۱۳۹۰ شهریور ۸, سه‌شنبه

برخی از واژه‌‌ها در زبان کردی جنوبی یا کرماشانی - همراه با ترجمه

جهت آموزش زبان کردی جنوبی یا کرماشانی، برخی از واژه‌های کاربردی در این زبان را برای شما عزیزان آماده کرده‌ایم که امیدواریم از خواندن آن استفاده‌ی لازم را ببرید.
لطفا برای پربارتر شدن وبلاگ و نیز گسترش بیشتر زبان شیرین کردی جنوبی، در قسمت نظرات، با ارائه‌ی پیشنهادات و نظرات خود، ما را در این زمینه یاری رسانید.
چه‌م یا کیه‌نی = چشمه
په‌تی = خالی
هیز گردن = بلند شدن، بیدار شدن از خواب
هه‌ڵسیان = بلند شدن، بیدار شدن از خواب
که‌فتن = افتادن
هه‌ڵاژیان = دراز کشیدن
چه‌میای = خم شده
پنجڵ = شلخته
تامه‌زروو = در حسرت، آرزو به دل
توور = قهر
تـــۊش (
تویش) = دچار
خه‌فتن = خوابیدن
ترنجيای = له شده

په‌ژاره =
غم و اندوه
چه‌فت = کج
راس = راست
دریژ = دراز
کوڵ = کوتاه
قایم = کلفت
باریک = باریک
ته‌نك = باریک، كم پشت
خوار = پایین
بان = بالا
ژیر = زیر
ناوه‌راس = وسط، میان
لا = کنار، جنب
نووا یا وه‌ر = جلو
دوما یا پشت = عقب، پشت
فره = زیاد
که‌م = کم
لافاو = سیلاب
ته‌پ و تووز = گرد و خاک
خاک یا خوه‌ڵ = خاک
ئاو = آب
سه‌راو = سراب
خوه‌ر = خورشید
مانگ = ماه
هه‌ساره = ستاره
پته‌سوو = خاكستر جنس پارچه‌ای
زقوم، سه‌رما = سرما
پژمه = عطسه
قفه = سرفه
نزگه‌ره = سکسکه

هه‌ناسه = نفس
خه‌ڕگ = گل و لای
خه‌س = غلیظ
فره‌زان = زیاد بلد، فرزانه
نه‌زان = نادان
گه‌وج = نادان، نفهم
خاوه‌ن = صاحب
نه‌خوه‌ش = مریض
ساق = سالم
ورسی = گرسنه
تیر = سیر
تینی = تشنه
زگن = شکمو
مرده‌نی = مردنی، ضعیف
بی‌هاز = بی‌جان، ناتوان
قه‌وی، وه‌کار = قوی، توانمند

تهیه و تنظیم:
وبلاگ کرماشان
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۹۰ شهریور ۵, شنبه

تاریخچه تاسیس سینما در کرماشان

فروهر اولین سینمای کرمانشاه
" اخبار گذشته را دوقسم گویند، و آن را سه دیگر نشناسند: یا ازکسی بباید شنید ویا ازکتابی بباید خواند." تاریخ بیهقی

آشنایی مظـفرالدین شاه قاجار با سینما در پاریس وذوق زدگی او ، باعث خرید و ورود اولیـن دستـگاه سیـنـماتـوگراف در سال ۱۲۷۹ هجری شمسی، توسط او به ایران شد، بعدا ًبه این دستگاه لنتر ماژیک و چراغ سِحری هم می گفتند؛ این اتفاق،شروع ِشناخت وپیدایش سیـنـما در ایران به حساب می آید.اولین سالن نمایش فیلم هم در سال 1283 در خیابان چراغ گازتهران توسط ابراهیم خان صحاف‌باشی افتتاح شد، که علیرغم میل صحاف باشی برای شناختن سینما به مردم ، تماشاگران آن تنها وابستگان دربار و اعیان و اشراف بودند. اولین فیلمساز تحصیل کرده و حرفه‌ای ِ ایرانی، خان بابا معتضدی بود، که برای اولین‌بار فیلم خبری ساخت. معتضدی اولین لابراتوار ظهور فیلم را نیز در زیرزمین خانه‌اش دایر کرد. درحالی که ساخـت اولین سالن سـیـنمای عـمومی درایران دوازده سال بعد از ورود اولیـن دستـگاه سیـنـماتـوگراف (که به آن آپارات وبعدا ً پروژکتورمی گفتند) درسال ۱۲۹۱ اتـفاق افـتاد و تا سال ۱۳۰۸هـیچ فـیلم سینمایی ایرانی ساخته نـشد؛ ودرنتیجه سیـنـماهای تاسیـس شده تا سال1309فقط به نمایش فـیلم های غـربی می پرداخـتـند. اولـین فـیلم بلـند سیـنـمای ایران به نام " آبی و رابی" با زمان شصت دقیقه در سال ۱۳۰۸ توسط آوانس اوهانـیانس، با فـیلمبرداری خان بابا معـتـضدی ساخته شد و در دی ماه سال ۱۳۰۹ در تهران و در سینما مایاک به نمایش درآمد وفروش خیلی زیادی داشت، گفته می شود بعدا ً در حادثه آتش سوزی این سینما ، فیلم تفریحی/ کمدی ِ " آبی و رابی " که درانبار سینما بود، سوخت و از بین رفت. پس از این فیلم ، ابراهیم مرادی فیلم " انتقام برادر(روح وجسم) " را ساخت، که در سال 1310تنها درچند جلسه خصوصی در بندر انزلی وتهران نمایش داده شد. آوانس اوهانـیانس نیزساخت دومین فیلم خود به نام "حاجی آقا آکتور سینما " را با تهیه کنندگی مقاصدزاده فروزین و حبیب الله مراد وخودش شروع کرد و این فیلم ، پس از طی مراحل تولید وساخت در بهمن ماه سال ۱۳۱۲ درسینما رویال به نمایش درآمد. فیلم دیگری که ساخت ِآن از سال ۱۳۱۱ به عنوان اولین فـیلم ناطـق ایرانی با نام «دخـتر لر» در بمبئی آغاز گردیده بود،و توسط عـبدالحـسین سـپـنـتا و خان بهادر اردشیر ایرانی به اتمام رسیده بود، دو ماه قبل ازاکران "حاجی آقا آکتر سینما " درسینما مایاک تهران روی پرده رفته بود.و تا مدت زیادی همچنان روی پرده بود؛ استـقـبالی که از این فـیلم شد، مقـدمات ساخت چـند فـیلم ناطق ایرانی دیگر را فراهـم کرد. هـر چـند تا قبل از این دوره وفیلم آبی ورابی، سـیـنما دربقیه ی ایران کاملا ً جـنبه عـمومی نـیافـته بود و استـفاده از سیـنماهای موجود در تهـران و شهـرهای دیگر،اکثرا ًبه طبقۀ حاکم و افراد متجدد جامعـه واقلیت های مذهبی اختصاص داشت؛ اما به نظر می آید آن گونه که باورها و شرایط خاص اجتماعی ایران در صد ساله ی اخیرنشان می دهد، معمولا ً پذیرش امورجدید با مقاومت وتقبیح عده ای از مردم و طرفداری وتبلیغ جمعی دیگر، روبرو بوده است، مثلا ً در اواخر دوره قاجاریه برخورد اکثریت ِجامعۀ ما در پذیرش پدیدۀ تازه ی نمایش فیلم بر روی پرده که ابتدا به طبقۀ حاکم و وابستگانش اختصاص داشت، به کندی وبا اکراه صورت گرفته است؛ در ایران بالعکس بقیۀ کشورها ابتدا طبقۀ حاکم به تبعیت از ذوق مظفری مشتاق و مبلغ سینما بوده اند واکثریت مردم ، به جهت این تفسیرکه می پنداشتند سینما با باورها یشان مغایرت دارد آن را نمی پذیرفتند.و درنتیجه دیدن فیلم متعلق به درباریان و اشراف بود.تا اینکه چند سالی پس از کودتای سوم اسفند توسط سید ضیاء و رضاخان قزاق و بعدا ً تلاش رضا خان برای تجدد به شیوۀ غربی و اِعمال دیکته ی حمایت از ساخت سینماهای عمومی ،علاوه بر وابستگان ِ دستگاه اداری مملکت و اقلیت فرنگ رفته ، برخی جوانان با ذوق وکنجکاو؛ در میان اقشاری از مردم نیز کم کم به سینماعلاقه مند شده وپایشان به سینما باز شد و به تدریج درشهرهای مختلف نیز در بین جوانانی از طبقۀ مرفه ِ جامعۀ ارباب رعیتی آن زمان، کسانی پیدا شدند که پدیدۀ تصاویر متحرک روی پرده را می شناختند. از جمله حبیب الله مراد در کرمانشاه ؛ که از جوانی درشهرخودش تئاتر دیده بود و ازبیست وچند سا لگی ساکن تهران بود ودوره مدرسه آرتیستی سینما راطی کرده بود. او دوستی صمیمی داشت به نام سید ابول نقاش که معماربرجسته ونقاش ماهری بود و درتهران مهمان او بود،حبیب الله مراد به دلیل شناختش از سلیقه و اهداف دوستش ، به اوپیشنهاد تأسیس سینمایی در کرمانشاه را داد ،و طرح عمارت ِ چند منظوره ای را با او مطرح کرد و اورا تشویق کرد، که سینما درآمد خیلی خوبی خواهد داشت.سیدابول نقاش به شرط شراکت به مدت دوسال پذیرفت، آنها با زحمات فراوان سینما راساختند و اسم این عمارت را سینما توگراف فروهر گذاشتند، و در مهرماه 1310 با تبلیغات بسیار سینما فروهر به عنوان اولین سینمای کرمانشاه آغاز به کار کرد.
سیدابولقاسم مانی معروف به سید ابول نقاش بسیار مقتصد بود. درعمارتی که ساخته بود مکان های دیگری رابرای شغل های دیگری پیش بینی کرده بود. وهمان جا محلی رابه کاردیگرش اختصاص داده بود وچند نفر را برای اداره کردن آنجا گماشته بود. گفته می شود درسال اول فعالیت، این سینما فقط شب ها پخش فیلم داشت و ابتدا سالن نما یشش اتاقی سی متری با چهل صندلی وپرده ای کوچک بود پس از یک سال سینما فروهر رونق گرفت. ولی تابستانها به خاطر گرما دراتاق نمایش فیلم مشتری نداشت ، ابتدا مشتریانش اکثراً ازرجال ومدیران ادارات وثروتمندان و مسئولین اصناف مختلفی بودند که به آنها بلیط جهت فروش به اعضای صنف مربوطه شان داده می شد وبعضی ها اجبارا ً به سینما می آمدند و یا بلیطشان را به دیگری می بخشیدند.. درطول سالهای ِِ بعدی ِ فعالیت ِاین سینما، داخل سالن ِنمایش فروشندگانی بودند،که هفتگی مبلغی رابه عنوان حق فروش خوراکی هایشان به مالک سینما می پرداختند، عده ای ازآنها چای، تخم مرغ آب پز و دوغ وکسانی دیگربورانی اسفناج وماست وخیار وپسته و نوشیدنی به تماشاگران می فروختند. درموقع پخش فیلم برخی ازتماشاگران با صدای بلند باهم شوخی می کردند ولات گری ها ومرافعه های بسیاری اتفاق می افتاد که گاه باعث وقفه درپخش فیلم و یا قطع آن شده و به نظمیه کشیده می شد.
سید ابول نقاش دربین مأموران نظمیه احترام زیادی داشت ، وبسیارمورد حمایت آنها بود. ازسال دوم آپاراتخانه و سالن پخش فیلم گسترش یافته و به صد صندلی رسید. وبه زودی به رونق سینما افزود ، درسال سوم سید ابول نقاش ضمن تعویض سالن نمایش با محلی درقسمت اصلی عمارت ،که پنجره های زیبا یی داشته، قسمت ها یی را که نوربه داخل می زده ، پوشانده وبا ترفند هایی سالن سینما را مناسب نمایش در روزهم می کند. وبرای جلب مشتری بیشتر، هنگام نمایش فیلم ها علاوه برتوضیحات شفاهی ِمردی که پائین پرده ایستاده بود وصحنه هارا بیان می کرد ومرد دیگری که ویولن مینواخت، فرد سومی هم برای همراهی و نواختن تار استخدام می کند. حبیب الله مراد یک دستگاه آلمانی مولد برق قوی خریداری کرده بود، وشخصی معروف به صادق برقی مسئول کنترل وکاراین دستگاه بود.سیدابول نقاش تمام کارهای سینما را با مشورت حبیب الله مراد انجام می داد مراد تصاویر کوچکی را جهت تبلیغات فیلم ها برایش ازتهران می آورد و او با مهارت خاصی این تصاویر را روی پارچه های بزرگ درمقیاسی که شاید در تهران هم وجود نداشت ، نقش می زد و بر نمای بیرونی سینمایش نصب می کرد. او نقاش ِ چشم اندازها ونمای بیرونی عمارت ها ونقوش وکاشی کاری های زینتی اندرون، ومعمار ِهمه کاره ای بود که معروفیتش به لقب نقاش به همین دلیل بود. علی محمد افغانی رمان نویس معروف، متولد 1304 کرمانشاه در رمان مشهورش " شوهر آهو خانم " که اولین بار درسال 1340 آنرا با سرمایۀ خودش چاپ ومنتشرکرد؛ زمان اتفاق های کتابش را درفصل یکم ، با جملۀ - * بعداز ظهر یکی از روزهای سرد زمستان 1313 بود.* آغاز می کند ودر فصل دوازدهم می نویسد : *خیاطخانه شاهزنان رو به روی سینما فروهر واقع شده بود که اگرچه سینمایی کوچک و بیسروصدا بود، ولی به هرحال بعد از باربد دوّمین سینما و تفریحگاه عمومی شهر بشمار میرفت.* - شاید منظور اواز دومین سینما و تفریحگاه به دلیل تعداد صندلی ها و وسعت سالن بزگترنمایش فیلم بوده ، زیرا سینما باربد با سیصد صندلی وداشتن دو دستگاه آپارات و دومحل نمایش فیلم ،( یکی مکان نمایش تابستانی درپشت بام سینما و دیگری سالن اصلی که بزرگتروجدید ترازسینما فروهر بوده ) بزرگترین محل تفریحی کرمانشاه بوده است. چون زمان ساخت سینما باربد سال 1324یعنی حدود چهارده سال پس ازساخت سینما فروهرودر پایان جنگ دوم جهانی بوده است. ظاهرا ًفعالیت روزمرۀ سالن سینما فروهر از تایستان 1321 تا 1325 به دلایل مختلف از جمله شرایط جنگ جهانی وتبعات آن درایران، نیمه تعطیل بوده ودرجاهای دیگر ساختمانش فعالیت های اقتصادی دیگری از جمله فروش دولتی ِ قند وشکرو آرد و نان انجام می گرفته است.
وقتی سینما باربد یک سال پس از افتتاحش رونق می گیرد، سیدابول نقاش هم با تعمیرات وتغییراتی مجدداً سالن سینما فروهر را راه اندازی می کند.طی سالهای بعدی که تئاتر در کرمانشاه طرفداران بسیاری پیدا کرده بود، وچند گروه تئاتر کرمانشاهی وارامنه و گروه های تئاتری شهرهای دیگر مثل تبریز، تهران ورشت برای اجرابه کرمانشاه سفرمی کردند؛ به دلیل کمبود سالن های مناسب ازیک سو ومعروفیت سینماهای فروهر و باربد از سوی دیگر، ؛ این اجراها دراین سینماها انجام می شد. یکی از دلایلی که باعث رونق تئاتر وسینما دراین سالها شده بود، شرایط وجودهیجانات سیاسی بود، که معمولا ً پس از اتفاقات مهم سیاسی و اقتصادی پدید می آید. چند سال بعد سینمای دیگری به نام سینما همای در خیابان سپه ساخته شد ؛ آن دوران هر سه سینمای کرمانشاه هم نمایش تئاترداشتند وهم اکران فیلم ، به خصوص فیلم های خبری ومستند جنگ جهانی. گروه های جوان تئاتری در سالن دو دبیرستان نیزنمایش اجرا می کردندوگروه های حرفه ای سالن سینماهای شهررا برای مدت مشخصی اجاره کرده وبه صورت روزانه به صاحب سینما کرایه پرداخت می کردند.وهمیشه فروش بسیار بالایی داشتند مثلا ً گروه نمایش تاجر ونیزی پس از دو ماه اجرای پرفروش درسینما باربد و اجبار به تخلیه ی سالن، با سینما فروهر که سالنش کوچکتر بود قرارداد یک ماهه بستند که دراین سینما نیزبا فروش خوبی اجرا داشتند. .
مجتبی احمدی
20/3/1390
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۹۰ مرداد ۲۷, پنجشنبه

نجات افراد در هنگام سکته مغزی ، توصیه‌های یک پروفسور چینی

توصیه های یک پروفسور چینی:

اگر کسی در حالت سکته قرار گرفت، قبل از انتقالش به بیمارستان، با سوزنی تمیز سر 10 انگشت او را زخمی کنید تا دو قطره خون بیاید و از لخته در مغز جلوگیری شود.
یک سرنگ یا سوزن در خانه نگه دارید: یک روش غیر قراردادی و شگفت انگیز برای بهبود سکته. این متن را بخوانید شاید روزی توانستید به کسی کمک کنید.
متحیر کننده است. لطفا این متن را در دسترس بگذارید توصیه‌های بسیار خوبی هستند . چند دقیقه صرف مطالعه آن بکنید هرگز تصور نمی‌کنید که ممکن است زندگی یک نفر بستگی به شما داشته باشد.
پدر من بر اثر سکته فلج شد و سپس مرد. کاش من چیزی درباره‌ی این نوع کمک‌های اولیه می‌دانستم. هنگامی که حمله صورت می‌گیرد، مویرگها به تدریج در مغز پاره می‌شوند. (ایرن لیو)
هنگامی که سکته اتفاق می‌افتد، آرامش خود را حفظ کنید. مهم نیست قربانی کجاست. او را حرکت ندهید چون مویرگهایش پاره خواهند شد. برای جلوگیری از سقوط قربانی، کمکش کنید تا بنشیند سپس می‌توانید حجامت را شروع کنید. اگر در خانه یک سرنگ تزریقی داشته باشید خیلی عالی می‌شود. در غیر این صورت یک سوزن خیاطی یا یک سنجاق صاف هم خوب است.
1- سوزن یا سنجاق را روی آتش استریل کنید بعد با آن سر هر 10 انگشت مریض را خراش دهید.
2- این طب سوزنی نیست فقط یک خراش یک میلی متری است روی سر انگشتان.
3- خراش بدهید تا خون خارج شود.
4- اگر خون خارج نشد، با انگشت خودتان سر انگشت مریض را فشار دهید.
5- وقتی از هر 10 انگشت خون خارج شد چند دقیقه صبر کنید تا بیمار هشیاری خود را باز یابد.
6- اگر دهان قربانی کج شد لاله گوشهایش را آنقدر بکشید تا سرخ شوند.
7- بعد هر لاله گوش را دو بار بخراشید تا از هر کدام دو قطره خون خارج شود.
بعد از چند دقیقه قربانی باید هشیاری خود را بدست بیاورد. منتظر بمانید تا بیمار دوباره وضعیت طبیعی خود را بدون هرگونه علامت غیر عادی به دست بیاورد. سپس او را به بیمارستان برسانید. حرکت سریع آمبولانس در راه بیمارستان و افتادن در دست اندازها باعث پارگی مویرگها می‌شود.من درباره‌ی نجات زندگی با حجامت از یک دکتر سنتی چینی به نام "ها بو تینگ" که در سون جیوک زندگی می کند آموختم. بعلاوه من در این زمینه تجربه‌ی عملی دارم. پس می‌توانم بگویم که این روش صد در صد موثر است.
در سال 1979 من در کالج "فور گاپ " در " تای چونگ" تدریس می کردم . یک روز بعد از ظهر مشغول تدریس بودم که ناگهان یک معلم دیگر نفس نفس زنان وارد کلاس شد و گفت : " خانم لیو عجله کن بیا ، سوپروایزر ما سکته کرده است." من فورا به طبقه سوم رفتم و دیدم آقای "چن فو تی ین" سوپروایزر ما همه علائم سکته را دارد: رنگ پریدگی، اختلال در تکلم و کج شدن دهان.
فوراً از یکی از دانشجویان خواستم تا از داروخانه‌ی بیرون مدرسه، یک سرنگ بخرد تا با آن سر انگشتان آقای چن را خراش بدهم. وقتی ازهمه ده انگشتش قطرات خون ( اندازه یک نخود) خارج شد، رنگ به چهره‌ی آقای چن و روح به چشمانش بازگشت. ولی دهانش هنوز کج مانده بود. پس گوشهایش را کشیدم تا پر از خون شدند، وقتی کاملا سرخ شدند، لاله گوش راستش را دو بارخراش دادم تا دو قطره خون خارج شود. وقتی از هرلاله گوشش دو قطره خون خارج شد، یک معجزه رخ داد. در عرض 3-5 دقیقه شکل دهانش به حالت طبیعی خود برگشت و تکلمش هم روان و واضح شد. او را گذاشتیم تا یک مدت استراحت کند و یک فنجان چای داغ هم دادیم بعد کمکش کردیم تا از پله‌ها پایین برود. او را به بیمارستان "وی واه" رساندیم. یک شب در بیمارستان بستری شد و روز بعد برای تدریس به مدرسه بازگشت . همه چیز به حالت نرمال در آمد.به طور معمول قربانیان سکته از پارگی جبران ناپذیر مویرگها در راه بیمارستان رنج می‌برند. در نتیجه این گونه بیماران هرگز بهبود نمی‌یابند. ( ایرن لیو)
بنابراین ، سکته دومین علت مرگ است. اگر کسی خوش شانس باشد، زنده می‌ماند ولی ممکن است تا آخر عمر فلج بماند. این اتفاق وحشتناکی است که در زندگی می‌تواند رخ دهد.
اگر همه‌ی ما این روش حجامت را به خاطر داشته باشیم و به سرعت پروسه نجات زندگی را شروع کنیم، قربانیان دوباره احیا شده و صد در صد حالت عادی خود را به دست خواهند آورد.
اگر ممکن است لطفاٌ این متن را پس از مطالعه به دیگران فوروارد کنید. شاید به نجات زندگی یک نفر کمک کند.
[ 1 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۹۰ مرداد ۲۴, دوشنبه

جنایت جزیره فارو در دانمارک

رنگ قرمز دریا در اثر تغیرات آب و هوایی نیست!
جنايتی كه هر ساله در جزيره‌ی فارو در دانمارك به مناسبت بلوغ نوجوانان و ورود به مرحله‌ی بزرگسالی صورت می‌گیرد، قربانيانی به جز دلفين‌های باهوش و زيبای كالدرون ندارد.
در این جشن بزرگ، برای لذت هر جنایتی مباح است. از هر طرف به دلفین‌های بیچاره حمله ور شده و آنها را می‌کشند. گروهی هم با دیدن این صحنه و سکوتشان، در این جنایت شریک می‌شوند.
لازم به ذکر است که دلفین‌های کالدرون، مانند تمام گونه‌های دیگر دلفین‌، برای ارتباط تنگاتنگ و بازی و تعامل و دوستی خالص به انسانها نزدیک می‌شوند، اما انسانهای به ظاهر متمدن !!! با ضربات چاقو بدن آنها را زنده زنده سلاخی می‌كنند تا دلفين‌ها در خون خود جان بدهند.
آنها فورا نمی‌میرند و تا زمانی که بدنشان چند تکه بشود حس دارند و صدای ناراحت کننده‌ای مثل گریه‌ی یک کودک تازه متولد شده در زمان مرگ از خود تولید می‌کنند.
اما او رنج می‌برد و از سوی انسانها، بدون هیچ رحم و شفقتی، این موجود بی‌آزار و لطیف به آرامی در خون خود می‌غلطد و جان می‌کند.
اين مطلب را آنقدر اطلاع‌رسانی كنيم تا به دست كسانی برسد كه بتوانند جلوی اين جنايت هولناك نسبت به طبيعت و موجودات زنده را بگيرند.
ما تنها يك زمين داريم، زمين خانه‌ی ماست.

برای دیدن عکسها در اندازه‌ی واقعی، برروی آنها کلیک کنید.











از طریق لینکهای زیر می‌توانید ویدیوهای مربوط به این جنایت را مشاهده کنید:
البته زیاد فرقی نمی‌کنه که دانمارک باشه یا جای دیگه، چون به هرحال این یه جنایت بزرگه. ولی فکر کنم با دیدن این ویدیوها نظرتون عوض بشه، چون این جزیره جزو یکی از جزایر کشور دانمارک محسوب میشه :
http://www.youtube.com/wat​ch?v=0_AV5HnMF7o&feature=r​elated

http://www.liveleak.com/vi​ew?i=abc_1247756856
لطفاً در صفحه‌ی کرماشان در فیسبوک عضو شوید. 
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۹۰ مرداد ۲۲, شنبه

امپراطوری 2500 ساله‌ یا 2700 ساله؟

بسیاری از کسانی که حتی در حد ابتدایی به مطالعه‌ی تاریخ ایران باستان پرداخته‌اند، می‌دانند که مادها اولین بنیانگذار امپراطوری در ایران باستان بوده‌اند. مادها که سالیان سال زیر ظلم و ستم دولت خونخوار و متجاوز آشور زندگی می‌کردند، بعدها در حدود سالهای 728 پیش از میلاد به رهبری دیاکو، پایه‌های اولین امپراطوری در ایران را بنیاد گذاشتند. اما چرا با وجود چنین حقیقت انکارناپذیری، وقتی از تاریخ ایران صحبت می‌کنیم، این قسمت اصلی و مهم از تاریخمان که سلسله‌های بعدی، وجود خود را مدیون این امپراطوری بزرگ بودند، توسط تاریخ‌نگاران امروزی نادیده و بی‌‌اهمیت گرفته می‌شود؟! تا جایی که مبدا شاهنشاهی در ایران را، به دوران هخامنشی یعنی 2500 سال قبل نسبت می‌دهند، و متاسفانه بسیاری از ما، به عمد یا به اشتباه، این تاریخ تحریف شده را قبول کرده و بیش از 200 سال امپراطوری ماد در ایران قبل از هخامنشی را به حساب نمی‌آوریم و یا آن را بی‌اهمیت می‌دانیم، گویی که این بخش از تاریخمان، افسانه‌ای بیش نبوده‌است؟!
در این جستار، ابتدا به شرح مختصری از چگونگی پیدایش این امپراطوری بزرگ در ایران می‌پردازیم، سپس به نحوه‌ی به قدرت رسیدن دیگر سلسله‌های بعد از آن خواهیم پرداخت و در پایان، دلایل این تحریفات را تجزیه و تحلیل خواهیم کرد.

دیاکو در (۷۲۸ پ.م.) به شاهی رسید و شهر همدان(هگمتانه آن‌روزگار) را پایتخت خویش قرار داد. وی دستور ساخت هفت دیوار تودرتو و استوار را در همدان داد که درون این دیوارها باغ و بیشه و بوستان فراوانی پدید آوردند. این سازه‌ی شگفت‌انگیز پایتخت ایران آن روزگار بود. دیاکو ۵۳ سال پادشاهی کرد. مدت زمانی پس از شکست دیاکو از سارگن دوم شاه آشور، فرزند و جانشین او، فرورتیش، قدرت رهبری رابه دست گرفت و در برابر آشوریها به پا خاست.
پس از دیاکو، فرورتیش ۲۲ سال (دوره حکومت: ۶۷۵-۶۵۳ پ.م) حکومت کرد و قبایل ایرانی را به اتحاد خود در آورد. آنگاه وارد جنگ (۶۷۲ یا ۶۷۳ پ.م) با دولت آشور شد ولی در برابر آشوریها شکست خورد و کشته شد. فرورتیش بر سرزمین ماد از حدود ری تا اصفهان و آذربایجان و کرمانشاه و کردستان و همدان سلطنت می‌کرده‌ است.
پس از فرورتیش رهبری مادها را خشتریته (دوره حکومت: ۶۵۳-۶۲۵ پ.م) در دست گرفت. خشتریته اولین پادشاهی است که پادشاهی ماد را در غرب فلات ایران تشکیل داد. به دنبال حمله‌ی مجدد آشور به مادها، خشتریته برای پایان دادن به حملات اشور با مانناها و سکاها پیمان دوستی بست و عملاً با آشور وارد جنگ شد. داستان سلطنت سکاها در ماد خطا است، دولت ماد در این فاصله قدرت خود را مستحکم کرد. خشتریته در سال ۶۲۵ پ. م در گذشت.
سرانجام بعد از از خشتریته، با به پادشاهی رسیدن هووخشتره(کیاکسار مدارک یونانی)(کیخسرو را صورت افسانه‌ای هووخشتره فرمانروای بی نظیر وبی مرگ اوستا و شاهنامه می‌دانند.) بزرگ‌ترین پادشاه ماد، دولت سامی آشور برای همیشه نابود شد.
توانایی‌های او در منظم کردن ارتش و بستن توافق نامه‌های خارجی با دولتهای همسایه، او را به قدرتمندترین شاه غرب آسیا در زمان خودش تبدیل کرد. هووخشتره در ده سال اول حکومتش موفق شد که رابطه اش را با پادشاه سکاها(آنها نیز آریایی بودند)، پروتوثیس، به اتحاد متقابل تبدیل کند.هووخشتره ارتش خود را را به دوقسمت پیاده نظام مجهز به نیزه و سوارنظام تیرانداز (شکلی که از سکاها آموخته بود) تقسیم کرد و برای اولین بار از ارابه‌های جنگی مجهز به نیزه‌های برنده که صد سال بعد در جنگهای کورش و داریوش معروف شدند، استفاده کرد.
در این زمان، آشور بنی پال دوم، شاه نیرومند و بی رحم آشور، درگذشته بود. از طرفی، یک حکومت کلدانی جدید در بابل در حال شکل گیری بود و شاه آن، نبوپولسر، در صدد گسترش مرزهای کشورش بود و موفق شده بود بخش‌هایی از مملکت عیلام را نیز تصرف کند. هوخشثره، تصمیم به برقراری یک توافق‌نامه برعلیه آشور با نبوپولسر گرفت. در زمان حکومت هووخشتره، ماد قبایل آریازنتا و پارتاکانیان را در نواحی ری و اصفهان و دیگر قبایل ایرانی شرق را تا ناحیه‌ی گرگان به اطاعت کشاند و دولت نیرومند سراسری مادها در ایران را تشکیل داد هوخشتره سپس به پارس حمله کرد و قبایل پارس را به اطاعت در آورد.
هووخشتره شاه ماد در حمایت از بابل به آشور اعلان جنگ داد. هوخشتره در سال ۶۱۴ پ م از کوه‌های زاگرس گذشت و ضمن تسخیر آبادی‌های آشوری سر راه، شهر آشور پایتخت دولت آشور را در محاصره گرفت. پس از سقوط شهر آشور، پادشاه بابل در شهر آشور به دیدار هوخشتره آمد و در آنجا پیمان دوستی ایران و بابل تجدید شد. در سال ۶۱۳ پ م، شاه آشور در نینوا بود و این شهر نیز در سال ۶۱۲ پ. م. تسخیر شد. نیروهای ماد و بابل ، پایتخت عظیم آشور را به تصرف درآوردند و برای همیشه به تاریخ این امپراتوری بزرگ و خونریز پایان دادند.
در آغاز قرن ۶ پ. م، با شکست آشور و فتح شرق لیدیه، پادشاهی ماد تبدیل به شاهنشاهی بزرگی در آسیا شد. خاورمیانه بین دو پادشاهی نیرومند تقسیم شد: یکی دولت بابل و دیگری دولت ماد.
امپراطوری ایران در زمان مادها
در این زمان، هووخشتره بر بزرگ‌ترین شاهنشاهی غرب آسیا حکومت می‌کرد. ماد، اورارتو، آشور و سوریه زیر حکومت او قرار داشتند. پادشاهی عیلام که نیم قرن قبل به دست آشوربنی پال نابود شده بود، در دروازه‌های شرقی خود را به روی قبایل پارس باز کرده بود. پادشاه انشان، پایتخت شرقی عیلام، در این زمان یک پارسی بود و پارسیان دیگر کم کم با جامعه‌ی نوعیلامی آمیخته می‌شدند، اما هم انشان و هم بقیه‌ی پارس، خراجگذاران پادشاه ماد بودند.
دولت ماد در کار ایجاد سازمانی گسترده و دقیق و متکی بر نهادهای قدرتمند در زمینه‌های سیاسی– اقتصادی– نظامی توفیق یافت. دیاکونوف با توجه به سنگ نبشته‌ی بیستون می‌گوید که سازمان دولتی و سازمان اجتماعی پارس تحت نفوذ شدید نظامات مادها بوده‌است.
هوخشتره در کشورش دست به اقدامات عمرانی زد و هم‌زمان قلمرو خود را در شرق به رود جیهون رساند و به زودی پارس و کرمان را نیز ضمیمه‌ی کشورش کرد و سراسر ایران را آن چنان که در نقشه‌ی سرزمین ماد هویدا است برای اولین بار در تاریخ، به زیر یک پرچم آورد. مردمانی که امروزه از تبار مادها به شمار می‌آیند عبارت‌اند از مردم سرتاسر ایران. هوخشثره بنیانگذار اولین قدرت بزرگ ایرانی بود.
ایشتوویگو یا آستیاگ (دوره حکومت: ۵۸۵ تا ۵۵۰ پ.م) واپسین پادشاه ماد و جانشین هووخشتره بود. در مورد حکومت او اطلاعات زیادی در دست نیست و بیشتر روایات یونانی به اواخر سلطنت او و نابودی حکومت ماد به دست کورش بزرگ اشاره می‌کنند.
پایه گذاری دولت ماد به عنوان نخستین دولت بر پایه‌ی «وحدت ملی» اقوام مختلف ساکن فلات ایران با مشترکات و پیوندهای فرهنگی را باید به عنوان مهم‌ترین رویداد در تاریخ ایران به شمار آورد.
دیاکونوف، ماد را سرزمینی دانسته که به مفهوم وسیع کلمه در عهد باستان از شمال به رود ارس و کوههای البرز و از شرق به دشت کویر و از غرب و جنوب به رشته کوههای زاگروس محدود می‌گشت.
بسیاری از دانشمندان و محققان بر این نکته اتفاق نظر دارند که مادها و پارسها، همانند سکاها، پارتها، سرمتها، و دیگر تیره‌های(آریایی) ساکن در فلات ایران، از اقوام ایرانی بودند که پس از ورود به فلات ایران و ادغام شدن با این قبایل همنژاد، به ادامه‌‌ی همان تاریخ پرداختند. استاد گرانتوفسکی ضمن تشریح این موضوع، مادها، پارسها، گیلانیان، مازندرانیان، لرها، و بلوچها را از قبایل ایرانی ساکن غرب فلات ایران دانسته و در این زمینه چنین نوشته است :
« تأسیس دولت ماد که زبان رسمی آن ایرانی بود، در امر گسترش وسیع زبانی ایرانی در استانهای مختلف ایران از اهمیت خاصی برخوردار بوده است.»
برخی از زبانشناسان معتقدند که زبان کردی به طور قطع از بازماندگان زبان مادی است. اما با این حال برخی دیگر، زبان‌های ایران مرکزی را بازمانده‌ی زبان مادها می‌دانند. ولی بیشتر نظریه‌ی اول، یعنی همان زبان کردی مورد تایید است، چون کتاب اوستای زرتشت، بیشترین نزدیکی را به زبان کردی و خصوصا شاخه‌ی اورامی(هورامی) آن دارد و همه‌ی اشعار تک بیتی و فولکلوری ترانه‌های کردی، بر وزن ده هجایی، یعنی همان اوزان گاتاهای اوستا می‌باشد.
پرفسور سایس مس می‌گوید: «مادها عشایر کرد بوده‌اند و در شرق آشور سکونت داشتند و ولایات آنها تا جنوب دریای خزر ادامه داشته و زبان آنها آریایی و از نژاد خالص آریایی هستند».
جرج راولینسون آنجا که از نژاد باستانی آریایی سخن می‌راند، می‌گوید: «شاید کردها و لرهای امروز از لحاظ خصوصیات جسمانی شبیه‌تر به مادی‌های باستان باشند تا ساکنین لطیف فلات بزرگ».
با این اوصاف، هنوز نیز درباره‌ی تاریخ مادها ابهامات زیادی وجود دارد و از بین رفتن یا کمبود آثار مربوط به این دوره از تمدن ایران باستان، کار را برای ما مشکل‌تر ساخته‌است. اما آنچه که میتوان دریافت، این است که سرزمین ماد یکی از نخستین جایگاه‌های آریائیان در فلات ایران بوده است.
امپراطوری ایران در زمان هخامنشیان
واقعیت امر این است که، سلسله‌های بزرگی در طول تاریخ امپراطوری ایران، به قدرت رسیدند، سلسله‌هایی چون ماد، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان. اما به قدرت رسیدن هیچ‌کدام از آنها، به معنای این نبود که خود را از یکدیگر جدا بدانند. برای مثال ساسانیان برسر قدرت با اشکانیان جنگیدند اما هدف آنها، تنها کسب قدرت و اعمال سیاستهای بهتر و سازنده‌تر در ایران بود، درست مانند انقلابهایی که امروزه در بسیاری از کشورها برای بهتر شدن وضعیت جامعه رخ می‌دهد. چون اشکانیان نیز در اواخر حکومت خود، همواره دچار نبردهای داخلی بودند که برخی میان اعضای خاندان اشکانی برای رسیدن به شاهی و برخی دیگر بر اثر شورش‌های فرمانروایان محلی بود. این مشکلات داخلی، اشکانیان را به مرور زمان ضعیف کرد. در این دوران رومیان که اشکانیان را دچار آشوب‌های داخلی می‌دیدند از فرصت استفاده کرده و پیاپی دست به تهاجم به مرزهای ایران می‌زدند. به غیر از نبردی که اردوان پنجم با رومیان کرد، در همه‌ی نبردهایی که در این دوره میان ایران و روم درگرفت برتری با رومیان بود و آنان در همه‌ی این نبردها، خرابی‌های زیادی را باعث شدند. این مشکلات بحران‌های اقتصادی را نیز در بر داشت، ارزش پول اشکانیان به شدت پایین آمد. به این ترتیب در زمان پادشاهی اردوان پنجم دولت اشکانی از همه نظر آماده‌ی سقوط بود. و ما شاهد آن هستیم که بعد از به قدرت رسیدن ساسانیان، بیش از 4 سده و تا زمان حمله‌ی اعراب، ایران در اوج قدرت و شکوفایی بود.
ساسانیان که کردتبار بودند، خود را ادامه دهنده‌ی امپراطوریهای قبل از خود می‌دانستند و طبق منابع تاریخی، نوادگان آنها به هخامنشیان برمی‌گردد.
«لمبرت» به نقل از «رشید یاسمی» می‌گوید: نه تنها کردهای پارس بزرگترین پشتیبان قدرت نظامی و جنگی ساسانیان بودند، بلکه اردشیر اول، موسس امپراطوری، خود یک کرد بود. او می‌گوید: ساسان پدر بزرگ اردشیر با «رام بهشت» از کردهای مازنجان ازدواج کرد که بنا به عقیده استخری، یکی از پنج طایفه‌ی کرد پارس بود. فرزندشان بابک از خویشاوندی و پیوندهای کردی خود استفاده کرد و فرزندش اردشیر را به عنوان حاکم دارابگرد فرستاد، که مرکز چوپانان، یا شبانکاره بود. اتحادیه بزرگ عشایر که بازنجان به آن تعلق داشت، در شورش اردشیر علیه اردوان پنجم(آخرین پادشاه اشکانی)، حامی اصلی او بوده‌اند، بعد از اینکه اردشیر خود را شاه شاهان اعلام کرد، اتحادیه‌ی بزرگ عشایر به او یاری کرد. اردوان نامه‌ی توهین آمیزی به اردشیر نوشت؛ این نامه توجه ما را به اصل و نصب کردی اردشیر جلب می‌کند« یعنی تو پای از گلیم خویش بیرون نهادی و مرگ را به جانب خویش خواندی. کردنژاد که در چادر کردها پرورده شده‌ای ترا که رخصت داد که آن تاج را بر سر گذاردی.»(لمبرت،1367 :102 )
لمبرت ضمن اینکه کردهای فارس را با لرها و بختیاری‌ها نزدیک می‌داند، می‌نویسد: « قطعی‌ترین همه‌ی اینها، این حقیقت است که واژه‌ی کرد در زبان فارسی و متون عربی صرفاً به معنی چادرنشین است و بر هیچ نوع ویژگی نژادی دلالت نمی‌کند. در این حالت است که نامه‌ی اردوان پنجم توهین آمیزتر می‌گردد. چون در آن، وی، اردشیر را یک چادرنشین نادان خطاب می‌کند. »(لمبرت، 1367 :103)
اما در بخشی از كارنامه‌ی اردشير بابكان كه کتابی است از دوران ساسانیان، این نظریه‌ی لمبرت که کرد بر نژاد دلالت ندارد، رد می‌شود. در این بخش چنين آمده است: «و ساسان شپان پاپك بود و همواره با گوسپندان بود و از تخمه‌‌ی دارای دارايان(داریوش هخامنشی) و اندرش خدايی الاسكندر بگريز و نهان روشی بود و با كرد شپانان بسر می‌برد ....» بنابراين منظور از اين عبارت "كرد شپانان" يعنی شپانانی كه از تبار كرد بوده‌اند و مسلما منظور از واژه‌ی "كرد" در متن‌های سده‌ی سوم هجری به بعد نیز چيزی غير از نژاد كردی نيست. متاسفانه برخی از تاریخ نویسان و محققان غربی، بر این عقیده‌اند که واژه‌ی کرد بر نژاد دلالت نمی‌کند و به معنای کوچ‌گران و چادرنشنیان است، اما این به دور از منطق و استدلال درست است. زیرا همانطور که در کارنامه‌ی اردشیر بابکان می‌بینیم، کرد در واژ‌ه‌ی "کرد شپانان"، به تبار و نژادی خاص دلالت می‌کند. بعلاوه آنکه در کتب تاریخی یونان بارها به مردمانی با نام کردوک و کاردوخ اشاره شده‌است. «استرابون» جغرافيدان و مورخ يونان باستان در چند قرن پيش از ميلاد درباره‌ی چگونگی تربيت و پرورش بدنی جوانان كرد می‌نويسد: «جوانان ايرانی را چنان تربيت می‌كنند كه در سرما و گرما و بارندگی، تاب و توان داشته،‌ ورزيده باشند. اينها را كردك (kardak) گويند».
«بدليسی» در شرفنامه (تاريخ مفصل کردستان) در مورد لفظ کرد می‌گويد: «لفظ کرد تعبير از شجاعت است چراکه اکثر شجاعان روز گار و پهلوانان نامدار از اين طايفه برخاسته‌اند، مانند رستم زال که در ايام حکومت پادشاهی کی‌قباد می‌زيسته از طايفه‌ی اکراد بوده و چون تولد او در سيستان بوده‌، به رستم زابلی اشتهار يافته است. و کسانی چون آرش کمان‌گير(در زبان کردی کرمانجی آرش به معنی آتش سياه می‌باشد، آرش مخفف کلمه‌ی آررش است، آر به معنی آتش و رش نيز به معنی سياه)، فريدون(فريدون درزبان کردی به‌ معنای عالم، دانشمند و کسی‌ که بيشتر می‌داند است، فری به معنی خيلی‌زياد و دون به معنی دانستن و فهميدن)، بهرام چوبين، ميلاد و فرهاد کوه‌کن همگی کرد بوده‌اند».
فردوسی در شاهنامه‌ی خود که آنرا با الهام از اساطیر ایرانی سروده‌است، کردها را از نژاد جوانانی می‌داند که از دام ظهاک رهانیده شده و به کوهستان پناه بردند:
همی بنگرید این بدان آن بدین ــــ ز کردار بیداد شاه زمین
از آن دو یکی را بپرداختند ــــ جزین چاره ای نیز نشناختند
برون کرد مغز سر گوسپند ــــ بیامیخت با مغز آن ارجمند
یکی را به جان داد زنهار و گفت ــــ نگر تا بیاری سر اندر نهفت
نگر تا نباشی به آباد شهر ــــ تو را از جهان دشت و کوه است بهر
به جای سرش ز آن سری بی بها ــــ خورش ساختند از پی اژدها
ازین گونه هر ماهیان سی جوان ــــ ازیشان همی یافتندی روان
چو گرد آمدی مرد ازیشان دویست ــــ بر آن سان که نشناختندی که کیست
خورشگر بدیشان بزی چند و میش ــــ سپردی و صحرا نهادند پیش
کنون کرد از آن تخمه دارد نژاد ــــ که ز آباد ناید به دل برش یاد
با این تفسیر می‌توان گفت که کرد در اصل صفتی بوده که به مردم این بخش از ایران می‌داده‌اند و به معنای دلیر و پهلوان می‌باشد. جالب است که هنوز نیز صفت پهلوان برای مردمان زاگرس و خصوصا کردها به کار می‌رود و واژه‌‌ی "گرد" نیز مطمئنا با واژه‌ی کرد همریشه است.تا اینجا در مورد چگونگی به قدرت رسیدن این سلسله‌ها در ایران، به اختصار شرح داده شد. و اما در رابطه با این تحریف و دروغ تاریخی، و اینکه تمام اختلافات سیاسی و فرهنگی امروز در جامعه‌ی ایران را به این بخش مبهم و کور از تاریخ ایران ربط می‌دهند، به تجزیه و تحلیل می‌پردازیم.
چیزی که در این میان غیر منطقی و نادرست نمود می‌کند، از بین رفتن تمدن یا امپراطوری مادها توسط پارسها یا همان کورش بزرگ است که به نظر واقعیت ندارد و روایات یونانی در اینباره، منبع تاریخ‌نگاران شده‌است که در این مورد بیشتر به خیالپردازی می‌پردازند تا تاریخ‌نگاری. مثلا هرودوت می‌گويد كه کورش نوه‌ی «آستياگ» آخرين شاه ماد بود كه آستياگ بعد از خوابی كه ديد او را به وزيرش سپرد تا او را از بین ببرد، اما او كوروش را به چوپانی داد. و بعدها كوروش توانست آستياگ را به زير بكشد و فرمانروايی را از دست او خارج كند. اين داستان هرودوت دقيقا برگرفته از اسطوره‌ی كيخسرو است. كيخسرو نيز به همين صورت متولد می‌شود!
در سال‌نامه‌ی بابلی نبونید نیز چنین آمده: «شاه آستیاگ، سپاهش را فراخواند. آنان بسوی کوروش، شاه اَنشان به پیش تاختند تا به نبردی پیروزمندانه با او در آیند. اما سپاهیان آستیاگ بر شاه خود شوریدند. او را به زنجیر کشیده و به کوروش سپردند. آنگاه کوروش، بسوی کشور هگمتانه پیش تاخت و سرای پادشاهی او را تصرف کرد». حتی اگر این نوشته را بپذیریم، باز تغییری در اصل موضوع ایجاد نخواهد کرد، چون طبق این نوشته مشخص می‌گردد که آستیاگ آغازگر نبرد با کورش بوده و نه تنها درگیری صورت نگرفته، بلکه سپاهیان ماد خود حاضر به تسلیم کردن او به کورش بوده‌اند و درواقع آنها با رضایت خود شاهی را به کورش انتقال داده‌اند. وگرنه چگونه ممکن است که مادها با دست خود حاضر به نابودی خود بوده باشند؟! و باز طبق همین نوشته(نبونید)، می‌توان دریافت که این تنها یک تغییر سیاسی در امپراطوری ایران آن روزگار بوده، که نارضایتی آستیاگ را به همراه داشته، اما همه‌‌ی بزرگان ماد و هخامنشی بر سر آن به توافق رسیده‌ بودند. چون همه می‌دانیم که کورش از مادر مادی و نوه‌ی خود آستیاگ و از پدر منتسب به منطقه‌ی پارس بود و جد پدریش(هخامنش) در زمان امپراطوری ماد، شاه پارس بود و به همین خاطر او وارث برحق تاج و تخت شاهی بعد از آستیاگ بود و پس از رسیدن به قدرت به احترام جدش هخامنش، خود را شاه هخامنشی نامید نه شاه پارس و هیچگاه خود را از ماد جدا ندانست و حتی زمانی که به شاهی رسید به مانند مادها لباس برتن کرد. در تأييد اين مطلب گزنفون تعريف می‌كند: «كورش لباس مادی را اقتباس كرد و از خانواده‌اش خواست تا لباس مادی بپوشند. او در اوّلين بار كه از قصر خود بيرون آمده بود، لباس‌های مادی به رنگ‌های ارغوانی، سياه و سرخ پررنگ را به سرداران داد و برای ترغيب مردم، به كسانی كه جامه‌ی مادی می‌پوشيدند، امتيازاتی داد. حُسن اين لباس آن است كه معايب بدن را می‌پوشاند و اشخاص را بزرگ‌تر و شكيل‌تر می‌نماياند». هرودت نیز می‌نویسد: «ماد و پارس زبان یکدیگر را می‌فهمیدند، بعلاوه وضع لباس و پوشش مردم پارس و ماد باهم شباهت تام داشته».
از این تعاریف می‌توان استنباط کرد که گفته‌های مبنی بر نابودی تمدن و امپراطوری بزرگ ماد توسط پارس، چیزی جز تحریف تاریخ نیست و می‌خواهند با واقعی جلوه دادن آن، ماد و پارس را دشمن یکدیگر نشان داده و منشأ اختلافات سیاسی امروز در ایران را، به آن دوران نسبت دهند، تا مردم ساده‌ای که از تاریخ خود چیزی جز تحریف واقعیت نشنیده‌اند، یقین پیدا کنند که این دشمنی، ریشه در تاریخ این سرزمین دارد و به دوران معاصر برنمی‌گردد و با این حربه، جدایی و نفاق را در بین آنها به وجود آورند، که متاسفانه تا به امروز نیز در این راه، کم و بیش کامیاب بوده‌اند.
پارس نه به معنای نام یک تمدن جدا از تمدن ماد، بلکه تنها نام منطقه‌ای از جنوب ایران( استان فارس کنونی) بوده‌است که در زمان امپراطوری ماد، هر منطقه شاه خود را داشته و همه‌ی این شاهان در زیر چتر فرماندهی شاه‌ شاهان یا همان شاه ماد، حکومت می‌کرده‌اند. و هخامنش جد پدری کورش نیز در زمان مادها، شاه منطقه‌ی پارس بود که در آن دوران خراج‌گذار ماد محسوب می‌شدند.
کورش به قدرت رسید چون پدربزرگش آستیاگ فرزند پسری نداشت، از این رو کورش که نوه‌ی دختری او بود، طبیعتا جانشین بعد از او می‌شد و او خود را ادامه دهنده‌ی همان امپراطوری، یعنی امپراطوری ماد می‌دانست و همانطور که قبلا نیزاشاره شد، تنها به احترام جد پدریش، هخامنش که شاه پارس بود، خود را کورش هخامنشی نامید.
اگر به گفته‌ی برخی از تاریخ‌نویسان، این اقدام کورش، خیانت بر علیه امپراطوری ماد بوده‌است، پس چرا در زمان او هیچ‌گونه شورشی آنگونه که در زمان داریوش بزرگ به وقوع پیوست، صورت نگرفت؟! و ممکن نیست، امپراطوری ماد به آن بزرگی و عظمت، به یکباره و بدون هیچ مقاومتی و به سادگی از بین برود، مگر آنکه مادها خود را با هخامنشیان یکی دانسته و خود خواسته باشند که ادامه‌ی این امپراطوری را به دست کورش بسپارند.در تورات بارها از شاهان ماد سخن رفته است و از اقوام اورارتو، مانا و سکا نیز به عنوان تابعان دولت پادشاهی ماد یاد شده است.
کتاب تورات، همواره نام پارس و ماد را در کنار هم آورده و داریوش و کورش بزرگ را «داریوش مادی» و «کورش مادی» ذکر کرده است. در کتاب دانیال، قانون و شریعت ایران به صورت «‌شریعت مادیان و پارسیان» و «‌قانون مادیان و پارسیان» آمده است. در تورات، کتاب استر، شخصیتهای درجه اول ایران «مادی و پارسی» نامیده شده‌اند. در این کتاب چنین آمده است: «هفت رئیس پارسی و مادی بودند که روی پادشاه (خشایارشاه) را می‌دیدند و در مملکت به درجه‌ی اول می‌نشستند».
حتی داریوش نیز، حکومت خود را پارس نمی‌خواند و آنرا حکومت هخامنشی می‌نامید. تنها یونانیان در کتب خود، ایران را پارس می‌نامیدند چون پایتخت هخامنشیان در پارسه(تخت جمشید) بود.
در کتیبه‌ی بیستون، داریوش همواره نام پارس و ماد را در کنار هم می‌آورد و حدود سی بار نام ماد ذکر گردیده و آنها را از یکدیگر جدا نمی‌داند. دلیل شورشهایی که در زمان داریوش به وقوع پیوست کاملا واضح است و او در کتیبه‌ی بیستون به خوبی آنها را شرح می‌دهد. دلیل این شورشها در زمان داریوش، کشته‌ شدن پسران کورش، یعنی بردیا و کمبوجیه بود که باعث شد تا هرج و مرج در سراسر ایران به وجود آید و هرکس خود را به دروغ شاه و جانشین کورش معرفی کند.
بردیا توسط برادرش کمبوجیه به قتل رسید:"بند 10 – داريوش شاه گويد: اين است آنچه به وسيله من کرده شد پس از اينکه شاه شدم. کمبوجيه نام پسر کوروش از ما، او اينجا شاه بود. همان کمبوجيه را برادری بود بردی‌ نام، هم مادر و هم پدر با کمبوجيه. پس از آن کمبوجيه آن بردی را بکشت، به مردم معلوم نشد که بردی کشته شده. پس از آن کمبوجيه رهسپار مصر شد، مردم نا فرمان شدند. پس از آن دروغ در کشور بسيار شد هم در پارس، هم در ماد، هم در ساير کشورها."
کمبوجیه نیز در راه بازگشت از مصر، به دست خود کشته شد و داریوش در بند 11 از کتیبه‌ی بیستون به آن اشاره کرده‌است: "پس از آن کمبوجيه به دست خود مرد." به همین خاطر در سراسر سرزمین ایران و در هر منطقه که شاه کوچکی حکومت می‌کرد، در صدد به قدرت رسیدن و تصاحب مقام شاه‌ شاهان برآمد و گئومات مغ نیز یکی از این شورشیان بود که خود را به دروغ، بردیا فرزند کورش و جانشین وی نامید و برعلیه داریوش شورش کرد تا قدرت را تصاحب نماید."بند 11 – داريوش شاه گويد: پس از آن مردی مغ بود گئومات نام. او از پ ئيشی يا وودا ( پی شياووادا ) برخاست. کوهی است ارکديش ( ارکادری ) نام. چون از آنجا برخاست از ماه وی‌يخن1، چهارده روز گذشته بود. او به مردم چنان دروغ گفت که: من بردیا پسر کوروش برادر کمبوجيه هستم. پس از آن مردم همه از کمبوجيه برگشته به سوی او شدند، هم پارس، هم ماد، هم ساير کشورها. شاهی را برای خود گرفت. از ماه گرم پد 92 روز گذشته بود آنگاه شاهی را برای خود گرفت. پس از آن کمبوجيه به دست خود مرد."
سپس داریوش در بند 12 می‌گوید:"نبود مردی، نه پارسی، نه مادی، نه هيچ کس از تخمه‌ی ما که شاهی را از گئومات مغ باز ستاند. مردم شديداً از او می‌ترسيدند که مبادا مردم بسياری را که پيش از آن بردیا را شناخته بودند بکشد. بدان جهت مردم را می‌کشت که مبادا مرا بشناسند که من بردیا پسر کوروش نيستم. هيچ کس يارای گفتن چيزی درباره‌ی گئومات مغ را نداشت تا من رسيدم. پس از آن من از اهورا مزدا مدد خواستم. اهورا مزدا به من ياری ارزانی فرمود. از ماه باگاديش 103 روز گذشته بود. آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهايی را که برترين مردان دستيار او بودند کشتم. دژی سيک ی ووتيش 4، نام سرزمينی نی‌سای نام در ماد آنجا او را کشتم. شاهی را از او ستاندم. به خواست اهورا مزدا من شاه شدم. "اگر به بند 12 دقت کرده باشید، درخواهید یافت که داریوش بزرگ، ماد و پارس را از یک تخم و نژاد می‌داند و این نشانگر آنست که ماد و پارس تنها نامی‌ بوده که به دو منطقه‌ی جغرافیایی که کاملا همریشه و هم‌زبان بوده‌اند، اطلاق می‌شده است، همانگونه که امروزه نیز هر منطقه، نام مخصوص به خود را داراست.
این شورشها تنها در مناطق ماد نبود بلکه در منطقه‌ی پارس، شوش و بابل نیز کسانی برای تصاحب تاج و تخت، دست به شورش زدند.
داریوش در کتیبه‌ی بیستون، همواره به اهورامزدا سوگند یاد می‌کند که همه‌ی آنچه‌را که نوشته راست است و حقیقت دارد و خطاب به آیندگان و کسانی که این کتیبه را بعدا می‌خوانند، می‌گوید که آنرا دروغ نپندارید و بدانید که راست است:"بند 6- داريوش شاه گويد: اين است آنچه من کردم. به خواست اهورا مزدا در همان يک سال کردم. تو که از اين پس اين نبشته را خواهی خواند، آنچه به وسيله‌ی من کرده شده تورا باور شود. مبادا آن را دروغ بپنداری." و در بند 7- داريوش شاه گويد: "اهورا مزدا را گواه می‌گيرم که آنچه من در همان يک سال کردم اين راست است نه دروغ ."
همه‌ی ما می‌دانیم که در آیین زرتشت، دروغ یکی از بزرگترین گناهان است و پیروان این آیین تا جایی که توانسته‌اند خود را از دروغ‌ دور نگه‌داشته‌اند. مطمئنا و همانگونه که خود داریوش نیز می‌گوید، او این کتیبه را برای آیندگان که ما باشیم نگاشته. با اینکه در بند 20، داريوش شاه می‌گويد: "به خواست اهورا مزدا اين نبشته را من به طريق ديگر نيز نوشتم. بعلاوه به زبان آريايی بود، هم روی لوح، هم روی چرم تصنيف شد. اين نبشته به مهر تأييد شد. پيش من هم نوشته و هم خوانده شد. پس از آن من اين نبشته را همه جا در ميان کشورها فرستادم مردم پذيرا شدند." اما داریوش برخلاف مکتوبات دیگری چون نسخه‌های خطی و گل نوشته‌‌ها که به مرور زمان از بین رفته و یا مورد تحریف قرار می‌گیرند، با زیرکی آنرا بر فراز کوه مقدس بیستون یا بغستان نگاشته و بعد از اتمام کتیبه دستور داده‌ است تا پایین آنرا تراش بزنند تا برای همیشه از این بلاها به دور بماند.
جالب است که با وجود چنین سند معتبری، برخی از دانشمندان معاصر، برای نمونه آلبرت امستد آشورشناس آمریکایی عقیده دارند، مردی که بر کمبوجیه شورید برادر واقعی و وارث حقیقی سلطنت بود که داریوش او را کشت، آنگاه او را گئومات نامید و داستان بردیای دروغین را اختراع کرد تا غصب سلطنت را موجه جلوه دهد.!! اینجاست که مشخص می‌گردد، غربی‌ها برای رسیدن به اهداف خود که همانا چیزی جز نابودی این تمدن نیست، از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کنند و با اتهام دروغ‌گویی به داریوش، درصدد بی‌اعتبار کردن این سند تاریخی هستند! اگر الان بعد از گذشت 2500 سال از قدمت این کتیبه، این دانشمندان به ظاهر باهوش، به سادگی پی به دروغ او برده‌اند، بی‌گمان مردم آنزمان نیز آنرا دروغ دانسته‌اند، پس دیگر چه لزومی به نوشتن این کتیبه بوده‌است؟!
حتی هرودوت نیز در اینباره می‌‌گوید: «گئومات یا بردیای دروغین پس از دستیابی به تاج و تخت، تمام زنان کمبوجیه را به همسری گرفت. یکی از این زنان فیدمیا، دختر اتانس (هوتن) یکی از تواناترین نجبای ایران بود. اولین کسی که پس از هفت ماه فرمانروایی، به گئومات ظنین شد که او فرزند کوروش نیست بلکه مرد شیادی است، اتانس بود. او از دختر خود پرس‌و‌جو کرد و دخترش نتیجهٔ تحقیق را به پدر اطلاع داد. اتانس یک دستهٔ شش نفره از نجبای ایران را که به آنها اطمینان داشت، در شوش تشکیل داد و با ورود داریوش از پارس تصمیم اتخاد شد که او را نیز در گروه خویش وارد سازند. این هفت تن با هم قسم خوردند که برای دفع غاصب اقدام کنند. هرودوت این قیام را قیام هفت یار نام نهاده‌است.»
در سنگ نبشته‌ای دیگر از داریوش در تخت جمشید، که خط‌شناسان فرانسوی آنرا ترجمه‌ کرده‌اند، دعای او را می‌بینیم که از اهورامزدا می‌خواهد این سرزمین را از دشمن، خشکسالی و دروغ محافظت کند و این نیز نشان‌ دهنده‌ی آنست که او تا چه اندازه از دروغ متنفر بوده‌است و آنرا باعث نابودی سرزمینش می‌دانسته‌است. پس مسلما چنین انسانی نمی‌توانسته که دروغ‌گو باشد، همانگونه که هرودوت نیز به روشنی به این رویداد پرداخته‌ و این سند نیز، بر گفته‌‌‌های داریوش درباره‌ی گئومات مغ، صحه می‌گذارد.
بی شک نظر اینگونه دانشمندان(آلبرت امستد) دروغ و بی‌اساس است نه سخنان مکتوب داریوش بزرگ، و هدف آنها چیزی جز فریب مردم نیست. داریوش آنرا برای آیندگان نوشته نه برای زمان خود، تا ما امروز با حقیقت تاریخ خود آشنا گشته و گمراه نگردیم. و شاید می‌دانسته روزی خواهد رسید که دشمنان با حیله و دروغ، کمر به نابودی تاریخ سرزمینش خواهند بست، پس به این فکر افتاده که راستی‌ها را بر فراز کوه مقدس بیستون حک کند و اهورامزدا را شاهد بگیرد.
پس با توجه به کتیبه‌ی بیستون که کسی قادر به تحریف آن نبوده و همچنان بعنوان سندی معتبر بر بیستون نقش بسته و نیز با توجه به منابع دیگری چون کتاب مقدس یهودیان و حتی برخی از منابع یونانیان، می‌توان دریافت که اختلاف بین پارس و ماد، تنها نتیجه‌ی تحریفات تاریخی‌، خصوصا در 100 سال اخیر بود‌ه‌است، که دولتمردان معاصر ایران به خاطر مقاصد سیاسی خود و نیز خوش‌خدمتی به اربابانشان(دولتهای استعمار)، به آنها در این زمینه یاری رسانیده‌اند. و الی این دو قوم نه تنها از یکدیگر جدا نبوده‌اند بلکه حتی زبان آنها نیز یکی بوده و آن زبان کهن اوستایی یا همان زبان مادی و آریایی است که کتیبه‌ی بیستون گواه این ادعاست. و به صراحت می‌توان گفت که سلسله‌ی هخامنشیان ادامه دهنده‌ی همان امپراطوری ماد بوده‌ و تنها نام امپراطوری به هخامنشی تغییر پیدا کرده‌است، که در این دوره، این تمدن بزرگ ایرانی، قدرتمندتر از قبل به گسترش و اشاعه‌ی تمدن خود به دیگر نقاط جهان مبادرت می‌ورزد.
مجموعه دلایلی که در بالا ذکر شد، باعث شده تا ما دچار مسائل ضد و نقیض در تاریخ خود شویم و در این بین دروغ‌ پردازی‌های برخی از مورخان یونانی که خود از دشمنان تمدن ایرانی بودند، مزید برعلت شده و امروزه با کشف آثار تاریخی در ایران، بسیاری از دروغهایشان برای ما آشکار وحقایق برای ما روشن می‌گردد. در حالیکه متاسفانه، امروزه تاریخ ما بیشتر بر اساس همین منابع روایتی یونانی و تفسیر هدفإدار برخی از دانشمندان معاصر غرب، به رشته‌ی تحریر درآمده‌ است و ما در کتب درسی از روی این منابع سرشار از دروغ به مطالعه‌ی تاریخ خود می‌پردازیم. تاریخی که تنها در چند سطر کوتاه، به امپراطوری بزرگ مادها پایان می‌دهد و بلافاصله بدون هیچ توضیح قانع کننده‌ای و با این تفاسیر بی‌اساس، این قدرت منقرض گشته و جای خود را به سلسله‌ی هخامنشی می‌دهد و تاریخ به ظاهر اصلی ما، از این سلسله آغاز می‌گردد؟؟!!
برخلاف کسانی که معتقدند، امپراطوری ماد به دست پارسها از بین رفت، باید گفت که هخامنشیان ادامه دهنده‌ی همان امپراطوری بزرگ بودند و در واقع این سلسله‌ها با اتحاد و یکپارچگی در دوره‌ای از تاریخ، تمدن بزرگ ایرانی را به نقطه‌ی اوج خود رساندند و این تمدن بزرگ، بعد از حمله‌ی اسکندر مقدونی و انقراض سلسله‌ی هخامنشیان رو به نابودی تدریجی نهاد، چون بعد از این حمله‌ بود که آن تمدن کهن و باستانی به تصاحب یونانیان درآمد و اصالت و قداست گذشته‌ی خود را از دست داد، هرچند به کلی از بین نرفت و در دوره‌‌های بعد یعنی در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز به حیات خود ادامه داد و فراز و نشیبهای بسیاری را طی نمود، اما به خاطر همین نفوذ بیگانگان و سرانجام با پیدایش دینهایی چون مانی و مزدک در ایران، پایه‌های امپراطوری ساسانی که بر اصول آیین زرتشتی استوار بود نیز به تزلزل در آمد و موجبات جنگها و کشمکش‌های داخلی را رقم زد که سرانجام اعراب از همین اختلافات داخلی ایرانیان بیشترین استفاده را بردند و با بهره‌گیری از این اختلافات داخلی و حمله‌ به این سرزمین، برای همیشه به این امپراطوری بزرگ خاتمه‌ بخشیدند.
متاسفانه امروزه آنچه که از تاریخ ایران باستان در مدارس و دانشگاهها تدریس می‌شود، سرشار از دروغ و تحریف است و لازم است که دوباره تاریخمان را از نو و به دور از تحریف و دروغ، بازنویسی کنیم.
در عصر معاصر، در دوران پهلوی‌ها، تحت نفوذ استعمارگران غربی که هدفی جز اختلاف و تفرقه در بین ایرانیان و نابودی این تمدن بزرگ نداشته و ندارند، تاریخ امپراطوری و تمدن ایران، به زمان به قدرت رسیدن کورش بزرگ نسبت داده شد و رسما جشن 2500 ساله‌ را برگذار کردند، تا عملا امپراطوری مادها را که اولین بنیانگذار امپراطوری ایرانی در تاریخ بوده‌اند و کورش نیز خود را از آنها جدا نمی‌دانست، نادیده گرفته و آنرا محو کنند و با این کار نشان دهند که در حقیقت اختلاف بزرگی بین این دو سلسله وجود داشته‌است!!! و این همان استفاده‌ی ابزاری و سیاسی استعمارگران از تاریخ ایران باستان است که با بهر‌ه‌گیری از این مهره‌های دست‌نشانده‌ی خود، در طول یک قرن اخیر، توانسته‌اند این تاریخ جعلی را به خورد مردم ایران بدهند واین در دراز مدت باعث به وجود آمدن حس خودبرتر بینی‌ عده‌ای(فارس‌ها)، نسبت به دیگر ایرانیان شده‌است و نتیجه‌ی این تاریخ جعلی، آنست که امروز هموطنان فارس‌زبان ما، خود را به عنوان میراث‌داران واقعی کورش معرفی کنند و فرهنگ خود را اصیل‌ترین فرهنگ ایرانی و خود را صاحب اصلی این سرزمین بدانند و به دیگر فرهنگهای اصیل و کهن این سرزمین به دیده‌ی حقارت نگاه کنند. و این همان اختلافی‌ است که امروزه گریبان‌گیر ما ایرانیان شده و باعث گردیده تا ما در ذهن خود از کورش تصویری را بسازیم که با وجود بزرگ منشی واقتدارش، در حق مادها خیانت کرده و باعث نابودی آنها شده‌است. بطوریکه باورمان شده، او جد بزرگ فارس‌زبانان امروزیست، و آنها بازماندگان و نمایندگان راستین او هستند و همان سیاستهای او را دنبال می‌کنند! در حالیکه این کاملا نادرست است و حقیقت این است که کورش نه نماینده‌ی کسانی بانام فارس، بلکه پادشاهی بود که به همه‌ی ایرانیان تعلق داشت و به عنوان اولین پادشاه از سلسله‌ی هخامنشی، توانست امپراطوری ایران را نسبت به زمان مادها، وسعت بیشتری دهد و ادامه‌ دهنده‌ی امپراطوری ماد بود نه بنیان‌گذار اولین امپراطوری در ایران. و بایسته است که به این تحریف بزرگ خاتمه داده و تاریخ ایران را از نو نوشت و از امپراطوری 2700 ساله‌ی ایران گفت نه 2500 ساله.
ملتی که تاریخ و گذشته‌‌ی خود را نداند محکوم به نابودی است.
[ 4 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۹۰ مرداد ۱۶, یکشنبه

موسیقی کردی بازتاب غنای معنوی و روحی مردم است

برای دانش‌پژوه کرد، «فولکلور» نقش مهمی را در فرهنگ سنتی ایفا می‌کند در بستر فرهنگ کردی، اصطلاح «فولکلور» می‌تواند دارای ابعاد وسیعی بوده، اشکال سنتی و عادات خاص جامعه را در زمینه‌های هنری و مسایل دیگر اجتماع پوشش دهد. فولکلور در زبان کردی غالباً به عنوان Hypertrophy بیان شده است (Nikitine 1950) که اروپائیان آن را شعر رزمی، قصیده، یا ترجیع بند، ضرب‌المثل و داستان‌های فولکلوریک و نوحه و چیزهای دیگری از این دست می‌خوانند. این گستردگی و تفاوتها می‌تواند برخاسته از سرزمینی باشد که به علت نامساعد بودن شرایط زندگی، مردم را به زندگی در گروههای کوچک در نقاط مجزا و دور از هم مجبور کرده است و این زندگی گروهی مجزا، تفاوتهای را در فولکلور باعث شده و سبک‌های متفاوتی را به وجود آورده است.

اگرچه داستانها و ژانرهای مشابه و مشترک زیادی نیز در میان آنها به چشم می‌خورد. در ضمن تفاوت‌های فرهنگی زیادی نیز بین کردها و همسایگانشان، نظیر ترکمن‌ها، مسیحی‌ها و اعراب و ترک‌ها و فارس‌ها وجود دارد و تا زمانی که این تفاوت‌ها وجود دارد فولکلور به طور پیوسته در حال تغییر و دگرگونی خواهد بود. همچنین تغییر در فولکلور ممکن است توسط راوی یا شنوندگان آن ایجاد شود.
در هر حال می‌توان گفت آنچه که خوانده و اجرا می‌شود، متناسب و مرتبط با اصل مطلب است و گویندگان یک داستان فولکلوریک اساساً موضوعی را انتخاب می‌کنند که متناسب با شرایط باشد و مسلماً شنوندگان نیز همان چیزی را برمی‌گزینند که علاقمند به آن هستند و تحت تأثیر آن نیز قرار می‌گیرند.
تغییرات بسیاری در عقاید سنتی و موروثی در چهارچوب فولکلور در هر جامعه به مرور زمان و تحت تأثیر مسایلی که ذکر شد ایجاد می‌شود. اما نمی‌توان گفت که به کلی عوض می‌شود ولی اگر چاپ و نقل نگردد، به مرور زمان فراموش شده و از بین خواهد رفت و یا حداقل قادر نخواهد بود نقش مهمی در زندگی افراد و جامعه ایفا کند.
بخشی از فولکلور کردی، موسیقی غنی آن مردم است. تاریخ‌نویسان و موسیقی‌دانان معروف جهان معتقدند که کردستان مهد تمدن موسیقی جهان به حساب می‌آید. " گزنفون " تاریخ‌نویس یونانی در این‌باره نوشته است: در سال ‪ 401‬قبل از میلاد، بعد از حمله یونان به ایران و شکست کوروش هخامنشی از یونانیها، هنگامی که لشگر یونان قصد بازگشت از کردستان را داشت، کردها با خواندن نغمه ها و سرودهای دسته جمعی یونانیها را مورد حمله قرار دادند. { نویسنده‌ی این مقاله در اینجا مرتکب یک اشتباه تاریخی شده که صحیح آن بدین گونه‌ست: " در سال ۴۰۱قبل از میلاد، کوروش صغیر به کمک یونانیها بر علیه برادرش اردشیر دوم شاهنشاه ایران قیام كرد تا سلطنت را به دست بیاورد، بعداز شکست او هنگامی که لشگر یونان قصد بازگشت از کردستان را داشت، کردها با خواندن نغمه‌ها و سرودهای دسته‌جمعی یونانیها را مورد حمله قرار دادند. گزنفون در كتاب «Anabasis» يا سفرنامه جنگلی گزنفون، رويارويی كردها را در قالب سپاه اردشير دوم هخامنشی (401 ـ 400 پيش از ميلاد مسيح) با يونانيان باستان در منطقه‌ی اربلا (اربيل یا هولێر امروزی) شرح می‌دهد كه منجر به شكست ارتش ده هزار نفره‌ی يونان شد. }
گزنفون افزوده است، که چگونه کردها در آن زمان با هنر موسیقی آشنایی داشتند و حتی از آن در جنگها هم استفاده می‌کردند. در ویژه‌نامه موسیقیایی " فاسکه " که در فرانسه منتشر می‌شود، آمده است که ایران قدیم و سرزمین "میسوپوتامیا" یعنی جایگاهی که کردها اکنون در آن سکونت دارند، قدیمی‌ترین مهد موسیقی جهان بوده است. به نوشته این نشریه، تمام ملودیهای ایرانی در اینجا منظور ایرانی بودن ملودیها است، یعنی جایی که فرهنگ آریایی در آنجا حضور داشته است- نه مرز جعرافیایی و سیاسی ایران کنونی، در جهان بی‌همتا و بی‌نظیر است.

کردها به عنوان یکی از قدیمی‌ترین اقوام آریایی به علت بهره بردن از فرهنگ غنی ایرانی دارای اصیلترین موسیقی و ملودیهای جاودان و بزرگ هستند. موسیقی کردی در میان مردم کردستان دارای یک پیوند ناگسستنی با زندگی روزمره مردم است، بسیاری از صاحب نظران کرد معتقدند: موسیقی کردی یکی از اصیل‌ترین موسیقی‌های ایرانی است که با گذشت قرنها ویژگیهای خود را در فولکلور عامه‌ی کردزبانهای ایرانی حفظ کرده است.
سازهای رایج در موسیقی کردی، نی، سورنا، نایه، دهل، تنبک، تنبور و کمانچه است.
به طور کلی در موسیقی ایرانی، ملودیهایی در قالب هفت دستگاه ماهور، شور، نوا، همایون، سه‌گاه، چهارگاه و پنج گاه جای می‌گیرند. اما غیر از هفت دستگاه معروف فوق یک دستگاه مشهور دیگر وجود دارد و آن دستگاه " اصفهان " می‌باشد. بسیاری از موسیقیدانان معتقدند این دستگاه بخشی از دستگاه شور است و بسیاری دیگر بر این باورند که شاخه‌ای از همایون است.
آوازهای " قه‌تاری " کردی در همین دستگاه جای می‌گیرند. در میان هفت دستگاه فوق، دستگاه شور از سایر دستگاه‌ها وسیعتر و بزرگتر است زیرا اگر چه در سایر دستگاه‌ها، چندین آواز دیگر جای می‌گیرد، اما دستگاه شور علاوه بر این خود دارای چندین " گوشه " دیگر می‌باشد. این گوشه‌ها شامل ابوعطا، بیات ترک یا بیات زند، افشاری یا هه‌وشار، ده‌شتی و بیات کرد می‌باشد.
بسیاری از آوازهای کردی مانند کابوکی، شاییک ده‌گری، گول نیشان و اکثر آوازهای حیران در دستگاه شور جای دارند.
هنر موسیقی هر ملّتی وقتی پیشرفت می‌کند که فرهنگ ملی آن دیار، مورد توجه باشد و شرط پیشرفت، توسعه و احیاء آن در فرهنگ مردم نهفته است. کردها به فرهنگ، زبان، ادبیات، سنت و موسیقی خود بسیار علاقه‌مند هستند و به همین دلیل در این مورد پیشرفت کرده‌اند. کردستان با فرهنگ دیرینه‌ی حماسی و عرفانیش، با صفا و سادگی عاطفی ساکنانش و با طبیعت بکر و دست نخورده‌اش از روزگاران کهن تا به امروز همواره پرورنده موسیقی‌دانان بزرگی در آغوش خود بوده است.
موسیقی کردی دارای شیوه‌ها و آوازهای مختلف است که در زیر به آنها اشاره می‌کنیم:
بیت: یکی از مهمترین مقامهای کلاسیک کردی است که در جنگها، جوانمردیها و حماسه‌ها به کار برده می‌شود و در ستایش خالق یکتا و پیامبر گفته شده و در موسیقی غربی به آن prose poem می‌گویند، نام دیگر آن در موسیقی کردی " بالوره " می‌باشد.
بالوره گویان، بی‌پرده و بی‌واهمه آوازشان را از هر قسم که باشد سر می‌دهند زیرا می‌دانند که کسی از آنان دلتنگ نمی‌شود.

بیت خوانی مبتنی بر نغمه‌های کاملا ساده و بدون رعایت وزن و قافیه است. این آواز کردی بیشتر در مناطق مهاباد، مکریان و بوکان نواخته می‌شود.سوز و مقام: یکی دیگر از انواع شیوه‌های موسیقی کردی می‌باشد، مهمترین ویژگی این آواز کردی توجه به سوز درون، شکایت و زاری می‌باشد و چون با قدرت تمام صورت می‌گیرد به آن سوز و مقام می‌گویند. این آواز در اکثر مناطق کردستان وجود دارد.
سیاه چمانه:
یکی دیگر از مهمترین آوازهای کردی می‌باشد، این آواز به شکل هجایی و در قالب ۱۰هجایی و دو مصراعی به سبک و سیاق ایرانیان کهن سروده می‌شود و به علت همزیستی با مسایل عرفانی رنگ و بوی جدیدی هم به خود گرفته است و در پاره‌ای مواقع به آن مقام شیخانه یا صوفیانه هم می‌گویند. " شمس قیس رازی " در کتاب "المعجم فی معاییر اشعار عجم" به سیاه چمانه اشاره می‌کند و می‌گوید که این آواز مختص منطقه هورامان کردستان می‌باشد که دارای ۱۵مقام نغمگی می‌باشد. در مورد وجه تسمیه سیاه چمانه نظرهای گوناگونی وجود دارد اما براساس یک نظریه معروف واژه سیاه به معنای رنگ سیاه و چمان که همان جمان بوده از کلمه کردی جامه گرفته شده است و به نام جامه سیاه در آمده است و منظور کسی بوده که در موقع خواندن این آواز جامه مشکی می‌پوشیده است. این موسیقی بیشتر در مناطقهه‌ورامان، پاوه، نودشه، نوسود، مریوان و غرب سنندج نواخته می‌شود.هوره:
از دیگر شیوه‌های موسیقی کردی می‌باشد، این آواز یک مقام بسیار زیباست که سوگ، ماتم، غریبی و عزاداری را به شیوه‌های ملیح و متین به گوش شنونده می‌رساند. اعتقاد موسیقی‌دانان این است که هوره همان ستایش اهورامزدا بوده است و کردها که پیروان آیین زرتشت بوده‌اند، با اهورامزدا شروع به خواندن می‌کنند. این آواز در کرمانشاه، ایلام، لرستان، سرپل زهاب، اسلام‌آباد، کرند غرب، گیلان غرب، هرسین، ماهیدشت و سنقروکلیایی نواخته می‌شود.
حیران:
یکی دیگر از آوازهای کردی می‌باشد که از دل بیت سر در آورده و اغلب از متنی عاشقانه و پرسوز و گداز با توسل جستن به خالق یکتاو پیامبران برخوردار است. این آواز بیشتر در مناطق مکریان و مهاباد وجود دارد.
لاووک:
یا لاوژه از دیگر آوازهای کردی می‌باشد که از ترانه‌های کلاسیک کردی سرچشمه گرفته است و در میان کردهای خراسان به مقامهای ( لو و هی له لو شوان) خوانده می‌شود.این مقام بیشتر در میان زنان رایج است. وجه تمایز" لاووک " با "حیران" در نوع زبان شعری به کار رفته در آن می‌باشد. لاووک به طور کلی به گویش زبان کردی سورانی اجرا می‌شود. این آواز در تمام مناطقی که به زبان کردی کرمانجی نیز صحبت می‌کنند وجود دارد.
گورانی:
باشکوهترین و بزرگترین شیوه موسیقی کردی می‌باشد، این آواز عظیم‌ترین دسته نغمات در موسیقی کردی را دارد و کهنترین بخش ادبیات موسیقی کردی را شامل می‌شود. اشعار گورانی ۱۰هجایی می‌باشد و در تمام مناطق کردستان این آواز به اجرا در می‌آید. در زبان عامه به تمام شیوه‌ها و آوازهای موسیقی کردی گورانی نیز گفته می‌شود. " چمری " نیز از آوازهای موسیقی کردی است که به پاس تجلیل از وجود با ارزش از دست رفته‌ای اجرا می‌شود. این آواز به معنای شیون، عزا و نهال قامت خم شده است، چمری همانند نوحه‌خوانی در فارسی است و در مناطق مختلف ایلام، لرستان و کرمانشاه طرفداران زیادی دارد.
امّا موسیقی کردی وسیعتر از این است که بتوان آن را در قالب آوازها یا شیوه‌های محدود و مشخصی گنجاند. موسیقی کردی بازتاب غنای روحی و معنوی مردم است و در عین حال تریبونی برای تفسیر مسایل عمیق جامعه می‌باشد.
نغماتی از قبیل مقامهای الله‌ویسی، کوچه باغی، صمد عسکری و ترانه‌های ملودیکی نیز در موسیقی کردی وجود دارند که بر اشعار هجایی و گاه عروضی استوارند. اگر چه گفته شد که مقامها و آوازهای کردی، جزیی از موسیقی قدیمی ایران است ولی منظور این نیست که تمام مقامها و آوازهای کردی، بدون کم و کاست، در چارچوب دستگاه‌های سنتی ایران قرار می‌گیرند. بعضی از آوازها و مقامهای کردی مانند سیاه‌چمانه و هوره در موسیقی کردی وجود دارند که در داخل دستگاه‌های موسیقی ایرانی جای نمی‌گیرند و یک دستگاه خاص را می‌طلبند. علّت مصونیت این آوازها از موسیقی ایرانی این است که این مقامها و آوازها بازمانده موسیقی غنی گاتای آیین زرتشت است و هجای این شعر نیز در ردیفهای عروضی جای نمی‌گیرد و جغرافیای سخت و آغوش گرم هورامان مانند سپری از این آوازها دفاع کرده است.
موسیقی کردی از دیرباز دارای ویژگی غنا، ریشه و اصالت بوده است و به صورت سینه به سینه نقل شده است. امید است که علاقه‌مندان و هنرمندان و موسیقی‌دانان در راستای حفظ ، توسعه و غنی نمودن هر چه بیشتر آن تلاش و زحمت بی‌دریغی را از خود بروز دهند.
گردآورنده: میدیا سردشتی
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

زنده کردن باتری‌های مرده لپ تاپ به روشی اعجاب انگیز!

باتری‌های معمولی لپ تاپ نیز همانند سایر وسایل الکترونیکی برای خود عمر مشخصی دارند. این باتری‌ها معمولأ پس از 1 تا 2 سال کار مداوم، کارایی اصلی خودشان را از دست می‌دهند و در نهایت تنها می‌توانند 10 تا 15 دقیقه شارژ خود را حفظ کنند. در صورتی که باتری لپ تاپ شما نیز به این بلا دچار شده است پیش از هر اقدام دیگری دست نگاه دارید و این ترفند واقعأ اعجاب انگیز با روشی اعجاب انگیزتر را بر روی باتری خود اعمال کنید! چرا که با این کار می‌توانید جان دوباره‌ای به باتری ببخشید و به نوعی آن را احیا کنید، چرا که مجددأ باتری می‌تواند 1 الی 2 ساعت شارژ خود را نگه دارد و دیگر نیازی به پرداخت هزینه‌ی اضافی ندارید.

برای انجام این کار، روش کار را بدون ترس و واهمه انجام دهید!

کافی است باتری را در یک نایلون پیچیده و به مدت 14 الی 15 ساعت در داخل فریزر قرار دهید!
تا باتری لپ تاپ شما کاملأ فریز شود!
سپس باتری را 3 الی 4 بار شارژ و دشارژ نمایید.
اکنون باتری لپتاپ شما پس از گذراندن یک خواب زمستانی، جان تازه‌ای پیدا کرده است و می‌تواند بیش از گذشته برای شما کار کند.

شاید از این عمل تعجب کنید و ارتباطی بین این دو کار نیابید.
اما جالب است بدانید که این کار پایه و اساسی کاملأ علمی دارد، زیرا همانطور که می‌دانید به طور کلی در اجسام مختلف به دلیل لرزش طبیعی مولکولها جریان برق به راحتی از آنها عبور نمی کند. این مشکل در اجسام رسانا کمتر است، زیرا مولکول ها به شکل منظم قرار می‌گیرند و جریان راحت‌تر عبور می‌کند، اما برای ابر رسانا کردن باید جسم را سرد نمود تا لرزش مولکولها کمتر شود (این لرزش هیچگاه صفر نخواهد شد، مگر در صفر مطلق یعنی 273- درجه سانتیگراد که البته تا امروز دست نیافتنی باقی مانده است)، در نتیجه سرعت و کیفیت عبور جریان بهتر خواهد شود. دلیل بهتر کار کردن سی پی یو در دمای پایین نیز همین موضوع است.

این موضوع توسط وب سایت ترفندستان عملأ بر روی باتری یک لپ تاپ HP تست شد، باتری که پس از یک‌سال و نیم کارکرد، تنها به مدت 10 دقیقه شارژ را نگه می‌داشت، پس از اجرای این ترفند و پس از اولین شارژ توانست 45 دقیقه و در دفعات بعدی تا 1.5 تا 2 ساعت شارژ را نگاه دارد.

از این موضوع و به نوعی نوآوری می‌توان حتی در مورد هارد دیسک هم استفاده کرد، هاردی که کار نمی‌کند را در صورتی که 10 تا 15 ساعت در فریزر فریز نمایید و سپس وصل نمایید را نیز میتوان با این روش بازیابی کرد.

همچنین برای تثبیت این موضوع، ویدئویی نیز در سایت Metacafe منتشر شده است که کلیه عملیات به شکل تصویری قابل مشاهده است. این ویدئوی آنلاین در سیستم به اشتراک گذاری ویدئوی Metacafe به نشانی http://www.metacafe.com/watch/1282895/hack_your_laptop_battery در دسترس است. (البته برای سهولت کار، وبلاگ کرماشان نیز ویدئو را دانلود کرده که می‌توانید آنرا در پایان مطلب مشاهده کنید.)

لازم به ذکر است تا باتری شما دچار مشکل نشده است این ترفند را بر روی آن اجرا نکنید. همچنین این تنها بر روی باتری لپ تاپ تست شده است، طبعأ امکان این کار بر روی همه‌ی باتری‌های لوازم الکترونیکی یا خود آنها وجود ندارد، مگر دستگاه‌هایی که ساختاری همانند باتری‌های لپ تاپ داشته باشند.
بهتر است قبل از انجام آزمایش، ویدئو را ببینید
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۹۰ مرداد ۱۴, جمعه

دست‌بافته‌های عشایر کرماشان - سیاه‌ چادر

سیاه‌چادر، به کردی ( ده‌وار، سیاماڵ یا ره‌ش‌ماڵ - Dewar )

نوعی چادر است که از موی بز و توسط زنان عشایر بافته می‌شود و به این دلیل "سیاه چادر" نام دارد که باید حتما از موی بز سیاه بافته شود. عشایر کوچ رو در ییلاق و قشلاق خود، مکان‌های معینی برای اقامت دارند که معمولا در زیر این چادرها زندگی و استراحت می‌کنند.سیاه چادرها همواره از موی بز بافته می‌شوند و استفاده از موی بز به چند دلیل مهم است : هر خانواده عشایری، در بین دام‌های خود، معمولا بین ۲۰ تا ۵۰ راس بز دارد و به همین دلیل موی بز همیشه در دسترس است و بدون صرف هیچ هزینه‌ای، ماده اولیه فراهم می‌شود. دوم آن‌که موی بز خاصیت بسیار مطلوبی در مقابل رطوبت و حفظ آب دارد و به دلیل داشتن مقداری چربی، آب از جداره آن نفوذ نمی‌کند. خاصیت سوم موی بز این است که بر خلاف سایر مواد موجود در طبیعت، در اثر گرما، منقبض و در مقابل سرما، منبسط می‌شود. این خاصیت باعث می‌شود که در تابستان و هوای گرم، تارهایی که ار موی بز بافته شده‌اند، منقبض و درزهای بین سیاه چادر باز شده و هوا داخل فضای چادر جریان می‌یابد و محل زندگی و استراحتشان را خنک می‌کند. در فصل زمستان و هوای سرد، به دلیل انبساط موی بز، راه‌های نفوذ هوا بسته شده و از ورود هوای سرد وباران و برف به داخل چادر جلوگیری می‌کند. هم‌چنین بعضی از خانواده‌ها، جداره خارجی سیاه چادرشان را با روغن حیوانی چرب می‌کنند، تا قدرت مقاومت در برابر رطوبت و دفع آب افزایش یابد. دلیل بعدی استفاده از موی بز خاصیت سبک بودن آن است و نسبت به چادرهای برزنتی، جمع‌‌آوری و حمل ونقل آن راحت‌تر است.

مراحل بافت

هر سیاه چادر، از چند "لت" تشکیل می‌شود و هر لت، نواری بافته شده از موی بز سیاه است. در حقیقت، لت تکه‌ای از سیاه چادر است. پس از این‌که مردان موی بزها را می‌برند و کوتاه می‌کنند، زنان موها را در هم تابیده و پس از ریسندگی، آنها را به نخ تبدیل کرده و شروع به بافتن لت‌ها می‌کنند.
هر لت بین ۴۰ تا ۶۰ سانتی‌متر عرض دارد و طول آن با توجه به اندازه چادر و تعداد افرادی که در آن زندگی می‌کنند، بین ۶ تا ۱۵ متر متغیر است. زنان عشایر، لت‌ها را که به شکل یک نوار بافته شده‌اند را به وسیله دستگاه‌های سنتی و ساده‌ای که توسط مردان درست می‌شود، در محل زندگی خود می‌بافند و پس از بافتن، آنها را از دو طرف به هم می‌دوزند تا کم‌کم به شکل سیاه چادر درآید.
وظایف مردان و زنان در بافت سیاه چادر
وظیفه مردان در بریدن موی بزها و هم چنین تهیه ابزار و لوازم و فراهم نمودن کارگاه و نیز کمک به زنان در دوختن و متصل کردن لت‌ها به یک دیگر است.
زنان ، وظیفه شستن ، پاک کردن ، حلاجی کردن موها وتاباندن و ریسیدن نخ ها است ، به طوری که به حالت الیاف در آیند. تمامی مراحل بافت سیاه چادر ، بر عهده زنان است و مردان هیچ گونه دخالتی در آن ندارند. دختران کوچک و نوجوان نیز ، مادران خود را در کار بافتن یاری می دهند و این فرصتی مناسب برای یادگیری و آموختن فنون بافت سیاه چادر توسط مادران است. معمولا زنان یک ایل ، برای بافتن سیاه چادر ، به صورت دسته جمعی کار می کنند تا کار بافتن ، سریع تر به پایان برسد.
سیاه چادرها ، معمولا عاری از هر نقش و نگاره ای هستند و به صورت سیاه یکپارچه و ساده بافته میشوند. بعضی از خانواده ها برای رفع چشم زخم ، مهره های آبی و کبودی را به سردر یا اطراف چادرشان آویزان می کنند.
مسعود خلدی رضایی
[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]

۱۳۹۰ مرداد ۱۲, چهارشنبه

بازگشت مادها، مصاحبه با مهندس محمد میرویسی

بازگشت مادها (Return of the Medes) نام کتابی است که در آمریکا به زبان انگلیسی چاپ شده است. نویسنده‌ی این کتاب مهندس محمد میرویسی از قدیمی‌ترین پیشمرگهای کرد است وی از یاران ژنرال بارزانی بوده است و پس از جنگ ایلول به همراه هزاران نفر، اول به ایران و سپس به کمک ژنرال بارزانی راهی اروپا و آمریکا شدند تا در آنجا به تحصیل بپردازند. آقای ویسی پس از گرفتن فوق‌لیسانس در آمریکا، سالها تجربه‌ی کاری در رشته‌ی خود که متخصص رادار و سیستم‌های مخابراتی است دارد. وی به خاطر نشان دادن گوشه ای از تمدن و تاریخ کرد پس از سالها تلاش در کتابخانه‌ها و موزه‌ها دست به نوشتن کتاب "بازگشت مادها" زده است. حال توجه شما را به این مصاحبه که در دو قسمت تهیه شده‌است جلب می‌کنیم.
داستان بازگشت مادها:

داستانی است كه خداوند بزرگ در كتاب عهد عتيق(کتاب مقدس یهودیان که مسیحیان نیز آن را پذیرفته و به عنوان بخش اول از دو بخش کتاب مقدس قرار داده‌اند)، آورده است و می‌گويد كه روزگاری فراخواهد رسيد كه در آن آدمی با چنان سرگشتگی‌ روبرو خواهد گشت كه نمی‌داند چه كاری را انجام دهد و يا اينکه چگونه از آن رهایی پیدا کند.

مردم ماد از کوه‌های زاگرس، برخواهند خواست و قيام خواهند كرد. صدای زنان و مردان وكودكان، نرم نرمك در برابر خشونت و فقدان عدالت بلند خواهد شد. آنان جان خود را برای آزادی و صلح فدا می‌كنند.

داستان بازگشت مادها، داستان تمامی ايرانيان است و در ‌‌‌‌‌‌‌‌‌پی آن است تا حقیقت را از دروغ آزاد سازد.

اين داستان در پی آن است كه پرسش‌های ما را پاسخ گويد. [آری]، اتحاد ايرانيان، راه آزادی را به آنها نشان می‌دهد.

با خواندن اين كتاب ،شما داستان‌های راستينِ ايرانيان را خواهيد شناخت.

البته با توجه به مصاحبه‌ی آقای میرویسی، به نظر میرسد که تحقیقات ایشان در مورد داریوش هخامنشی کامل نیست و گویا برخی از نوشته‌های داریوش در کتیبه‌ی بیستون را دروغ می‌داند، مثلا ایشان نوشته‌ی داریوش در مورد کشته شدن کمبوجیه در راه بازگشت از مصر را قبول ندارد که چنین نوشته‌است: "پس از آن کمبوجيه به دست خود مرد"، ولی ایشان توضیح نمی‌دهد که چه دلیلی دارد تا ثابت کند داریوش دروغ گفته است با وجودی که خود ایشان می‌گوید مردم حرف داریوش را در مورد کمبوجیه قبول کردند چون او پسرعموی کمبوجیه بود!
و یا اینکه از خشونت داریوش نسبت به کسانی که به دروغ خود را شاه ایران می‌نامیدند سخن گفته که گویا داریوش مرتکب جنایت شده، در حالیکه هرشخص دیگر و در آن شرایط به جای داریوش بود همین کار را می‌کرد ولی در کتیبه‌ی بیستون داریوش تنها به کشتن کسانی اشاره می‌کند که با او به دشمنی پرداخته‌اند و خود را به دروغ شاه ایران می‌نامیدند و برخلاف شاهان خونخوار آشور، هیچگاه از کشتن مردم بی‌‌دفاع و ظلم به آنها سخن نگفته‌است. امیدواریم که ایشان در کتابش به روشن شدن این مواردی که ذکر شد پرداخته باشد.
ولی فارغ از این انتقادها، مطمئنا کتاب ایشان حاوی مطالب مفیدی از ایران باستان است و می‌تواند منبع مفیدی باشد تا ما اینبار از طریق یک محقق کورد تاریخمان را مورد مطالعه و بازبینی قرار دهیم.
امیدواریم که این کتاب به زودی به زبان فارسی نیز به چاپ برسد تا علاقه‌مندان به تاریخ ایران باستان بتوانند از مطالب آن استفاده ببرند.


قسمت اول
قسمت دوم


[ 0 نظرات] [ادامه مطلب ...]
 

Copyright © 2009 http://kermashan60.blogspot.com