
* يه خو زمسانه وهفر مــهوارو
پا وه ديدهم نه، زهمين يهخ دارو
حالا كه زمستان است و برف میبارد
پا بر چشمانم بگذار زمين يخ بسته است
* يه چــۊ قمشی كهی، من بيلی وهجێ؟
نيهوشی له شــۊند چـه وه ســـــهرم تێ؟
چگونه دلت میآيد مرا جا بگذاری؟
نميپرسی بعد از تو چه بر سر من میآيد؟
* شهرت بوو وه داخت بچم نامهوه
گهرد گوڵه زهردهی وههــار بامهوه
عهد میبندم از درد تو بروم و برنگردم
با نسترنهای زرد بهاری برگردم
* شهوان مهخهفـم بيـرم وه لاده
رووحم كشیكچی دهور گووناده
شب ها میخوابم و به ياد تو هستم
روحم نگهبان گونههای توست
* بهرزی جوور چنـار، نهجيبی جــوور نـــهی
ئاو گردی جوور سيف، بوو گردی جوور بهی
بلندی همچون چنار و نجيبی همانند نی
آب گرفتی مانند سيب و بو گرفتی همچون به
* بنــۊسين وه بان سكــــهی نادرشاه
ههركهس يار نهيری بايده كرمانشاه
روی سكه نادر شاه بنويسيد
هر كس يار ندارد به كرمانشاه بيايد
* بنــۊسين وه بان سكهی دوقورووشی
ههركــهس يار نهيــری سيیــه بپووشی!
روی سكه دوريالی بنويسيد
هر كس يار ندارد سياه پوش بشود!
* توای بزانــــی نــاوو نيشـــانم؟
من بهدبهختهگهی ناو كرماشانم!
ميخواهی نام و نشان من را بدانی؟
من همان بدبخترین آدم كرمانشاه هستم!
* قهسروو خانهقين، سهرحـهد ئيران
گشتی وه قوروان چهويل ماه سوڵتان
قصر و خانقين و مرز ايران
تماما فدای چشمهای ماه سلطان
________________
نوشتهی منصور یاقوتی

ارســـال به:
0 نظرات:
ارسال یک نظر