هگمتانه شروع و تا انتهای آن یعنی شمال خوزستان ادامه دارد . در گذشته لکها به طوایف وند شهرت داشتند و طایفه زند در زمرة طایفه‌های لک به شمار می‌آمدند ، اینان به دنبال سفرشاه عباس اول صفوی به لرستان و قیام شاهوردیخان اتابک ناگزیر به ترک لرستان و لکستان شدند . در این کوچ اجباری بسیاری از طوایف لک آواره دشتها و صحراهای ایران جنوبی و مرکزی شدند و پس از کوچ اجباری روزگار تیمور این مهاجرت در لکستان و لرستان و بافت طوایف آن به سختی مؤثر افتاد.»[2]
عبدالله شهبازی در کتاب مقدمه‌ای بر شناخت ایلات و عشایر ایران می‌نویسند : «ایلات و طوایف لک در شمال و شمال باختری لرستان سکونت دارند و سرزمین لک نشین به صورت خط منحنی در  طول درة رودخانة سیمره میان بروجرد، جنوب همدان، نهاوند ، خرم‌آباد ، کرمانشاه ، ایلام و شمال خوزستان قرار گرفته است.
لکها شامل طوایفی چون سلسله، دلفان، باجلان و رمافی می‌باشند. برخی محققین طوایفی چون کلهر را نیز لک به حساب می‌آورند».[3]
ادوار پولاک جهانگرد اتریشی در اشاره‌ای که به لرستان و لکستان دارد، تقسیم‌بندی قومی سکنه‌ی ایران را به 18 گروه طبقه‌بندی می‌کند. ابتدا از ساکنان اولیه ایران یعنی فارسها و مادها نام می‌برد و گبرهای یزد و کرمان را نمونه‌ فارس‌ها می‌شمارد و لرها و لک‌ها را با فارسها نزدیک‌تر می‌داند.[4]
خانم فریا استارک در کتاب سفرنامة  خود که در سفر به الموت ، لرستان  و ایلام آن را به رشته تحریر درآورده است می‌نویسد: «در بین راه ایوان غرب و مرز عراق از لکها یعنی ساکنان آن طرف سیمره حکایت کرده و از چهار زن جنگجو و نترس آنان به نام قدم‌خیر قلاوند زنی جسور و زیبا ، نازی خانم بیرانوند و غزی الشتری خواهر مهر علی خان حسنوند نام برده و گفته است این آخری بعد از آنکه شوهرش او را طلاق داد دست به خودکشی زده و چهارمی را نیز کاکلی اهل کلیایی ذکر کرده که چون مردی را هماورد خود ندیده ازدواج نکرده و دختر از دنیا رفته است».[5]
اقلیم پهناور و گستردة قابل توجه سرزمین لکستان در چرخة شناخت هویت مناطق مختلف جهان از سالیانی دور مورد توجه و خاور شناسان جستجوگر بوده و همین سامان از یکصد سال پیش به علت کاوش‌ها و بررسی‌های باستان‌شناسی که به وسیله هیأت‌های علمی مختلف به عمل آمد و به دنبال کشف مفرغ‌های آن در سراسر گیتی شهرتی بسزا یافته است،
در اکثر آثار محققین جهان  نام قوم لک و پیشینه تاریخی آن همیشه مورد نظر بوده است و در این باره مطالبی به رشته تحریر درآمده است. در گذشته لکستان جزء پهله ایلام کهن بوده و یکی از ایالت‌های مهم دولت عیلام بوده است . لکستان با نام زاگرس عجین است، منطقه‌ای که محل اجداد آنها یعنی کاسیان بوده است.

آیت محمدی می‌نویسد: «طوایفی لکی که در قم ساکن هستند همان طوایفی می‌باشند که به همراه خاندان زند به شیراز رفتند و پس از تسخیر شیراز توسط حکام خیانتکار قاجار به نقاط مختلف کشور کوچانده شدند ، عده‌ای زیادی از آنها نیز به مناطق اصلی خود در استانهای ایلام ـ کرمانشاه و لرستان بازگشتند.
اینکه لکها چه طوایفی هستند و در کجا ساکن هستند باید گفت که خود قوم لک یکی از اقوام کهن ایران است که در مناطق مرکزی زاگرس، شمال و جنوب آن بین استانهای همدان، کرمانشاه، لرستان، ایلام و شمال خوزستان قرار دارند و به آن لکستان می‌گویند، که شامل شهرهایی چون اسد‌آباد ، نهاوند، توسیرکان، کرمانشاه، هرسین، صحنه، کنگاور، ملایر، بروجرد، نور‌آباد، الشتر، کوهدشت، خرم‌آباد، رومشکان، جلالوند، هلیلان و دره‌شهر قرار دارند. 
این مردمان زبانی مخصوص به نام لکی دارند که از نظر ریشه‌‌ای با گویشهای کلهری ، لری ، اورامی‌ ، کرمانجی و بختیاری یک ریشه‌ای مشترک دارند».[6]
تمامی طوایف و تیره‌های وابسته به شاخة زبان لک پسوند وند و زند دارند که ممکن است طوایفی «چون لر» این پسوند را داشته اما با گویشهای دیگری تکلم کنند که ناشی از مهاجرت آنها به نقاط دیگر و تأثیر از گویشها و لهجه‌های آن مناطق می‌باشند.
مردوخ در‌خصوص معرفی طوایف لک می‌نویسد: « این تیره هم پنج شعبه‌اند: سلسله‌ ، دلفان ، طرهان ، دالوند که اکثراً شیعه‌اند . در خانقین و خرم‌آباد ، الشتر و محال لرستان سکونت دارند، در کلیایی، همدان، اصفهان و در بین (دولت‌آباد و سلطان‌آباد )  و اطراف سنه دژ (سنندج ) ، اسپند آباد ... هم هستند، در فضای سلماس آذربایجان هم هستند گویا از شیراز به آنجا آمده‌اند».
بارون دوبد در سفرنامة خود در‌خصوص طوایف پشتکوه (ایلام) و پیشکوه (لرستان ) می‌نویسد: «طوایف سلسله و دلفان در پیشکوه که لک هستند جمعیت آنها را حدود 140 هزار نفر می‌باشند گرچه طایفه دلفان نصف بیشتر را تشکیل داده ولی طوایف سلسله پر‌قدرت‌تر و احتمالاً سرکش‌تر به حساب می‌آیند . تعداد جمعیت لرها به 20 هزار نفر می‌رسند که به نظر ما خیلی ناچیز می‌آیند ، همچنین در جلگه هرو بین بروجرد و خرم‌آباد دو طایفه باجلان و بیرانوند که هر دو از خانوده‌های لک هستند سکونت دارند.
طوایف پشتکوه ( ایلام ) که عنوان فیلی دارند از طوایف پیشکوه کم جمعیت‌ترند، ماژور راولینسون آنها را دوازده هزار نفر خانوار رقم زده است که آنها مرکب‌اند از: کردها، لک‌ها چون دیناروند ، مرشدوند ، خزل ، شوهان ، کلهر ، بدرانی و مهکی»[7]
lakistan.persianblog.ir
منابع:
[1] - محمد سهرابی، لرستان و تاریخ قوم کاسیت، انتشارات افلاک، چاپ 1376.
[2] - پری جان ره، کریم خان زند، ترجمه علی‌محمد ساکی، انتشارات آسونه، چاپ تهران 1382.
[3] - عبدالله شهبازی، مقدمه‌ای بر شناخت ایلات و عشایر ایران، انتشارات نشر نی، چاپ 1369.
[4] - آریا، محمد حسین، لرستان در سفرنامه سیاحان،  انتشارات فر روز، چاپ1376.
[5] - فریا استارک، سفرنامه الموت، لرستان و ایلام، انتشارات انجمن آثار و مفاخر ملی 1377.
[6] - آیت محمدی، سیری در تاریخ سیاسی کُرد، انتشارات پرسمان، تهران 1382.
[7] - بارون دوبد، سفرنامه، ترجمه دکتر سکندر امان‌اللهی بهاروند و لیلی بختیاری‌، انتشارات بانک تهران، 1364.

[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۹۰ شهریور ۵, شنبه

تاریخچه تاسیس سینما در کرماشان

فروهر اولین سینمای کرمانشاه
" اخبار گذشته را دوقسم گویند، و آن را سه دیگر نشناسند: یا ازکسی بباید شنید ویا ازکتابی بباید خواند." تاریخ بیهقی

آشنایی مظـفرالدین شاه قاجار با سینما در پاریس وذوق زدگی او ، باعث خرید و ورود اولیـن دستـگاه سیـنـماتـوگراف در سال ۱۲۷۹ هجری شمسی، توسط او به ایران شد، بعدا ًبه این دستگاه لنتر ماژیک و چراغ سِحری هم می گفتند؛ این اتفاق،شروع ِشناخت وپیدایش سیـنـما در ایران به حساب می آید.اولین سالن نمایش فیلم هم در سال 1283 در خیابان چراغ گازتهران توسط ابراهیم خان صحاف‌باشی افتتاح شد، که علیرغم میل صحاف باشی برای شناختن سینما به مردم ، تماشاگران آن تنها وابستگان دربار و اعیان و اشراف بودند. اولین فیلمساز تحصیل کرده و حرفه‌ای ِ ایرانی، خان بابا معتضدی بود، که برای اولین‌بار فیلم خبری ساخت. معتضدی اولین لابراتوار ظهور فیلم را نیز در زیرزمین خانه‌اش دایر کرد. درحالی که ساخـت اولین سالن سـیـنمای عـمومی درایران دوازده سال بعد از ورود اولیـن دستـگاه سیـنـماتـوگراف (که به آن آپارات وبعدا ً پروژکتورمی گفتند) درسال ۱۲۹۱ اتـفاق افـتاد و تا سال ۱۳۰۸هـیچ فـیلم سینمایی ایرانی ساخته نـشد؛ ودرنتیجه سیـنـماهای تاسیـس شده تا سال1309فقط به نمایش فـیلم های غـربی می پرداخـتـند. اولـین فـیلم بلـند سیـنـمای ایران به نام " آبی و رابی" با زمان شصت دقیقه در سال ۱۳۰۸ توسط آوانس اوهانـیانس، با فـیلمبرداری خان بابا معـتـضدی ساخته شد و در دی ماه سال ۱۳۰۹ در تهران و در سینما مایاک به نمایش درآمد وفروش خیلی زیادی داشت، گفته می شود بعدا ً در حادثه آتش سوزی این سینما ، فیلم تفریحی/ کمدی ِ " آبی و رابی " که درانبار سینما بود، سوخت و از بین رفت. پس از این فیلم ، ابراهیم مرادی فیلم " انتقام برادر(روح وجسم) " را ساخت، که در سال 1310تنها درچند جلسه خصوصی در بندر انزلی وتهران نمایش داده شد. آوانس اوهانـیانس نیزساخت دومین فیلم خود به نام "حاجی آقا آکتور سینما " را با تهیه کنندگی مقاصدزاده فروزین و حبیب الله مراد وخودش شروع کرد و این فیلم ، پس از طی مراحل تولید وساخت در بهمن ماه سال ۱۳۱۲ درسینما رویال به نمایش درآمد. فیلم دیگری که ساخت ِآن از سال ۱۳۱۱ به عنوان اولین فـیلم ناطـق ایرانی با نام «دخـتر لر» در بمبئی آغاز گردیده بود،و توسط عـبدالحـسین سـپـنـتا و خان بهادر اردشیر ایرانی به اتمام رسیده بود، دو ماه قبل ازاکران "حاجی آقا آکتر سینما " درسینما مایاک تهران روی پرده رفته بود.و تا مدت زیادی همچنان روی پرده بود؛ استـقـبالی که از این فـیلم شد، مقـدمات ساخت چـند فـیلم ناطق ایرانی دیگر را فراهـم کرد. هـر چـند تا قبل از این دوره وفیلم آبی ورابی، سـیـنما دربقیه ی ایران کاملا ً جـنبه عـمومی نـیافـته بود و استـفاده از سیـنماهای موجود در تهـران و شهـرهای دیگر،اکثرا ًبه طبقۀ حاکم و افراد متجدد جامعـه واقلیت های مذهبی اختصاص داشت؛ اما به نظر می آید آن گونه که باورها و شرایط خاص اجتماعی ایران در صد ساله ی اخیرنشان می دهد، معمولا ً پذیرش امورجدید با مقاومت وتقبیح عده ای از مردم و طرفداری وتبلیغ جمعی دیگر، روبرو بوده است، مثلا ً در اواخر دوره قاجاریه برخورد اکثریت ِجامعۀ ما در پذیرش پدیدۀ تازه ی نمایش فیلم بر روی پرده که ابتدا به طبقۀ حاکم و وابستگانش اختصاص داشت، به کندی وبا اکراه صورت گرفته است؛ در ایران بالعکس بقیۀ کشورها ابتدا طبقۀ حاکم به تبعیت از ذوق مظفری مشتاق و مبلغ سینما بوده اند واکثریت مردم ، به جهت این تفسیرکه می پنداشتند سینما با باورها یشان مغایرت دارد آن را نمی پذیرفتند.و درنتیجه دیدن فیلم متعلق به درباریان و اشراف بود.تا اینکه چند سالی پس از کودتای سوم اسفند توسط سید ضیاء و رضاخان قزاق و بعدا ً تلاش رضا خان برای تجدد به شیوۀ غربی و اِعمال دیکته ی حمایت از ساخت سینماهای عمومی ،علاوه بر وابستگان ِ دستگاه اداری مملکت و اقلیت فرنگ رفته ، برخی جوانان با ذوق وکنجکاو؛ در میان اقشاری از مردم نیز کم کم به سینماعلاقه مند شده وپایشان به سینما باز شد و به تدریج درشهرهای مختلف نیز در بین جوانانی از طبقۀ مرفه ِ جامعۀ ارباب رعیتی آن زمان، کسانی پیدا شدند که پدیدۀ تصاویر متحرک روی پرده را می شناختند. از جمله حبیب الله مراد در کرمانشاه ؛ که از جوانی درشهرخودش تئاتر دیده بود و ازبیست وچند سا لگی ساکن تهران بود ودوره مدرسه آرتیستی سینما راطی کرده بود. او دوستی صمیمی داشت به نام سید ابول نقاش که معماربرجسته ونقاش ماهری بود و درتهران مهمان او بود،حبیب الله مراد به دلیل شناختش از سلیقه و اهداف دوستش ، به اوپیشنهاد تأسیس سینمایی در کرمانشاه را داد ،و طرح عمارت ِ چند منظوره ای را با او مطرح کرد و اورا تشویق کرد، که سینما درآمد خیلی خوبی خواهد داشت.سیدابول نقاش به شرط شراکت به مدت دوسال پذیرفت، آنها با زحمات فراوان سینما راساختند و اسم این عمارت را سینما توگراف فروهر گذاشتند، و در مهرماه 1310 با تبلیغات بسیار سینما فروهر به عنوان اولین سینمای کرمانشاه آغاز به کار کرد.
سیدابولقاسم مانی معروف به سید ابول نقاش بسیار مقتصد بود. درعمارتی که ساخته بود مکان های دیگری رابرای شغل های دیگری پیش بینی کرده بود. وهمان جا محلی رابه کاردیگرش اختصاص داده بود وچند نفر را برای اداره کردن آنجا گماشته بود. گفته می شود درسال اول فعالیت، این سینما فقط شب ها پخش فیلم داشت و ابتدا سالن نما یشش اتاقی سی متری با چهل صندلی وپرده ای کوچک بود پس از یک سال سینما فروهر رونق گرفت. ولی تابستانها به خاطر گرما دراتاق نمایش فیلم مشتری نداشت ، ابتدا مشتریانش اکثراً ازرجال ومدیران ادارات وثروتمندان و مسئولین اصناف مختلفی بودند که به آنها بلیط جهت فروش به اعضای صنف مربوطه شان داده می شد وبعضی ها اجبارا ً به سینما می آمدند و یا بلیطشان را به دیگری می بخشیدند.. درطول سالهای ِِ بعدی ِ فعالیت ِاین سینما، داخل سالن ِنمایش فروشندگانی بودند،که هفتگی مبلغی رابه عنوان حق فروش خوراکی هایشان به مالک سینما می پرداختند، عده ای ازآنها چای، تخم مرغ آب پز و دوغ وکسانی دیگربورانی اسفناج وماست وخیار وپسته و نوشیدنی به تماشاگران می فروختند. درموقع پخش فیلم برخی ازتماشاگران با صدای بلند باهم شوخی می کردند ولات گری ها ومرافعه های بسیاری اتفاق می افتاد که گاه باعث وقفه درپخش فیلم و یا قطع آن شده و به نظمیه کشیده می شد.
سید ابول نقاش دربین مأموران نظمیه احترام زیادی داشت ، وبسیارمورد حمایت آنها بود. ازسال دوم آپاراتخانه و سالن پخش فیلم گسترش یافته و به صد صندلی رسید. وبه زودی به رونق سینما افزود ، درسال سوم سید ابول نقاش ضمن تعویض سالن نمایش با محلی درقسمت اصلی عمارت ،که پنجره های زیبا یی داشته، قسمت ها یی را که نوربه داخل می زده ، پوشانده وبا ترفند هایی سالن سینما را مناسب نمایش در روزهم می کند. وبرای جلب مشتری بیشتر، هنگام نمایش فیلم ها علاوه برتوضیحات شفاهی ِمردی که پائین پرده ایستاده بود وصحنه هارا بیان می کرد ومرد دیگری که ویولن مینواخت، فرد سومی هم برای همراهی و نواختن تار استخدام می کند. حبیب الله مراد یک دستگاه آلمانی مولد برق قوی خریداری کرده بود، وشخصی معروف به صادق برقی مسئول کنترل وکاراین دستگاه بود.سیدابول نقاش تمام کارهای سینما را با مشورت حبیب الله مراد انجام می داد مراد تصاویر کوچکی را جهت تبلیغات فیلم ها برایش ازتهران می آورد و او با مهارت خاصی این تصاویر را روی پارچه های بزرگ درمقیاسی که شاید در تهران هم وجود نداشت ، نقش می زد و بر نمای بیرونی سینمایش نصب می کرد. او نقاش ِ چشم اندازها ونمای بیرونی عمارت ها ونقوش وکاشی کاری های زینتی اندرون، ومعمار ِهمه کاره ای بود که معروفیتش به لقب نقاش به همین دلیل بود. علی محمد افغانی رمان نویس معروف، متولد 1304 کرمانشاه در رمان مشهورش " شوهر آهو خانم " که اولین بار درسال 1340 آنرا با سرمایۀ خودش چاپ ومنتشرکرد؛ زمان اتفاق های کتابش را درفصل یکم ، با جملۀ - * بعداز ظهر یکی از روزهای سرد زمستان 1313 بود.* آغاز می کند ودر فصل دوازدهم می نویسد : *خیاطخانه شاهزنان رو به روی سینما فروهر واقع شده بود که اگرچه سینمایی کوچک و بیسروصدا بود، ولی به هرحال بعد از باربد دوّمین سینما و تفریحگاه عمومی شهر بشمار میرفت.* - شاید منظور اواز دومین سینما و تفریحگاه به دلیل تعداد صندلی ها و وسعت سالن بزگترنمایش فیلم بوده ، زیرا سینما باربد با سیصد صندلی وداشتن دو دستگاه آپارات و دومحل نمایش فیلم ،( یکی مکان نمایش تابستانی درپشت بام سینما و دیگری سالن اصلی که بزرگتروجدید ترازسینما فروهر بوده ) بزرگترین محل تفریحی کرمانشاه بوده است. چون زمان ساخت سینما باربد سال 1324یعنی حدود چهارده سال پس ازساخت سینما فروهرودر پایان جنگ دوم جهانی بوده است. ظاهرا ًفعالیت روزمرۀ سالن سینما فروهر از تایستان 1321 تا 1325 به دلایل مختلف از جمله شرایط جنگ جهانی وتبعات آن درایران، نیمه تعطیل بوده ودرجاهای دیگر ساختمانش فعالیت های اقتصادی دیگری از جمله فروش دولتی ِ قند وشکرو آرد و نان انجام می گرفته است.
وقتی سینما باربد یک سال پس از افتتاحش رونق می گیرد، سیدابول نقاش هم با تعمیرات وتغییراتی مجدداً سالن سینما فروهر را راه اندازی می کند.طی سالهای بعدی که تئاتر در کرمانشاه طرفداران بسیاری پیدا کرده بود، وچند گروه تئاتر کرمانشاهی وارامنه و گروه های تئاتری شهرهای دیگر مثل تبریز، تهران ورشت برای اجرابه کرمانشاه سفرمی کردند؛ به دلیل کمبود سالن های مناسب ازیک سو ومعروفیت سینماهای فروهر و باربد از سوی دیگر، ؛ این اجراها دراین سینماها انجام می شد. یکی از دلایلی که باعث رونق تئاتر وسینما دراین سالها شده بود، شرایط وجودهیجانات سیاسی بود، که معمولا ً پس از اتفاقات مهم سیاسی و اقتصادی پدید می آید. چند سال بعد سینمای دیگری به نام سینما همای در خیابان سپه ساخته شد ؛ آن دوران هر سه سینمای کرمانشاه هم نمایش تئاترداشتند وهم اکران فیلم ، به خصوص فیلم های خبری ومستند جنگ جهانی. گروه های جوان تئاتری در سالن دو دبیرستان نیزنمایش اجرا می کردندوگروه های حرفه ای سالن سینماهای شهررا برای مدت مشخصی اجاره کرده وبه صورت روزانه به صاحب سینما کرایه پرداخت می کردند.وهمیشه فروش بسیار بالایی داشتند مثلا ً گروه نمایش تاجر ونیزی پس از دو ماه اجرای پرفروش درسینما باربد و اجبار به تخلیه ی سالن، با سینما فروهر که سالنش کوچکتر بود قرارداد یک ماهه بستند که دراین سینما نیزبا فروش خوبی اجرا داشتند. .
مجتبی احمدی
20/3/1390
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۹۰ مرداد ۱۶, یکشنبه

موسیقی کردی بازتاب غنای معنوی و روحی مردم است

برای دانش‌پژوه کرد، «فولکلور» نقش مهمی را در فرهنگ سنتی ایفا می‌کند در بستر فرهنگ کردی، اصطلاح «فولکلور» می‌تواند دارای ابعاد وسیعی بوده، اشکال سنتی و عادات خاص جامعه را در زمینه‌های هنری و مسایل دیگر اجتماع پوشش دهد. فولکلور در زبان کردی غالباً به عنوان Hypertrophy بیان شده است (Nikitine 1950) که اروپائیان آن را شعر رزمی، قصیده، یا ترجیع بند، ضرب‌المثل و داستان‌های فولکلوریک و نوحه و چیزهای دیگری از این دست می‌خوانند. این گستردگی و تفاوتها می‌تواند برخاسته از سرزمینی باشد که به علت نامساعد بودن شرایط زندگی، مردم را به زندگی در گروههای کوچک در نقاط مجزا و دور از هم مجبور کرده است و این زندگی گروهی مجزا، تفاوتهای را در فولکلور باعث شده و سبک‌های متفاوتی را به وجود آورده است.

اگرچه داستانها و ژانرهای مشابه و مشترک زیادی نیز در میان آنها به چشم می‌خورد. در ضمن تفاوت‌های فرهنگی زیادی نیز بین کردها و همسایگانشان، نظیر ترکمن‌ها، مسیحی‌ها و اعراب و ترک‌ها و فارس‌ها وجود دارد و تا زمانی که این تفاوت‌ها وجود دارد فولکلور به طور پیوسته در حال تغییر و دگرگونی خواهد بود. همچنین تغییر در فولکلور ممکن است توسط راوی یا شنوندگان آن ایجاد شود.
در هر حال می‌توان گفت آنچه که خوانده و اجرا می‌شود، متناسب و مرتبط با اصل مطلب است و گویندگان یک داستان فولکلوریک اساساً موضوعی را انتخاب می‌کنند که متناسب با شرایط باشد و مسلماً شنوندگان نیز همان چیزی را برمی‌گزینند که علاقمند به آن هستند و تحت تأثیر آن نیز قرار می‌گیرند.
تغییرات بسیاری در عقاید سنتی و موروثی در چهارچوب فولکلور در هر جامعه به مرور زمان و تحت تأثیر مسایلی که ذکر شد ایجاد می‌شود. اما نمی‌توان گفت که به کلی عوض می‌شود ولی اگر چاپ و نقل نگردد، به مرور زمان فراموش شده و از بین خواهد رفت و یا حداقل قادر نخواهد بود نقش مهمی در زندگی افراد و جامعه ایفا کند.
بخشی از فولکلور کردی، موسیقی غنی آن مردم است. تاریخ‌نویسان و موسیقی‌دانان معروف جهان معتقدند که کردستان مهد تمدن موسیقی جهان به حساب می‌آید. " گزنفون " تاریخ‌نویس یونانی در این‌باره نوشته است: در سال ‪ 401‬قبل از میلاد، بعد از حمله یونان به ایران و شکست کوروش هخامنشی از یونانیها، هنگامی که لشگر یونان قصد بازگشت از کردستان را داشت، کردها با خواندن نغمه ها و سرودهای دسته جمعی یونانیها را مورد حمله قرار دادند. { نویسنده‌ی این مقاله در اینجا مرتکب یک اشتباه تاریخی شده که صحیح آن بدین گونه‌ست: " در سال ۴۰۱قبل از میلاد، کوروش صغیر به کمک یونانیها بر علیه برادرش اردشیر دوم شاهنشاه ایران قیام كرد تا سلطنت را به دست بیاورد، بعداز شکست او هنگامی که لشگر یونان قصد بازگشت از کردستان را داشت، کردها با خواندن نغمه‌ها و سرودهای دسته‌جمعی یونانیها را مورد حمله قرار دادند. گزنفون در كتاب «Anabasis» يا سفرنامه جنگلی گزنفون، رويارويی كردها را در قالب سپاه اردشير دوم هخامنشی (401 ـ 400 پيش از ميلاد مسيح) با يونانيان باستان در منطقه‌ی اربلا (اربيل یا هولێر امروزی) شرح می‌دهد كه منجر به شكست ارتش ده هزار نفره‌ی يونان شد. }
گزنفون افزوده است، که چگونه کردها در آن زمان با هنر موسیقی آشنایی داشتند و حتی از آن در جنگها هم استفاده می‌کردند. در ویژه‌نامه موسیقیایی " فاسکه " که در فرانسه منتشر می‌شود، آمده است که ایران قدیم و سرزمین "میسوپوتامیا" یعنی جایگاهی که کردها اکنون در آن سکونت دارند، قدیمی‌ترین مهد موسیقی جهان بوده است. به نوشته این نشریه، تمام ملودیهای ایرانی در اینجا منظور ایرانی بودن ملودیها است، یعنی جایی که فرهنگ آریایی در آنجا حضور داشته است- نه مرز جعرافیایی و سیاسی ایران کنونی، در جهان بی‌همتا و بی‌نظیر است.

کردها به عنوان یکی از قدیمی‌ترین اقوام آریایی به علت بهره بردن از فرهنگ غنی ایرانی دارای اصیلترین موسیقی و ملودیهای جاودان و بزرگ هستند. موسیقی کردی در میان مردم کردستان دارای یک پیوند ناگسستنی با زندگی روزمره مردم است، بسیاری از صاحب نظران کرد معتقدند: موسیقی کردی یکی از اصیل‌ترین موسیقی‌های ایرانی است که با گذشت قرنها ویژگیهای خود را در فولکلور عامه‌ی کردزبانهای ایرانی حفظ کرده است.
سازهای رایج در موسیقی کردی، نی، سورنا، نایه، دهل، تنبک، تنبور و کمانچه است.
به طور کلی در موسیقی ایرانی، ملودیهایی در قالب هفت دستگاه ماهور، شور، نوا، همایون، سه‌گاه، چهارگاه و پنج گاه جای می‌گیرند. اما غیر از هفت دستگاه معروف فوق یک دستگاه مشهور دیگر وجود دارد و آن دستگاه " اصفهان " می‌باشد. بسیاری از موسیقیدانان معتقدند این دستگاه بخشی از دستگاه شور است و بسیاری دیگر بر این باورند که شاخه‌ای از همایون است.
آوازهای " قه‌تاری " کردی در همین دستگاه جای می‌گیرند. در میان هفت دستگاه فوق، دستگاه شور از سایر دستگاه‌ها وسیعتر و بزرگتر است زیرا اگر چه در سایر دستگاه‌ها، چندین آواز دیگر جای می‌گیرد، اما دستگاه شور علاوه بر این خود دارای چندین " گوشه " دیگر می‌باشد. این گوشه‌ها شامل ابوعطا، بیات ترک یا بیات زند، افشاری یا هه‌وشار، ده‌شتی و بیات کرد می‌باشد.
بسیاری از آوازهای کردی مانند کابوکی، شاییک ده‌گری، گول نیشان و اکثر آوازهای حیران در دستگاه شور جای دارند.
هنر موسیقی هر ملّتی وقتی پیشرفت می‌کند که فرهنگ ملی آن دیار، مورد توجه باشد و شرط پیشرفت، توسعه و احیاء آن در فرهنگ مردم نهفته است. کردها به فرهنگ، زبان، ادبیات، سنت و موسیقی خود بسیار علاقه‌مند هستند و به همین دلیل در این مورد پیشرفت کرده‌اند. کردستان با فرهنگ دیرینه‌ی حماسی و عرفانیش، با صفا و سادگی عاطفی ساکنانش و با طبیعت بکر و دست نخورده‌اش از روزگاران کهن تا به امروز همواره پرورنده موسیقی‌دانان بزرگی در آغوش خود بوده است.
موسیقی کردی دارای شیوه‌ها و آوازهای مختلف است که در زیر به آنها اشاره می‌کنیم:
بیت: یکی از مهمترین مقامهای کلاسیک کردی است که در جنگها، جوانمردیها و حماسه‌ها به کار برده می‌شود و در ستایش خالق یکتا و پیامبر گفته شده و در موسیقی غربی به آن prose poem می‌گویند، نام دیگر آن در موسیقی کردی " بالوره " می‌باشد.
بالوره گویان، بی‌پرده و بی‌واهمه آوازشان را از هر قسم که باشد سر می‌دهند زیرا می‌دانند که کسی از آنان دلتنگ نمی‌شود.

بیت خوانی مبتنی بر نغمه‌های کاملا ساده و بدون رعایت وزن و قافیه است. این آواز کردی بیشتر در مناطق مهاباد، مکریان و بوکان نواخته می‌شود.سوز و مقام: یکی دیگر از انواع شیوه‌های موسیقی کردی می‌باشد، مهمترین ویژگی این آواز کردی توجه به سوز درون، شکایت و زاری می‌باشد و چون با قدرت تمام صورت می‌گیرد به آن سوز و مقام می‌گویند. این آواز در اکثر مناطق کردستان وجود دارد.
سیاه چمانه:
یکی دیگر از مهمترین آوازهای کردی می‌باشد، این آواز به شکل هجایی و در قالب ۱۰هجایی و دو مصراعی به سبک و سیاق ایرانیان کهن سروده می‌شود و به علت همزیستی با مسایل عرفانی رنگ و بوی جدیدی هم به خود گرفته است و در پاره‌ای مواقع به آن مقام شیخانه یا صوفیانه هم می‌گویند. " شمس قیس رازی " در کتاب "المعجم فی معاییر اشعار عجم" به سیاه چمانه اشاره می‌کند و می‌گوید که این آواز مختص منطقه هورامان کردستان می‌باشد که دارای ۱۵مقام نغمگی می‌باشد. در مورد وجه تسمیه سیاه چمانه نظرهای گوناگونی وجود دارد اما براساس یک نظریه معروف واژه سیاه به معنای رنگ سیاه و چمان که همان جمان بوده از کلمه کردی جامه گرفته شده است و به نام جامه سیاه در آمده است و منظور کسی بوده که در موقع خواندن این آواز جامه مشکی می‌پوشیده است. این موسیقی بیشتر در مناطقهه‌ورامان، پاوه، نودشه، نوسود، مریوان و غرب سنندج نواخته می‌شود.هوره:
از دیگر شیوه‌های موسیقی کردی می‌باشد، این آواز یک مقام بسیار زیباست که سوگ، ماتم، غریبی و عزاداری را به شیوه‌های ملیح و متین به گوش شنونده می‌رساند. اعتقاد موسیقی‌دانان این است که هوره همان ستایش اهورامزدا بوده است و کردها که پیروان آیین زرتشت بوده‌اند، با اهورامزدا شروع به خواندن می‌کنند. این آواز در کرمانشاه، ایلام، لرستان، سرپل زهاب، اسلام‌آباد، کرند غرب، گیلان غرب، هرسین، ماهیدشت و سنقروکلیایی نواخته می‌شود.
حیران:
یکی دیگر از آوازهای کردی می‌باشد که از دل بیت سر در آورده و اغلب از متنی عاشقانه و پرسوز و گداز با توسل جستن به خالق یکتاو پیامبران برخوردار است. این آواز بیشتر در مناطق مکریان و مهاباد وجود دارد.
لاووک:
یا لاوژه از دیگر آوازهای کردی می‌باشد که از ترانه‌های کلاسیک کردی سرچشمه گرفته است و در میان کردهای خراسان به مقامهای ( لو و هی له لو شوان) خوانده می‌شود.این مقام بیشتر در میان زنان رایج است. وجه تمایز" لاووک " با "حیران" در نوع زبان شعری به کار رفته در آن می‌باشد. لاووک به طور کلی به گویش زبان کردی سورانی اجرا می‌شود. این آواز در تمام مناطقی که به زبان کردی کرمانجی نیز صحبت می‌کنند وجود دارد.
گورانی:
باشکوهترین و بزرگترین شیوه موسیقی کردی می‌باشد، این آواز عظیم‌ترین دسته نغمات در موسیقی کردی را دارد و کهنترین بخش ادبیات موسیقی کردی را شامل می‌شود. اشعار گورانی ۱۰هجایی می‌باشد و در تمام مناطق کردستان این آواز به اجرا در می‌آید. در زبان عامه به تمام شیوه‌ها و آوازهای موسیقی کردی گورانی نیز گفته می‌شود. " چمری " نیز از آوازهای موسیقی کردی است که به پاس تجلیل از وجود با ارزش از دست رفته‌ای اجرا می‌شود. این آواز به معنای شیون، عزا و نهال قامت خم شده است، چمری همانند نوحه‌خوانی در فارسی است و در مناطق مختلف ایلام، لرستان و کرمانشاه طرفداران زیادی دارد.
امّا موسیقی کردی وسیعتر از این است که بتوان آن را در قالب آوازها یا شیوه‌های محدود و مشخصی گنجاند. موسیقی کردی بازتاب غنای روحی و معنوی مردم است و در عین حال تریبونی برای تفسیر مسایل عمیق جامعه می‌باشد.
نغماتی از قبیل مقامهای الله‌ویسی، کوچه باغی، صمد عسکری و ترانه‌های ملودیکی نیز در موسیقی کردی وجود دارند که بر اشعار هجایی و گاه عروضی استوارند. اگر چه گفته شد که مقامها و آوازهای کردی، جزیی از موسیقی قدیمی ایران است ولی منظور این نیست که تمام مقامها و آوازهای کردی، بدون کم و کاست، در چارچوب دستگاه‌های سنتی ایران قرار می‌گیرند. بعضی از آوازها و مقامهای کردی مانند سیاه‌چمانه و هوره در موسیقی کردی وجود دارند که در داخل دستگاه‌های موسیقی ایرانی جای نمی‌گیرند و یک دستگاه خاص را می‌طلبند. علّت مصونیت این آوازها از موسیقی ایرانی این است که این مقامها و آوازها بازمانده موسیقی غنی گاتای آیین زرتشت است و هجای این شعر نیز در ردیفهای عروضی جای نمی‌گیرد و جغرافیای سخت و آغوش گرم هورامان مانند سپری از این آوازها دفاع کرده است.
موسیقی کردی از دیرباز دارای ویژگی غنا، ریشه و اصالت بوده است و به صورت سینه به سینه نقل شده است. امید است که علاقه‌مندان و هنرمندان و موسیقی‌دانان در راستای حفظ ، توسعه و غنی نمودن هر چه بیشتر آن تلاش و زحمت بی‌دریغی را از خود بروز دهند.
گردآورنده: میدیا سردشتی
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۹۰ مرداد ۶, پنجشنبه

سالی 10 نفر در " نساردیره " شهید می‌شوند.

روستای فراموش شده :
سالی 10 نفر در "نساردیره" شهید می‌شوند.

روستای "نساردیره" با جمعیت 1200 نفر در گیلان غرب یکهزار جانباز شیمیایی دارد ولی در این روستا خبری از کلینیک و درمانگاه نیست و جانبازان شیمیایی که بر اثر مصدومیت فوت می شوند شهید محسوب نمی شوند در حالی که در این روستا سالی 10 نفر شهید می شود.به گزارش دانانیوز از مهر، هر سال وقتی 31 تیرماه فرا می رسد تقویم سالگرد حمله شیمیایی ر‍ژیم بعث عراق به مناطق مرزی گیلانغرب را یادآوری می کند. حمله ای که دهها شهید و هزاران مجروح و مصدوم شیمیایی برجای گذاشت.

سی و یکم تیر 1367 از ساعت 6 تا 10 صبح روز عید قربان، روستای زرده همراه با چند روستای دیگر از توابع شهرستان اسلام آباد غرب با پنج هواپیمای جنگنده مورد اصابت بمبهای شیمیایی قرار گرفتند.

ولی این فاجعه انسانی تنها در روستای زرده و یا شهر سردشت رخ نداد. بلکه روستای کوچک "نسار دیره" هم از بمبهای شیمیایی رژیم بعث عراق در امان نبود. روستایی با یکهزار جمعیت که تمامی اهالی آن قربانی سلاحهای شیمیایی شدند.

در آن روز مردان، زنان، کودکان و سالخوردگان این روستا یکی پس از دیگری به زمین افتاده وعده‌ای از افراد با اندک وسایل نقلیه موجود به شهرستان اسلام آباد و کرمانشاه انتقال و افرادی نیز در منطقه ماندند، زیرا چاره‌ای جز به خاکسپاری عزیزان خود نداشتند.

در جریان این اقدام وحشیانه در روستای نسار دیره، 4 نفر در دم شهید شدند و 700 مرد و 300 زن هم در معرض گازهای شیمیایی قرار گرفتند. علاوه بر آن تمام محیط زیست این بخش به واسطه این بمباران کاملا از بین رفته و تبدیل به یک زمین سوخته شده است.
البته در همین روز روستای "شاه مار"، "شیخ صله" و "دودان" از توابع شهرستان گیلان‌غرب و روستای "باباجانی" از توابع شهرستان دالاهو نیز مورد حمله شیمیایی قرار گرفتند.

اکبر رضایی تبار، عضور شورای شهر بخش مرکزی گیلانغرب و عضو شورای روستای "نسار دیره" در گفتگو با خبرنگار مهر در مورد آخرین وضعیت قربانیان سلاحهای شیمیایی در این روستا گفت: بسیار تعجب کردم که یک خبرنگار قصد دارد در مورد مظلومیت این روستا گزارش تهیه کند زیرا این روستا سالهاست فراموش شده است.

وی افزود: به نظر شما اگر در یکی از کشورهای اروپایی تمامی اهالی یک روستا در یک جنگ تحمیلی قربانی سلاحهای شیمیایی می شدند دولتمردان این کشور چگونه با اهالی این روستا برخورد می کردند؟ در حالی که 23 سال از حمله شیمیایی به این روستا می گذرد و یکهزار جانباز شیمیایی این روستا حتی یک درمانگاه هم ندارند.
وی که پدر، مادر و خواهرانش جانباز شیمیایی هستند گفت: پس از 23 سال تنها یک سال است که مسئولان لطف کردند و یک پزشک عمومی را آن هم تنها ماهی چهار بار به این روستا اعزام می کنند در حالی که مصدومیت شیمیایی به دست یک پزشک عمومی درمان نمی شود.
رضایی تبار گفت: هر چه از مشکلات یکهزار جانباز شیمیایی این روستا بگویم کم است و نمی‌دانم از کدام مشکل سخن بگویم. چون می دانم که فریاد ما به جایی نمی رسد.

برای یکبار هم شده خبرنگاران بیایند در گورستان روستای "نسار دیره" چرخی بزنند و اگر توانستند نام یک شهید را روی سنگ قبر پیدا کنند جایزه بگیرند. زیرا جانبازان شیمیایی این روستا وقتی از شدت صدمات شیمیایی شهید می شوند بنیاد شهید آنها را شهید محسوب نکرده و می نویسند جانباز متوفی! آیا این حق است.

این فرزند شهید تصریح کرد: در سال 1385 یک گروه از کشور ناکازاکی ژاپن همراه با معاونان و مشاوران رئیس جمهور به روستای ما آمدند و مشاوران رئیس جمهور قول دادند در این روستا کلینیک تخصصی ایجاد کنند ولی پس از چند وقت به جای ایجاد کلینیک حتی تنها درمانگاه روستا هم تعطیل شد.

عضو شورای روستای نساردیره با بیان اینکه شغل اصلی روستاییان کشاورزی است گفت: دمای 47 درجه و گرد و غبار وارد شده از عراق موجب شده تا زندگی برای جانبازان شیمیایی این روستا دشوار شود.

رضایی تبار گفت: تمام جانبازان شیمیایی این روستا بیمه هستند ولی برای درمان مجبورند به بیمارستان ساسان تهران مراجعه کنند و چون حقوق و مزایا ندارند باید هزینه هنگفتی را برای رفت و آمد بپردازند.

این عضو شورای شهر بخش مرکزی گیلانغرب اظهار داشت: تا سال 78 روستای نسار دیره تنها 180 جانباز شیمیایی داشت ولی با تمامی نامه نگاریها موفق شدیم با دستور وزیر کشور وقت در سال 81 دو کمیسیون پزشکی در یک روز برگزار کرده و 400 جانباز شیمیایی دیگر را دارای پرونده و درصد شیمیایی کنیم. ولی متاسفانه از میان یکهزار جانباز شیمیایی روستا 350 نفر فاقد پرونده و درصد شیمیایی هستند.
به گزارش مهر، روستای نسار دیره در 20 کیلومتری شمال غرب گیلانغرب و 50 کیلومتری مرز ایران و عراق (رشته کوههای بازی دراز) واقع است. رشته کوههایی که صدام فتح آن را کلید فتح خرمشهر عنوان می کرد. اصابت 10 بمب شیمیایی در 31 تیرماه سال 67 به این روستای بی دفاع به تنهایی نشان از مظلومیت اهالی این روستا دارد ولی فراموش کردن یکهزار نفر از قربانیان سلاحهای شیمیایی این روستا مظلومیت مضاعفی را برای اهالی نسار دیره به همراه داشته است.

موجب تاسف است که قربانیان سلاحهای شیمیایی در یک روستای بی دفاع در گمنامی بر اثر شدت مصدومیت جان دهند بی آنکه کسی یادی ازآنها کرده و یا آنان را شهید محسوب کند. شهادت سالیانه 10 تا 12 نفر از اهالی این روستا به تنهایی می تواند گواهی بر حقانیت مظلومیت اهالی نسار دیره باشد.

جمعی از اهالی این روستای مرزی در گفتگو با خبرنگار مهر از بی توجهی مسئولان به مشکلات آنان با دلخوری گفتند: ما 23 سال است با وجود آنکه فراموش شده ایم زندگی می کنیم ولی حداقل پس از ما هوای خانواده و فرزندانمان را داشته باشید چون آنها فکر می کنند ما جانبازیم و فکر می کنند ما شهید می شویم در حالی که این فکر اشتباه است چون مسئولان ما را نه جانباز و نه شهید محسوب نمی‌کنند. ما فراموش شدگان تاریخ جنگ تحمیلی ایران هستیم.
گزارش از سید هادی کسایی زاده

[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۹۰ مرداد ۱, شنبه

تحلیل برخی از باورهای کردی

بررسی باورها آغاز گاه پیدایی فرهنگ است. با تحول باورها به عنوان بنیادی ترین جهانبینی انسان، فرهنگ سویه‌های گوناگونی به خود می‌گیرد. شناخت فرهنگ هر ملتی بی شناخت تحولاتی که در باورهای آن قوم بوجود آمده امکان پذیر نیست. بنابراین شناخت تحولات و تطوراتی که در باورها، خرافات و موهومات یک قوم تا کنون در رخساره‌های گوناگون نمود پیدا کرده، ما را در شناخت بسیاری از تحولات اجتماعی، اعتقادی، سیاسی و فکری ایران زمین یاری خواهد نمود. عقاید و باور داشتهای هر قومی با توجه به شیوه‌ی زندگی در عمق فکر و ذهن آن قوم ریشه دارد و هنگامی با دید باز و تفکری ژرف به مفهوم این اعتقادات توجه داشته باشیم، در خواهیم یافت که در هر کدام از آن باورهای ویژه، دستوری بهداشتی، اخلاقی و انسانی بسیار مفید نهفته است که رعایت کردن آنها نه تنها مفید و لازمه‌ی زندگی می‌باشد بلکه در نهایت در راستای رهنمود دادن به مردمی خواهد بود که به این باورها معتقدند حتی در افراطی‌ترین این دستورات راز و رمزی پنهان است که به علت فراموشی فلسفه‌ی وجودی آن آداب، معمولا آنها را خرافات می‌نامند.
آنچه در اجتماعات کنونی به عنوان خرافات و موهومات به چشم می‌خورد جلوه‌هایی از اندیشه‌ها و روش های نیاکان ارجمند ماست که ریشه‌یابی و تحلیل این باورها که در زمانهای دراز، دگرگونی‌ها به خود گرفته، در اثر پیشرفت روز افزون بشر به دست فراموشی سپرده شده است. خیلی از این باورها نشان دهنده‌ی عدم شناخت بشر اولیه از محیط و طبیعت اطرافش بوده است که امروزه به سبب بالا رفتن علم و آگاهی‌اش به صورت پندار و خرافه در آمده، ولی به عنوان گنجینه‌های مسیر تکاملی و پیشرفت اندیشه‌ی بشری، بایستی به ثبت رسانده شود.
پاره‌ای از این باورها مثل دخیل بستن و درمان خواهی از درختان، دارای ریشه‌های مردم شناسی هستند. سوگند به «خورشید نازنده » که در زبان کردی « وه خوه‌ر نازار » بیان می‌شود اشاره به آیین مهرپرستی است. در این جستار به ریشه‌یابی و تحلیل چند باور کردی می‌پردازیم.
1- درخت:
آب و درخت از دیر باز در ایران مقدس و دارای ارج بوده است. در نقشهای مختلف تاریخی ایران، نقش درخت‌زندگی، یکی از مظاهر مذهبی بود که از دورانهای پیش از تاریخ تا پس از دوران ساسانیان همواره زینت گر اشیای نقش‌دار بوده است.
گیاه و سبزه و درخت از دیرباز در میان کردها، حالتی تقدس آمیز داشته است. وجود نظر گاهها و درختان نظرکرده در روستاها و مناطق عشایری غرب کشور نشان دهنده‌ی اعتقاداتی است که از صمیم قلب برخاسته و به آن پایبند می‌باشند. چنانکه آرزو و مراد خود را با درختی که آن را « نظر کرده » می‌خوانند در میان می‌گذارند و سپس پارچه‌ی سبزی را بر شاخه‌ی آن بسته و در انتظار بر آورده شدن حاجت خود می‌نشینند. البته در بیشتر تمدنها درباره‌ی درخت، اعتقادات مذهبی رواج دارد و مردم عبادتشان می‌کنند. به اعتقاد یونانیان دریادها(daryade) یعنی رب النوعی nimpne که در جنگلها می‌زید و موکل درختان و نگهبان بیشه زاران است، در درخت سکنی دارد و « مقدر چنین بوده که اقامت گاه ثابت این الهه‌گاه ظریف، زیر پوست درختان جنگلی باشد » در قرون وسطی باور داشتند که درخت منزل پریان است و از این رو در نزدیکی هر روستا « درخت پراین » یافت می‌شود که آن را با تاج گل می‌آراستند و دختران جوانسال روستا دورش به رقص و پایکوبی می‌پرداختند. « تایو» (taive ) درختی است که در نزد عشایر غرب کشور بویژه کلهر، مقدس است و اعتقاد دارند که عصای دست چوپان اگر از جنس این درخت باشد مبارک است و باعث خیر و برکت می‌شود از چوب این درخت به اشکال کوچک، نقش و نگاری بر آن درست می‌کنند و به گردن احشام می‌اندازند.
2- مهره:
استفاده از مهره‌ی آبی در بین عشایر و روستائیان غرب کشور برای دفع چشم زخم رایج است آنها حتی به لباس بچه‌ها و پیشانی گاو و گوسفند و بز می‌آویزند. در کتاب « رمزهای زنده جان » یاقوت کبود نماد پهناوری آسمان نیلگون است. در یونان باستان یاقوت کبود شفای درد چشم است و در مشرق زمین قدر و قیمت یافته زیرا می‌پندارند که طلسمی است ضد « چشم زخم »، یاقوت کبود گوهر زحل است و بدین جهت از اثرات سوء آن سیاره که عبارتند از: باد مفاصل ( رماتیسم ) و عرق النساء و صرع و غیره جلوگیری می‌کند.
تابش و درخش نیلگون این گوهر صلح و آرامش می‌آورد و خشم و کینه را فرو می‌نشاند. در قرون وسطی یاقوت کبود نگین انگشتری اسقفان بود که آن را در دست راست خود می‌کردند. یاقوت کبود که گوهر عدل الهی است نماد وفاداری و مناسبات و صلح خواهی است.
داشتن مهره‌ی خاص از زمانهای بسیار قدیم در ایران باستان معمول بوده و فردوسی در شاهنامه اشاراتی در این باره دارد. از جمله در داستان « کشته شدن سهراب به دست رستم » چنین می‌گوید:
« کنون بند بگشای از جوشنم
برهنه ببین این تن روشنم
چو برخاست آواز کوس از درم

بیامد پر از خون دو مادرم

همی جانش از رفتن من بخست

یکی مهره بر بازوی من ببست

مرا گفت کاین از پدر یادگار

بدار و ببین تا کی آید بکار »

شاهنامه 2/504
فردوسی در جای دیگر « در باز آمدن بیژن با گستهم » چنین می‌گوید:

بفرمود پس شاه آزرم جوی

که آرند گستهم را نزد اوی
دریغ آمد او را سپهبد به مرگ
که سندان کین بود سرش زیر ترگ

ز همشنگ و طهمورث و جمشید

یکی مهره بد خستگان را امید
رسیده به میراث نزدیک شاه

به بازوش بودی همه سال و ماه

ابر بازوی گستهم بر ببست

بمالید بر خسگی هاش دست
شاهنامه 5/1270

مهره‌ی گهواره:

در قدیم مهره ی کبود یا نظر قربانی را برای دفع چشم زخمک بر بالای گهواره آویخته اند چنانکه صائب تبریزی در بیتی می گوید:نونیاز عشق چون فرهاد و مجنون نیستم
بود از سنگ ملامت مهره ی گهواره‌ام
مهره ی گیس بند:

مهره‌ای باشد که به گیسوی اطفال بندند برای محافظت از چشم بد:
به دکان او مهره‌ی کیس بند

فرو ریخته بهر دفع گزند
میرزا طاهر وحید به نقل از لغت نامه ی دهخدا
3- دایره کشیدن:
در بسیاری از مناطق کرد نشین حوالی ( کرمانشاه ، ایلام )، اطراف بستر زائو را خطی دایره ای می کشند این خط حضرت داوود است. به خاطر آنکه زائو از شر بلایا و نظر بد به دور باشد و هنوز به زبان آوردن « کڕداوو » در زبان عموم کردهای کرمانشاهی رایج است.
جمله « کڕداوو وه ده ورد بوود » یعنی خط حضرت داوود به دورت باشد. هنگامی که کسی قصد سفر داشته باشد یا هنگامی که کسی در مورد بیماری لاعلاجی سخن می‌گوید، این جمله را تکرار می‌کنند و اعتقاد دارند که با تکرار این جمله خود و مخاطب سخنش، از آن بیماری محفوظ خواهند بود. اسطوره‌شناس معروف «میرچا الیاده » می‌گوید: « دایره ساختن و دایره زدن ایمنی بخش است و مانع از هجوم ارواح خبیثه می‌شود ».
نمونه‌هایی از فضای قدسی دایره را می‌توانیم در هنگام برداشت محصول در بین کشاورزان غرب کشور مشاهده کنیم، آنها وقتی گندم و جو کوبیده شده را بوسیله‌ی باد پاک می‌کنند، محصول پاک شده را به صورت فله‌ای به حالت دایره در می‌آورند که در اصطلاح محلی به آن « ماسیه » می‌گویند، سپس دور ماسیه را خط می‌کشند و قبل از اینکه محصول پاک شده را در گونی بریزند، نوعی نان به نام « گرده» از شیر، آرد و زرد چوبه تهیه می‌کنند و با اطرافیان می‌خورند و بر این باورند که با این کار برکت محصول افزایش می‌یابد.
1- دایره و رقص مدور(cupi):
چوپی نوعی رقص کردی است که به صورت کردی همرا با ساز و دهل برگزار می‌شود‌. رهبری رقص را « سرچوپی کش » به عهده دارد که در یک دست دستمال و دست دیگرش به دست دیگر رقصندگان وصل است و با حالتی دوران می‌چرخند. « ماری شیمیل» در کتاب « شکوه شمس » در مورد مولانا شاعر بزرگ صوفی و پیشوای درویشان چرخ زن چنین می‌گوید:
با نه پدر در هر فلک یک چند دوران کرده‌ام
با اختران در برج ها من سالها گردیده‌ام

رقص دورانی یا چرخشی این مسلمانان دیندار از رمزگرایی کیهان سود برده و تقلیدی است از گردش دوازده سیاره پیرامون خورشید ، آنان بر محور خویش می‌چرخند به صور فلکی یا صور کواکب و در عین حال همه‌ی گروه دور درویشی که در مرکز میرقصد و نمودگار خورشید است، می‌چرخند .
2- دایره و اشیاء زینتی:
اشیاء زینتی دایره‌مانند، از قبیل : دستاورنجن ، کمربند ، حلقه ، توق و گردنبند در تمام تمدنها علاوه بر آنکه باعث زیب و زینت آدمی از دوران ماقبل تاریخ بوده‌اند، به عوان طلسمی که خواص جادویی داشته مورد استفاده واقع شده‌اند. حتی در هنگام مرگ با همین اشیاء مردگان را دفن کرده اند.
3– دایره و معماری:
کنگره‌های برج و بارو و ارگ حصار و خندق که به صورت دایره وار می‌باشند، با برگزاری آیینهای هزیمت دیوان و اهریمنان و دفع بیماریهای واگیر ساخته شده‌اند. هر چند کنش اساسی آنها حفاظت است زیرا ذهنیت جادویی مردم تمدنهای پیشین، دایره را عامل حفاظت و نگهداری دانسته‌اند. به همین خاطر بسیاری از شهرها بر طبق الگویی دایره‌ای بنیان شده‌اند مثلا شهر رم که دو قطر آن را به چهار بخش تقسیم می کنند و به چهار دروازه منتهی می‌شود و طرح شهر بغداد نیز که در سال 145 هجری ساخته شده، مدور است. برای آنکه نماد جهان باشد .
استاد دکتر شفیعی کدکنی در کتاب گزیده‌ی غزلیات شمس درباره‌ی بغداد از نظر مولانا چنین می‌گوید : بغداد از نظر مولانا رمز مرکزیت و شهر بزرگ ( ام البلاد ) جامعه‌ی اسلامی است و مولانا هر جا بخواهد از شهری که دارای دیدنی‌ها و خوشی‌های بسیار است سخن بگوید، بغداد را مثال می زند.
4- تقدس آب چشمه:
در ایران بخصوص در مناطق کردنشین چشمه‌ها مقدس هستند و گاه برخی از چشمه ها ازاحترام ویژه‌ای برخورداند . قصه‌های عامیانه‌ی بسیاری درباره‌ی چشمه سارها و پریان نیکوکار این چشمه ها هنوز بر سر زبانهاست که نشانی کهن از ایزد بانوی ایران زمین « آناهیتا » دارند. از این رو اگر امروزه شمار زیادی از بناها و پله در ایران که بسیاری از آنها بازمانده‌های بناهای کهن هستند و به نامهای قلعه‌ی دختر ، برج دختر و پل دختر می‌باشند . اثر از نام این ایزدبانوی آبها و چشمه سارها دارد و باید آن را نشانه‌ی جایگاه والای این ایزد بانوی اساطیری در باورهای مردم این مرز وبوم دانست حتی دایره‌ی نفوذ این ایزد بانو را در ادبیات بویژه در شعر فارسی می‌توانیم ببینیم. در شعر فارسی بارها از ناهید ( زهره) به عنوان نمادی برای موسیقی نام برده می‌شود. به عنوان نمونه حافظ چنین می‌گوید:
زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
آداب کهن طلب باران که در بعضی از روستا‌ها بر جای است و سفره‌ی دختر شاه پریان که هنوز مرسوم است نشانه‌ای از فدیه‌ای است که به آناهیتا اهدا میشده است.
5– سوگند به خورشید نازنده ( وه ئی خوه‌ر نازاره ):
یکی از سوگندهای رایج در میان مردم این ناحیه برای اثبات صداقت و راستی در گفتار خود، سوگند به خورشید نازنده است. ( وه ئی خوه‌ر نازاره قه‌سه‌م ) که رگه‌هایی از آیین « مهری » را در این سوگند می‌توانیم ببینیم. « مهر» به عنوان فرشته و ایزد راستی و پیروزی از زمانهای بسیار کهن مورد ستایش و احترام اقوام آریایی بوده است، در اسناد مکتوب ایران باستان، اشارات متعددی مبنی بر نیایش مهر وجود دارد.
شاهان هخامنشی از جمله: اردشیر دوم و اردشیر سوم در کتیبه‌ی خود « مهر» را ستوده‌اند و در اوستا نیز در قسمتی از « یشتها » ( مهریشت ) به نام اوست. در دوره‌ی ساسانیان نیز این ایزد که ناظر بر « عهد و پیمان» است و « نظم و راستی » را می‌یاید، اهمیت ویژه و جایگاه خاصی در اعتقادات و باورهای ایرانیان داشته است بطوریکه در نقش برجسته‌ای در تاقبستان که مراسم تاجگذاری اردشید دوم ( 383-379م) از دست اهورا را نشان می‌دهد، مهر را می‌بینیم که ناظر بر این صحنه است. در این نقش، مهر در حالیکه تاجی از اشعه‌ی خورشید بر سر و شاخهای « برسم » در دست دارد، دیده می‌شود. در زبان فارسی امروزی از واژه‌ی مهر مفاهیم و معانی مختلفی از جمله: خورشید، عهد و پیمان و نیز دلبستگی و محبت استفاد می‌شود.نام هفتمین ماه شمسی هم مهر است و از آنجا که در ایران باستان هر یک از روزهای ماه به نام ایزدی خوانده می‌شود، شانزدهمین روز هر ماه به نام « ایزد مهر » بود و از این رو شانزدهمین روز از ماه مهر یا مهرروز، «مهرگان » خوانده می‌شد و جشن مهرگان برپا می‌کردند. ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه در این خصوص چنین می‌گوید: « گویند مهر که اسم خورشید است ، در چنین روزی ظاهر شد و به همین مناسبت این روز را بدو منسوب کرده‌اند. پادشاهان در این جشن تاجی که به شکل خورشید و در آن دایره‌ی چرخ مانند نسب بود به سر می گذاشتند ».

پی نوشت :
1- باقری ، دکتر مهری ، دین های ایرانی پیش از اسلام ، دانشگاه تبریز ، 1376
2- بیرونی ، ابوریحان، آثار الباقیه ....، ترجمه ِ دکتر اکبر داناسرشت ، تهران ، 1363
3- پرنیان ، موسی، فرهنگ عامه ی کرد کرمانشاه ، چشمه ی هنر ودانش کرمانشاه ، 1379
4- پیربایار، ژان، رمز پردازی در آتش ، ترجمه جلال ستاری ، نشر مرکز ، تهران ، 1376
5- دوبوکور ، مونیک، رمزهای زنده ی جان ، ترجمه ِ جلال ستاری ، نشر مرکز تهران ، 1373
6- دهخدا، عل اکبر ، لغت نامه
7- شفیعی کدکنی ، دکتر محمد رضا ، گزیده ی غلیات شمس ، شرکت کتابهای جیبی ، تهران ، 1376
8- شمس ، صادق ، نگاهی به فرهنگ مردم کرمانشاه ، فکر نو ، تهران ، 1377
9- گویری ، سوزان ، آناهیتا در اسطوره های ایرانی ، جمال الحق ، تهران ، 1372
10- ماری شیمیل، ان، شکوه شمس ، ترجمه ی حسن لاهوتی ، شرکت انتشارات علمی فرهنگی ، تهران ،1367
منبع: سایت بلوط
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۹۰ تیر ۲۸, سه‌شنبه

شهرسوخته، شهری ناشناخته و 5000 ساله

شهر سوخته نام بقایای شهری باستانی است که در ۵۶ کیلومتری زابل در استان سیستان و بلوچستان و در حاشیه جاده زابل-زاهدان واقع شده‌ است. ایرانیان حدود ۶۰۰۰ سال پیش در این شهر زندگی می کرده اند.
گفته می‌شود، شهر سوخته پیشرفته‌ترین شهر جهان قدیم بوده‌است و حتی بسیار پیشرفته‌تر از شهر کرت که سینوهه در کتاب خود از آن یاد کرده‌است. به اعتقاد برخی باستان‌شناسان اگر بخواهیم به معنای کامل و دقیق شهر توجه کنیم، این شهر را باید قدیمی‌ترین شهر دنیا دانست، چرا که معدود شهرهائی پیش از آن، از نظر امکانات و اصول شهرنشینی با آن قابل مقایسه هستند.
شهر سوخته یکی از آثار تاریخی استان سیستان و بلوچستان به شمار می‌آید. کلنل بیت، یکی از ماموران نظامی بریتانیا از نخستین کسانی است که در دوره قاجار و پس از بازدید از سیستان به این محوطه اشاره کرده و نخستین کسی است که در خاطراتش این محوطه را شهر سوخته نامیده و آثار باقیمانده از آتش سوزی را در آن دیده‌است. پس از او سر اورل اشتین با بازدید از این محوطه در اوایل سده حاضر، اطلاعات سودمندی در خصوص این محوطه بیان کرده‌. سپس شهر سوخته توسط باستان‌شناسان ایتالیایی به سرپرستی مارتیسو توزی از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ مورد بررسی و کاوش قرار گرفته است.

جغرافیا و محیط زیست شهر سوخته:
بر مبنای یافته‌های باستان شناسان شهر سوخته ۱۵۱ هکتار وسعت دارد و بقایای آن نشان می‌دهد که این شهر دارای پنج بخش مسکونی واقع در شمال شرقی شهر سوخته، بخش‌های مرکزی، منطقه صنعتی، بناهای یادمانی و گورستان است که به صورت تپه‌های متوالی و چسبیده به هم واقع شده‌اند. هشتاد هکتار از شهر سوخته را بخش مسکونی تشکیل میداده است. پژوهش‌ها نشان داده‌است این محوطه بر خلاف اکنون که محیط زیست کاملاً بیابانی دارد و فقط درختان گز در آنجا دیده می‌شود، در پنج هزار سال قبل از میلاد منطقه‌ای سبز و خرم با پوشش گیاهی متنوع و بسیار مطلوب بوده و درختان بید مجنون، افرا و سپیدار در آنجا فراوان وجود داشته‌است. در آن دوران نیز این منطقه بسیار گرم بوده، اما آب رودخانه هیرمند و شاخه‌هایش به خوبی زمین‌های کشاورزی شهر سوخته را سیراب می‌کرده‌است.
دریاچه هامون در ۳۲۰۰ سال قبل از میلاد دریاچه‌ای بزرگ و پرآب بوده و رودها و شاخه‌های قوی از آن منشعب میشده و در اطراف آن نیزارهای وسیعی وجود داشته‌است. در بررسی‌های منطقه‌ای در اطراف شهر سوخته بستر رودخانه‌های گوناگون و آبراه‌هایی پیدا شده که به مزارع کشاورزی شهر سوخته آب می‌رسانده‌اند. در نخستین فصل کاوشهای باستانشناسی، در شهر سوخته کوچه‌ها و خانه‌های منظم، لوله کشی آب و فاضلاب با لوله‌های سفالی پیدا شده که نشان دهنده وجود برنامه‌ریزی مدنی در این شهر است.

منطقه گورستان:
از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۳ تعداد ۱۴ گمانه به مساحت تقریبی ۲۳۰۰ متر مربع در گورستان شهر حفاری شده و در نتیجه ۳۱۰ گور کشف شده‌اند. طی کاوش‌های به‌عمل آمده توسط باستان شناسان، برخی از مردم شهر سوخته را با لباس و پارچه کفنی دفن می‌کرده‌اند. در تعدادی از قبرها، آثار پارچه در روی بدن اجساد مردگان دیده می‌شود. پارچه‌ها به سه شکل گوناگون در گورها دیده می‌شود:

1- به صورت کفن، که مرده‌ها را در آن می‌پیچیده‌اند؛
2- به شکل لباس زیر انداز و رو انداز؛
3- کف گور فرش شده و مرده را با لباس در آن می‌گذاشتند.
اشیاء سفالی اصلی‌ترین موادی هستند که تقریباً در همه گورها وجود دارند در کنار این دسته از اشیاء، هدایای دیگری ساخته شده از سنگ، چوب، و پارچه در قبور دیده می‌شود.

صنعت و پیشه‌ها در شهر سوخته:
شهر سوخته مرکز بسیاری از فعالیت‌های صنعتی و هنری بوده، در نوبت ششم کاوش در شهر سوخته نمونه‌های جالب و بدیعی از زیورآلات به دست آمد. در جریان حفاری‌های نوبتهای گذشته در شهر سوخته مشخص شد که جهت صنایع ساخت سفال و جواهرات در این منطقه، ساکنان شهر سوخته از درختان موجود در طبیعت اطراف برای سوخت استفاده می‌کرده‌اند. باستان شناسان با یافتن مهره‌ها و گردنبندهایی از لاجورد و طلا در یک گور در باره روش‌های ساخت ورقه‌ها و مفتول‌های طلایی به پژوهش پرداختند و دریافتند صنعتگران شهر سوخته با ابزار بسیار ابتدایی ابتدا صفحهات طلایی بسیار نازکی به قطر کمتر از یک میلیمتر تهیه کرده و بعد آنها را به شکل استوانه‌ای لوله کرده و فیمابین استوانهای طلا مهرههای لاجورد قرار میداده اند. در شهرسوخته انواع سفالینه‌ها و ظروف سنگی، معرق کاری، انواع پارچه و حصیر یافت شده که معرف وجود چندین نوع صنعت، به ویژه صنعت پیشرفته پارچه بافی در آنجا است. تاکنون ۱۲ نوع بافت پارچه یکرنگ و چند رنگ و قلاب ماهیگیری در شهر سوخته به دست آمده و مشخص شده مردم این شهر با استفاده از نیزارهای باتلاق‌های اطراف هامون سبد و حصیر می‌بافتند و از این نی‌ها برای درست کردن سقف هم استفاده می‌کردند.
صید ماهی و بافت تورهای ماهیگیری نیز از دیگر پیشه‌های مردمان شهر سوخته بوده‌است.
شهر سوخته بدون شک جز شهرهای بسیار پیشرفته زمان خود بوده‌است. این نکته نه تنها در بقایای آثار معماری و کارهای ظریف دستی وصنعتی دیده می‌شود بلکه در سازمان‌دهی اجتماعی شهر نیز دیده می‌شود.
شهر سوخته دارای تشکیلات منظم و مرتبی بوده‌است. آثار باقی مانده نشان دهنده این امر است که در این شهر طی هزاره سوم پیش از میلاد، دارای یک نظام مرتب و منظم آبرسانی، تخلیه فاضلاب و دانش پزشکی بوده تا آن حد که پزشکان این شهر نه تنها از فنونی چون شکسته‌بندی آگاه بوده‌اند، بلکه می‌توانسته‌اند به اجرای اعمال شگفت‌انگیز جراحی مغز دست بزنند.
تصاويری از بقايای شهر سوخته بهشت باستان شناسان در سيستان، سرزمين شگفتيها و مهد دليران
محل قرار گرفتن خانه ها و ديوارهای شهر در تصوير مشخص شده است.
از سوی دیگر پیدا شدن تنها لوح نوشته دوران آغاز ایلامی این شهر، همراه با آثار مهرها، نشان از ارتباطات تجاری و کنترل اقتصادی منطقه از سوی این جامعه دارد .
اين استخوان‌ها مربوط به كدام حيوان يا پرنده ياجان‌داري بوده و كارشان دراين اطاق‌ها چه بوده است.
دراين موقع اينطور بنظر رسيد كه انجام اين كار از عهدة باستان‌شناسان به تنهايي برنخواهد آمد. بهمين منظور بود كه در حدود ده نفر از متخصصان مختلف ايتاليايي به محل كاوش آمدند و با ميكروسكوپ‌ها و بوسيلة تجزيه‌هاي «راديو كاربون» مشغول مطالعة زندگي ۵۰۰۰ سال پيش دراين مكان گرديدند.
درهمين اوان بود كه متخصصان ژاپوني نيز علاقمند به كاوش‌هاي «شهرسوخته» شدند و زمين‌شناسان و متخصصان «فيزيك‌هسته‌اي» به همكاري با متخصصان ايتاليايي پرداختند و نمونه‌هاي بدست آمده رااز طريق روش‌هاي «پالئوماگنتيك» و «اورانيوم۲۳۸» تحت بررسي قرار دادند.
بررسي‌هاي دانشمندان مزبور نشان داد كه بصورت دقيق شهر سوخته در فاصلة بين ۲۹۰۰ تا ۱۹۰۰ سال پيش از ميلاد مورد سكونت بوده است.
بخشي از خانه‌هاي «شهرسوخته» كه اززير خاك بيرون آورده‌ شده است
هزارسال، نسبت به قدمت بشر، چيز فوق‌العاده‌اي نيست، ولي آنچه كه بنظر ما فوق‌العاده ميآيد اين است كه در عرض مدت هزارسال مردم اين ناحيه موفق شده‌اند شهر بزرگ و آبادي بوجود آورند كه مردم آن به انواع صنايع دستي پرداخته و حكومت منظمي تشكيل داده بودند و پيرو مذهب واحدي شده روابط تجارتي و فرهنگي گسترده‌اي با نواحي مجاور خود ترتيب داده بودند.
نكتة قابل توجه ازنظر روشن شدن تاريخ سرزمين ايران اين است كه آثار مكشوف در «شهرسوخته» نشان ميدهد كه مردم اين ناحيه دراوايل استقرارشان، يعني درحدود ۲۹۰۰ سال پيش ازميلاد مسيح روابط بسيار نزديك با مردم تركمنستان داشته‌اند و در اواخر دوران وجودشان، يعني پيش از ۱۹۰۰ سال پيش ازميلاد با مردم ساكن در درة پنجاب رابطة بسيار نزديك پيدا ميكنند.
آيا ميتوان از مطلب بالا اينطور نتيجه گرفت كه اينها مردمي بودند كه در حدود ۲۹۰۰ سال پيش از ميلاد از سوي شمال به طرف دهانة رود هيرمند كه در نتيجة شرايط بخصوصي براي شهرنشيني مناسب بود سرازير شده‌اند، و سپس هزارسال بعد، در زماني كه مسير رود هيرمند تغيير يافت اين مردم به طرف درة پنجاب مهاجرت كردند و درآنجا امپراطوري بزرگ «موهنجودارو» و «هاراپا» را تشكيل دادند
ظروف سفالين «شهرسوخته» با ظروف سفالين مكشوف در درة پنجاب شباهت دارند. نقش خورشيد كه روي يكي ازاين سفال‌ها نشان داده شده در روي ظروف سفالين شهداد نيز ديده مي‌شود. شباهت اين نقوش با نقوش ظروف گلي بين‌النهرين كمتر است. بايد بخاطر داشته باشيم كه تمدن شهداد نيز درهمين حدود اوايل هزارة سوم پيش ازميلاد در نتيجة تغيير مسير رودخانه ازبين رفت و درآن زمان مردم شهداد بامردم پنجاب روابط نزديك داشته‌اند.
براي انجام تحقيقات بيشتر، دانشمندان ايتاليايي با باستان‌شناسان شوروي كه در تركمنستان مشغول كاوش بودند تماس گرفتند. تحققات دقيق باستان‌شناسان شوروي رابطة مردم شهرسوخته با مردم تركمنستان دراوايل هزارة سوم پيش از ميلاد را تأييد نمود.
مردم سيستان دراين مدت با مردم ساكن بين دو رود دجله و فرات روابط تجارتي داشته و اين روابط ازراه زميني و دريايي كناب خليج فارس انجام ميگرفت. مردم بين‌النهرين ازهمين طريق ازسنگ لاجورد افغانستان استفاده مينموده‌اند. ولي تمدن سيستان را نميتوان وابسته به تمدن جلگة بين‌النهرين يامصر دانست زيرا دراين مكان خصوصياتي وجود داشته است كه آنرا كاملأ متمايز مينمايد.

اسكلت كامل پيدا شده از يك دختر 14 ساله كه مورد جراحي مغز قرار گرقته است…چهره اين دختر توسط اندام شناسان باستان شناس در تصوير فوق باز سازي شده است .
وجود تعداد زياد اشياء بسيار كوچك كه بعضي ازآنها بيش از ۲ ميليمتر در ۲ ميليمتر عرض و طول ندارند موجب شد ك ازيك متخصص «پالئوبوتانيست» نيز كمك خواسته شود. آزمايش‌هاي ميكروسكوپي نشان داد كه دراين اجتماع ماهي‌ها و پرندگان و خرچنگ‌ها نيز مورد استفادة غذايي بوده است. درميان حيوانان استخوان‌هاي بز و غزال و گوسفند ۹۹ درصد باقي‌مانده‌هاي حيواني دراين ناحيه راتشكيل ميداده‌اند. بين پرندگاني كه دراينجا مورد مصرف اهالي بودند مرغ‌هاي آبي، قرقاول‌،‌مرغابي و غاز وجود داشته است كه بيشتر آنها ميتوانستند اهلي بوده باشند. ضمنأ وجود هزاران پيكان سنگي نشان ميدهد كه شكار پرندگان درميان ساكنان اين ناحيه بسيار رواج داشته است.
دانشمند پالئوبوتانيست «لورنزوكنستانين» مطالعة اين آثار را برعهده گرفت و براي اين كار به سيستان آمد و باستان‌شناسان پند فيلسوف جهان كهن «اپيكور» يا «ابيقور» را سرلوحه برنامة خود قرار دادند و آن اين بود كه «ازاشياء‌كوچك به حقايق بزرگ يابند».
مجموع سطحي كه ازاين نظر بايد مورد بررسي قرار گيرد در حدود ۱۰۰ هكتار وسعت دارد. ميليون‌ها آثار بسيار كوچك از استخوان و چوب وصدف و چوب و نظاير آن تحت بررسي دانشمندان ايتاليايي قرار گرفت.
باستان‌شناسان دراين مكان آثار دانه‌هاي گندم و جو و شاهدانه و تخم خربوزه و حتي انگور نيز پيدا كردند. اين امر براي دانشمندان باستان‌شناس مسلم گرديد كه پرندگان و حيواناتي كه آثارشان در شهر سوخته بدست آمده درحال حاضر ديگر دراين مكان زندگي نميكنند.
اشياء ديگري كه ساخت دست انسان بوده است و ازجنس فيروزه يا سنگ لاجورد است در شهرسوخته بدست آمده است.
محل كشف اسكلتهاي مورد جراحي قرار گرفته به همراه وسايل زينتي و چند كوزه

كاوش كنندگان فكر ميكنند كه وصعت اين شهر به ۷۰ هكتار ميرسيده است. درطرف جنوب و مغرب آن مردگان بخاك سپرده شده‌اند. با تخميني كه زده شده احتمال دارد كه در حدود ۲۱۰۰۰ قبر دراين ناحيه وجود داشته باشد. با كمك متخصصان «پالئوپاتولوژيست» و «آنتروپولوژيست» بسياري از مطالب مربوط به زندگي دراين ناحيه با مطالعة اسكلت‌ها روشن شد. به اين وسيله توانستند بفهمند صاحبان اين قبرها تقريبأ ازچه گروه نژادي بوده‌اند. سن مردگان در قبرهايي كه شكافته شد نيز تشخيص داده شد و نسبت تعداد مردان به زنان و كودكان معين گرديد. پروفسور «توچي» تصميم دارد از متخصصان ديگري نيز كمك بخواهد كه با معاينة استخوان ساق پاها بتوانند گروه خوني اين مردگان را مشخص نمايند. مثلأ معلوم شد در زمان معيني يك مرض مسري موجب مرگ تعداد زيادي كودكان و نوجوانان شده وآنها را بخاك سپرده‌اند. استخوان جنيني را درشكم مادرش كه حامله بوده و مرده است تشخيص دادند. اين نوع تحقيقات در مورد مردگان ممكن است نتايج بسيار جالبي در برداشته و در علم باستان‌شناسي تازگي دارد. بنابر تخميني كه زده‌اند در قبرستاني كه مورد تحقيق قرار گرفته ۵۵ درصد از ۶۰ اسكلتي كه بيرون آمده كودكان كمتر از نه سال بوده‌اند، يك اسكلت از مرد ۲۰ ساله بوده، يك كودك پنج‌ساله بخاك سپرده شده و دريك گور دونفر قرار داده شده‌اند.
نقوش بالا باحتمال قوي نشانه‌اي از خورشيد، يا مفهوم ديگري است كه اكنون برما پوشيده است. نقش خورشيد بصورت صليب در بسياري از نقاط فلات ايران ديده مي‌شود و احتمالأ مربوط به پرستش خورشيد درآن زمان‌های كهن می‌باشد.
تحقيقات باستان‌شناسان نيز نشان داده است كه تعداد زيادي از ساكنان شهرسوخته بكارهايي اشتغال داشته‌اند كه مربوط به قوت و غذا نبوده است. صنعت كوزه‌گري، حصيربافي، سنگ تراشي و تهية جواهرات و زينت‌آلات از سنگ لاجورد يا فيروزه عده‌اي از صنعتگران شهرسوخته را به خود مشغول ميساخته است.
تحقيقات باستان‌سناسان درناحية سيستان راه جديدي براي بازسازكردن زندگي مردم پيش از تاريخ فلات ايران بازنموده است. براي آنان مهم نيست كه اشياء‌مختلفي را كه ازنظر هنري ارزشي دارد از زير خاك بيرون آورده در موزه‌ها قرار دهند. آنها ميخواهند بوسيلة ميكروسكوپ، تجزيه‌هاي مختلف ازطريق راديو كاربون، و مطالعة دقيق با روش‌هاي بسيار جديد روي آثار ناچيز مانند ريزه‌هاي استخوان‌هاي پرندگان يا باقي‌مانده حبوبات و چوب و غيره زندگي مردم آن ناحيه را درآن روزهاي بسيار كهن معرفي نمايند.
رود هيرمند پيش ازآنكه درميان شنزارهاي سيستان نابود گردد، درجلگه‌هاي مجاورش وضعي شبيه به درة نيل بوجود آورده بود، به اين معني كه در مواقع معيني در نتيجة بالاآمدن سطح آب زمين‌هاي واقع دركنار آن مشروب ميشد و خاك را حاصل خيز ميكرد و اين امر سبب شده بود كه ساكنان اين ناحيه بتوانند به كار زراعت بپردازند و در مرحله شهرنشيني موفق به پيشرفت‌هايي گردند.
اين نكته قابل توجه است كه شهرسوخته تنها نقطه از ناحية جنوب ايران نبوده است كه درهزارة چهارم ازميلاد به درجة نسبتأ بلندی ازتمدن رسيده بوده است.
اينها شايد علاماتي باشند كه براي مردم آنروز مفهوم مشخصي داشته‌اند ودرواقع يتوانند بصورت مراحل اولية «خط» معرفي گردند. درمجاورت نزديك يا دوراز شهر سوخته در نقاطي مانند «تپة يحيي» و «تل‌ابليس» و بم و شهداد كاوش‌هايي انجام گرفته است كه حاكي از وجود تمدن پيشرفته‌اي در ناحية وسيع جنوب ايران و سواحل فارس بوده است.
در یک تقسیم بندی کلی، اشیاء پیدا شده را می‌توان به گروهای زیر تقسیم کرد:
  • اشیاء زینتی
  • اشیاء آیینی
  • اشیاء مربوط به پیشه‌ها
  • اشیاء مورد استفاده در زندگانی روزمره
  • مواد غذایی
اسكلت پيدا شده در شهر سوخته
كشف اسكلت يك زن متعلق به حدود 4 هزار سال پيش كه يك چشم وي مصنوعي بوده و مورد جراحي بسيار عجيب و ظريف و پيشترفته قرار گرفته است.

كشف چشم مصنوعی:
برای نخستین بار در شهر سوخته یک چشم مصنوعی پیدا شد. مطالعات اولیه نشان داده‌اند که چشم چپ زن تنومند مدفون در قبر شماره ۶۷۰۵ مصنوعی بوده است . همین مطالعات نشان می دهند که زیر طاق ابروی زن مذکو آثار آبسه دیده می شود. به علت طول زمان زیادی که بخش زیرین این چشم مصنوعی با پلک چشم در تماس بوده است آثار ارگانیکی پلک چشم نیز در روی آن مشهود است . جنس و ماده ای که چشم مذکور با آن ساخته شده است هنوز به دقت روشن نشده و تشخیص آن به آزمایشهای بعدی موکول شده است اما به نظر می رسد که چشم مزبور از جنس قیر طبیعی که با نوعی چربی جانوری مخلوط شده است ساخته شده است . در روی این چشم مصنوعی ریزترین مویرگهای داخل کره چشم توسط مفتول‌های طلایی به قطر کمتر از نیم میلی متر طراحی شده اند مردمک چشم در وسط طراحی شده و جز از آن تعدادی خطوط موازی که تقریبا یک لوزی را تشکیل می دهند در پیرامون مردمک دیده می‌شود از دو سوراخ جانبی واقع در دو سوی این چشم مصنوعی جهت نگهداری و اتصال آن به حدقه چشم استفاده می شده است . بررسی‌های انسان شناسانه نشان داده که به احتمال بسیار زیاد زن مزبور دارای سنی بین ۲۵ تا ۳۰ سال بوده و دو رگه (سیاه و سفید) بوده است . اشیاء پیدا شده در این قبر دو قسمتی عبارت بوده اند از ظرفهای سفالی، مهرهای تزیینی، یک کیسه جرمی و یک آینه مفرغی . قدمت این قبر و چشم مصنوعی به حدود ۲۸۰۰ سال بیش از میلاد و ۴۸۰۰ سال پیش از این می رسد . مطالعه جهت دستیابی به اطلاعات بیشتر در این مورد چشم و اسکلت ادامه دارد.
تصوير بازسازي شده چهره زني كه با يك چشم مصنوعي در 4 هزار سال پيش زندگي مي كرده و توسط پزشكان آن دوره مورد جراحي زيبايي و بازسازي قرار گرفته است.
زنان شهر سوخته :
تازه ترين يافته های باستان شناسان در گورهای شهرسوخته حاکی از اين است که زنان شهر سوخته لباس های زيبايی شبيه به ساری می پوشيدند. و به آرايش و زيورآلات قيمتی اهميت می داده اند.

پروتز يا چشم مصنوعي كه در داخل جمجه يك اسكلت زن در 4 هزار سال كه به تازگي كشف گرديد و جهانيان را شگفت زده كرد؟؟!!؟؟
اين پروتز و محلهاي بخيه بر روي آن ديرينه شناسان را با پزشكاني متبحر و عجيب مواجه كرده كه اين قوم ناشناخته وعجيب ولي پيشترفته در 4 هزار سال پيش در كشور ايران چگونه مي توانشتند عملهاي جراحي به اين ظرافت و دقت انجام بدهند؟!!؟

يكي ديگر از عجايب شهر سوختهيك اسكلت كشف شده كه مورد جراحي مغز قرار گرفته است. با كشف اين اثر پيشينه پزشكي در ايران به بيش از 4000 سال ميرسد. جراحي مغز به اين شكل هنوز در هيچ جايي از كره زمين با ساده ترين وسايل موجود و بدون تجهيزات اتاق عمل ديده نشده است ؟؟!!!؟؟!!؟

تاس‌های بازی كشف شده به همراه تخته نرد در شهر سوخته!!؟؟
نكته جالب اينكه اولا” چه تفكر عظيم و پويايي در اين مردم وجود داشته و دوم اينكه چقدر شبيه با وسايل امروزي است؟!!؟؟
وسيله اي بازي شبيه به تخته نرد كه داراي تاس و مهره هايي شبيه به تخته نرد امروزي بوده است.
گزارش استاد سجادي باستانشناس ايراني از كشف تخت نرد باستاني :
به تازگی از گور باستانی موسوم به شماره ۷۶۱ قديمی ترين تخت نرد جهان به همراه ۶۰ مهره آن
در شهر سوخته کشف شد، بسيار قديمی تر از تخت نردی که در گورستان سلطنتی اور در بين النهرين کشف شده بود.
آقای سجادی گفته که اين تخت نرد از چوب آبنوس و به شکل مستطيل است. چون آبنوس در سيستان و بلوچستان نمی روئيده و مشخص است که از هند وارد شده است.
روی اين تخت نرد، ماری که ۲۰ بار به دور خود حلقه زده و دمش را در دهان گرفته، نقش بسته است.
به نظر می رسد که چنين طرحی هم به موضوع های فرهنگی و فلسفی هند مربوط باشد، چرا که چنين علامتی در فرهنگ هند به معنی مرکز انرژی های حياتی در بدن انسان است.
اين تخت نرد ۲۰ خانه بازی و ۶۰ مهره دارد. مهره ها که در يک ظرف سفالی در کنار تخت نرد قرار داشتند از سنگ های رايج در شهر سوخته يعنی از لاجورد، عقيق و فيروزه است.
به نظر آقای سجادی اين تخت نرد ۱۰۰ تا ۲۰۰ سال قديمی تر از تخت نرد بين النهرين است و به همين دليل او فکر می کند اين بازی از شهر سوخته به تمدن بين النهرين رفته است. گروه تحقيق و کاوش هنوز روش بازی با اين تخت نرد را نيافته است.
خاكستر جسد يك انسان 3 هزار ساله در شهر سوخته كه در هنگام آتش سوزي در هنگام نيايش و يا خواب بسر مي برده است.
كشف يك گور قديمي در شهر سوخته متعلق به يك زن و شوهر اينان مدتي قبل از آتش سوزي و نابودي هميشگي شهر سوخته از دنيا رفته بودند. جالب است بدانيد هنوز دستبند و زيور آلات زن به همراه اسكلت مشخص بود و با نگاه اول مشخص مي شد كه كدام زن و كدام مرد هستند…سن تقريبي اين دو حدود 30 سال بوده و چنان عاشقانه در بغل و كنار يكديگر بخاك سپرده شدند كه گويي در آن دنيا نيز با يكديگر خواهند بود.
در كنار آنها مقداری غذا و لوازم مورد نياز در آن دنيا برايشان گذاشته شده است.!!!

يك نمونه مهر ، كشف شده در شهر سوخته
اين مهرها كه جهت شناسايي افراد مهم، يا حكومتی و يا برای شناخت تجار معروف در طول تاريخ استفاده می‌شده است . تا كنون اين مهرها بيشتر در حفاريهای دوران هخامنشی كشف گرديده بود.
اين مهر ها براي فرمان هاي حكومتي و شناسايي مالالتجاره استفاده مي‌گرديده است.
نكته قابل توجه اينكه با كشف تعداد زيادي از اين مهرها معلوم گرديد كه ساكنان شهر سوخته چنان پيشترفته بودند كه از تجارت و سلسله مراتب اجتماعي كاملا” برخوردار بودند و چنان طبقات اجتماعي جالب و پيشترفته‌ای داشتند كه افراد با توجه به موقعيتشان نسبت به يكديگر از برتری و شناسايي خاصي برخوردار بودند.

يك فقره شانه بسيار جالب كه در كوره به شكل ماهرانه اي ساخته شده است.
اين اثر نشانه اي از نوع تفكر و رفتار اجتماعي ساكنان ايران زمين در 4 هزار سال پيش مي باشد.
باستان شناسان از روي همين اثار مكشوفه به عمق و عادات و تمدن يك ملت پي مي برند.
نخستین انیمیشن جهان
باستان شناسان هنگام کاوش در گوری 5 هزار ساله جامی را پیدا کردند که نقش یک بز همراه با یک درخت روی آن دیده می شود. آن ها پس از بررسي اين شي دريافتند نقش موجود بر آن برخلاف ديگر آثار به دست آمده از محوطه‌هاي تاريخي شهر سوخته، تکراري هدفمند دارد، به گونه‌اي که حرکت بز به سوي درخت را نشان مي دهد. هنرمندی که جام سفالين را بوم نقاشي خود قرار داده، توانسته‌ است در 5 حرکت، بزي را طراحي كند كه به سمت درخت حركت و از برگ آن تغذيه مي کند.
تكه اي از سر يك مجسمه شبيه به گربه كه با ظرافت تمام طراحي و نقاشي شده است.
حاصل انیمیشن و باز سازی آن بروی کامپیوتر
انیمیشن شهر سوخته
به گفته اين باستان‌شناس، بز از جمله حيواناتي است كه در رسيدن به ارتفاعات تبحر داشته و مي‌تواند با يك حركت جهشي به سمت بالا حركت كند. هنرمند نقاش شهر سوخته‌اي، با دقت و زبردستي موفق به تصوير كردن جهش اين بز شده است.


يك نمونه پارچه كشف شده از لباس يك انسان و شهروند شهر سوخته در 4 هزار سال پيش . جالب است بدانيد در آن زمان ساكنين اين شهر لباس كامل بر تن می‌كردند.

نمونه‌ای از سفالهاي كشف شده در شهر سوخته
اين سفالها همگي رنگي بوده و با رنگهاي طبيعي در 4 هزار سال پيش لعاب داده شده است .در قسمت پايين يك نمونه گردنبند از سفال رنگي را مشاهده مي كنيد .

کشف اولین خط کش جهان با قدمت بیش از پنج هزار سال
این خط کش به طول 10 سانتیمتر با دقت نیم میلیمتری و از جنس چوب آبنوس است. کشف خط کش در شهر سوخته زابل نشانگر این است که ساکنان این شهر باستانی دارای پیشرفت های زیادی در زمینه علم ریاضیات بوده اند.
ليست اشيائي كه تاكنون در منازل و قبرهاي شهر سوخته پيدا شده :
-مهرهایی از جنس لاجورد و صدف و فیروزه
-سفال با امضای سفالگر بر روی آن !
-خانه ی معمولی با چند اتاق خواب و اتاق نشیمن
-چکش مفرغی- مسی -سوزن
-کاسه های مرمری
-شهرکهای مسکونی و ساختمانهای همگانی همچون آپارتمان!
-اشیای وارداتی از تمدن هاراپا و سند که ارتباط این تمدنها را ثابت می کند.
-النگوهاو مهره ها و پیکره های انسانی
-بذر خربزه – حبوبات – ماهی خشک کرده -برنج برای خوراکی-بذر زیره ی کرمانی
-کوره های سفالگری و کوره های ذوب فلزات
-دکمه- تبر -بند کفش-قلاب- شانه ی سر- خط کش با دقت نیم میلیمتر !
-طناب -سبد- لباس- تخم حشرات -ناخن و مو ( که در هیچ نقطه ی باستانی تا به حال یافت نشده و نشان می دهد که این قسمت از ایران کاملا دست نخورده باقی مانده است)

[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]
 

Copyright © 2009 http://kermashan60.blogspot.com